خواهرزادهام کلاس اول ابتدائیست و دیگر میتواند بخواند و بنویسد. البته به کندی و سختی.
امروز جذب صفحهی رنگارنگ و شاد شماره جدید نشریه زیته شده بود و مشغول شمردن سینهای سفره روی جلدش بود.
محض آزمایش یک سطر از یکی از نوشتههای گیلکی را نشانش دادم و بدون اینکه بگویم فارسی نیست گفتم: بخون.
و دختر کوچولو این شعر میرعماد موسوی را افتان و خیزان خواند:
گزارشی از نوروزِبَل 1580
| نؤروز ما 1، 1580
«جشن باستانی نوروزِبَل، جشن آغاز سال ديلمی، امسال در دهستان «ملکوت»، از روستاهای گالشنشين و ييلاقی استان گيلان برگزار شد.»
برای رسيدن به «ملکوت»، مسيری کوهستانی و سخت اما زيبا در پيش داريم که اگر از لنگرود آغاز کنيم و رحيمآباد را پشتسر گذاريم، روستاهای طولِ لات (تول لات) و گرمابدشت و زياز و شَوَک و موتَلاکو و سياخولک، هر يک زيباتر از ديگری را میبينيم، تا به ملکوت برسيم.
ملکوت، متعلق به آن منطقه از البرز است که در ميان دو ديواره شمالی و جنوبی قرار گرفته است. ديواره شمالی که روی به کاسپيناش سرسبز و مرطوب است و ديواره جنوبی که خشک و کم درخت است. و ملکوت، اين ميانه قرار دارد و در ميان روستاهای اطرافش نيز از مرکزيت و بزرگی برخوردار است.
به نزديکیهای کجيد که میرسيم، ديگر از جاده اسفالت خبری نیست و جاده خاکی پردستانداز و خطرناک، خبر از انزوای اين منطقه میدهد. و همين مشکل جاده است، اولين مشکلی که اهالی ملکوت، با ديدن دوربينهایمان، با ما در ميان میگذارند.
در قهوهخانهای مینشينيم و دوربينهای فيلمبرداری و عکاسی را به راه میاندازيم و صحبت میکنيم. توضيح میدهيم که وابسته به ارگان و ادارهای نيستيم، اما سودای انعکاس و احيای يکی از رسمهایشان را داريم و به چای ميهمان میشويم و نگاهها مهربانتر میشود وقتی که درمیيابند که ما در خرابی جاده و مشکلات خطوط تلفن بیسيمی که هنوز يک ماه از احداثش نگذشته و به گل نشسته!!! نقشی نداريم. و دوست میشويم با هم. کوهنشين و جلگهنشين. به قول خودشان: ما از گيلان آمدهايم.
اينجا، کوههای سمام است و آنسوتر، قله سُماموس، سر بر سينه آسمان میکشد. اهالی از حفاریهای غيرقانونی میگويند و از قلعهکوتی که ديگر چيزی از آن نمانده. منطقهای باستانی است سُمام. يادگار قلعهها و شاهان و سرداران ديلمی است سُمام. و ملکوت، يکی از روستاهای اين منطقه.
ملکوت پايين، در زلزله خونبار سال 69 ويران شد و چند روستای ديگر نيز. و همه به ملکوت فعلی آمدند و ملکوتی جديد ساختند. خانهها گلی و چوبی. مردم گندم و جو میکارند و دام میدارند.
دهياری ملکوت، اتاقی به گروه چهارنفره ما داد و فرشی هم. ديگری پتويی داد برای شب و آن يکی دو بالش. پارچی آب يخ هم آن يکی داد. ميهمان شديم، به همين راحتی.
تحقيق و پرسوجو از مراسم نوروزِبَل و سال ديلمی ديگر بس بود و اينجا، همانجا بود که آن آتش نوروزی میخواست که بَل بگيرد!
گرچه آغاز سال ديلمی، به طور دقيق، هفدهم مرداد ماه است، اما مراسم نورزِبَل امسال در ملکوت، دو روز پيش از آغاز سال ديلمی و در 15 مرداد برگزار میشود و ما شب را در اتاق دهياری میخوابيم به اميد شعله فردا.
اينک فرداست. پانزدهم مرداد ماه. 29 اسفندارما 1579 ديلمی. حدود ساعت 18، اهالی محل دسته دسته به سمت يکی از تپههای اطراف ملکوت میروند و ماشين مخصوص حمل هيمه (هيزم) نيز هيمه را در محلهای مورد نظر خالی میکند.
قاطرها و اسبها، تزيين شده و سواران شاد، در دشت حرکت میکنند و گلهای گاو، از پايين دشت، به بالا میآيد. کمکمک جمعيت بيشتر میشود و اتوبوسی از اطاقور، عدهای را پياده میکند. چند ماشين آدم هم از دهات اطراف آمدهاند. اينجا که هستی، دومين ده بزرگ منطقه، موساکلايه را راحت میبينی که در درهای بيدار است.
ناگهان در جمعيت غوغا میافتد. دو سگ به جان هم افتادهاند. «سک ِ جنگ» را برای اولين بار میبينم. شور و هيجان اين جنگ، مردم را به سوت و دست زدن وامیدارد. سپس نوبت سوارکارهاست که در دشت جولان دهند.
در اين جمع، چهرههای آشنا میبينم: پوراحمد جکتاجی مدير مسئول گيلهوا، نادر زکیپور، بزرگ گيلکسرای لنگرودی، هوشنگ عباسی سردبير گيلهوا و...
آقای جکتاجی، در ميان حلقهای از اهالی مشغول صحبت است. آنسوتر، جزوههايی درباره نوروزبل در ميان مردم پخش شده. اين جزوهها را از رشت آوردهاند. زنها عقبتر و دورتر از محل هيمه ايستادهاند و مردها جلوتر و کمکم حلقهای گرد هيمه تشکيل میدهند.
دو تن از پيران منطقه با کلاه و شولای گالشی، هيمه آغشته به نفت را به آتش نوروزی میافروزند و مردم گرداگرد نوروزِبَل، «گردِکله» میزنند و به شادی و دستافشانی و «دسفيشه» (سوت) میپردازند و آنها که بلدند و به ياد دارند میخوانند و نابلدان و جوانترها تکرار میکنند:
گروم گروم، گروم بَل
نوروزما و نوروزبل
نوسال ببی سالِ سو
نو بدی، خؤنه واشو
حال نوبت جکتاجی است که از نوروزبل بگويد. و میگويد که آخرين باری که اين مراسم را از نزديک ديده، سال 1362 بوده و پيش از آنکه از خوشحالیاش از اينکه دوباره شاهد اين مراسم است بگويد، میتوانيم در چشمانش بخوانيم شادیاش را.
و نادر زکیپور، شعری میخواند به گيلکی، از نوروز میگويد و از بَل ِ نوروزی و آنان که حاضرند، گوش میدهند. و زکیپور فقط شعر را نمیخواند، شعر را نشان میدهد به جماعت: همان آتش که بل میگيرد.
مراسم که به پايان خود نزديک میشود، کوهنشين و جلگهنشين، آنان که از رشت و لاهيجان و لنگرود و... آمدهاند و آنان که از دهات اطراف آمدهاند و خود ملکوتيان، به روبوسی و عيدمبارکی و گرفتن عکس يادگاری مشغول میشوند و وعده میدهند به سال بعد و گردکلهای ديگر.
آتش، در باد ييلاقی به اين سو و آن سو میرود تا سال آينده که باز، اين مردم را گرد خود ببيند. همچون هنوز و هميشه.
امين حسنپور
عکاس: نيما مجتهدی
پینوشت:
اين ياداشت در شماره 90 گيلهوا (شهريور و مهر 1385 خورشيدی) نيز چاپ شد.
استاد دستت درد نکونه ,اولین مرتبه ای کی راجب امراسم چیزی خوانداندرم خیلی جالب بو.
موفق بیبی
گیلان زمین ازوجود شما عزیزانه که سبزه,شیمی دست درد نکونه و شیمی سال نو موبارک.
آفرین برار، آفرین. امی جایا خالی بوگودی یا نه؟
شیمی دست واقعآ درد نکنه.خیلی خیلی فیض ببدم از شیمی مطالب.اولین بار بو که راجع به ا مراسم مطلبی بخوندم
ajab maraasem6 jaalibi bu. mi dil az alon xan6 k6 saal6 digar. ei maraaseme me'en sherkat bukunam. ey val b6 har kasi k6 ore isa bu.
درود بر جناب امين
واقعا از ديدن گزارش نوروز بل شگفت زده شدم.از شما به خاطر عكس ها واقعا متشكرم از جناب جكتاجي عزيز هم به خاطر كوشش و تحقيق زيباش ممنون. واقعا دست شما در اين مورد درد نكنه.متاسفانه براي ديدن نوروز بل دير خبردار شدم و واقعا هم بايد از سيستم اطلاع رساني گله كرد چون من از نبودم در اين مراسم بسيار ناراحتم.باز هم از زحمات شما تشكر ميكنم.به وبلاگ مسخ سر بزنيد و ضمنا لينك هم بديد.
بدرود
اگه از اين مراسم عكس هاي زيادتري هم داريد در صورت امكان برام بفرستيد.
ضمنا من خبرهايي از دخالت نيروي انتظامي براي جلوگيري از اين مراسم شنيدم حالا نميدونم تا چه حد صحيح بوده.و يه چيز ديگه اينكه طوري كه من اطلاع دارم مي بايست آتش نوروز بل خيلي از اين آتش توي تصوير بزرگتر باشه . بازم تشكر ميكنم از تلاش شما
man vaghen az khondana in marasem khili khoshal shodam,,,chon man khodam az hamon mantagha eshkvarat hastam va alan kharej az keshvar zendegi mikonam...vaghen mano ba yade velayat andakhtin..
ba tashakaor
خسته نباشید .
در بلاگ نیوز لینک داده شد .
داشتم " نوروز بل " را در گوگل سرچ می کردم که به سایت شما برخوردم. راستی وبلاگ گیلانیکا نیز مطلب زیبایی را در این مورد چاپ کرده بودم که ارزشمند بود.
سلام
شیمی دست درد نکنی خیر بءنین.تازه شیمی سایت بدیم وتازه از ای مراسم باخبرابوم.مرا که از گیلان دورم خیلی جالب بو























