.: وب‌موجی :.
:: تالاب ملی بوجاق کیاشهر، زباله‌دانی شد!

:: آموزش گیلکی یا آموزش فحش گیلکی؟
یادداشتی در حاشیه فایل‌های صوتی بلوتوثی طنز آموزش گیلکی
:: چرا شبکه باران، شبکه نمونه استانی می‌شود؟

:: مجلس ایران آلودگی برنج وارداتی به آرسنیک را تایید کرد

:: نگاهي به كتاب «ميلاد زخم: جنبش جنگل و ...»/نيمه تاريك جنبش جنگل

:: وبلاگ اختصاصی خانواده دعایی
این وبلاگ به همت عماد نوروززاده، خواهرزاده دعایی‌های هنرمند راه افتاده است.
:: ایته خؤرؤم کوچی داستان، مسعود پورهادی جا

:: یادداشت جالب یوسف عزیزی بنی‌طرف درباره زبان مادری

:: سه سال حبس برای کوهزاد اسماعیلی
سیدکوهزاد اسماعیلی، مسوول شعبه گیلان سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) به سال حبس تعزیری محکوم شد.
:: مو یکته گیلک‌زوؤنم!
یادداشت محمد الهامی به مناسبت روز جهانی زبان مادری

آرشيو
.: پيشخان :.
Click for enlarge
زیته 13

1583 آول ما


Click for enlarge
مأری زوانˇ جهانی روز

(پوستر)


Click for enlarge
گیله‌وا 107

موردالˇ ما و تیرˇ ما 1583


آرشيو
.: وامج :.
.: ورگˇ خبرنامه :.
اگه خأييد ورگˇ خبرنامه‌ئنه فگيريد، ايته خالی ايمئيل، subscribe عنوانˇ همره اوسئه بکونيد ا آدرسˇ ره:
varg.glk[at]gmail.com

تمام حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به امين حسن‌پور می‌باشد.
هرگونه نقل يا استفاده از مطالب اين سايت در اينترنت، تنها با ذکر نام منبع و در کتاب‌ها و نشريات، با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.



varg.glk[at]gmail.com
Atom|RSD|RSS1|RSS2
گيجيک: barantv.JPGیک خانم جوان، در یک شرکت، پشتِ میز نشسته است و با مردی که بالادستِ اوست، صحبت می کند. جوانکی، با جورابی زنانه که بر صورت کشیده و اصلاً نتوانسته چهره اش را پنهان کند و بلاهت از سر و رویش می بارد، با هفت تیری در دست وارد می شود و می گوید: «از شیمی جا توکام نوخورید. أن ایتأ سرقت مسلّحانه یه! » از پشتِ سرِ او پس از چند لحظه، جوان دیگری وارد می شود و با چیزی به سرِ او می کوبد و سارق، بیهوش می شود! در صحنه ی بعد، خبرنگارانی که به مفتضحانه ترین شکلِ ممکن، دور و برِ جوانِ مثلاً قهرمان را گرفته اند، از او عکس می گیرند و سؤال می کنند. جوان، به فارسیِ بدترکیبی، پاسخِ خبرنگاران را می دهد و بعد، مشخّص می شود که زبانِ اصلی او، گیلکی ست. جوانی ست جلف، در معنی واقعی کلمه! پیش از پخشِ این سرییال، مجری برنامه گفته بود؛ این سریال قرار است مشکلاتِ زندگی شهری را به چالش بکشد!...باخی || 1583، امیرˇ ما 16 || آرشيو




تيرماسينزه؛ وقتی يک فرانسوی، قاسم‌آبادی می‌رقصد!

| موردال ما 10، 1580

عصر روز جمعه، دوازدهم تيرمای 1580 ديلمی، بيست و ششم آبان ماه 1385 هجری شمسی، جمعی از شاعران، نويسنده‌گان، محققان، هنرمندان و علاقه‌مندان، به همراه اهالی روستای خورمه سيسکو (Xormə Sisku) از توابع اطاقور، در خانه‌ای گالشی واقع در همين روستا، جشن باستانی تيرماسينزه (Tirmäsinzə) را برگزار کردند. در واقع اين جشن می‌بايست روز شنبه مطابق با سيزدهم تيرمای ديلمی برگزار شود که به دليل مشکلاتی، در روز تعطيل جمعه برگزار شد.
اين جشن جزو جشن‌های باستانی گيل و ديلم است که خدا را شکر، کمتر از نوروزبل دچار فراموشی و نسيان شده. برگزاری اين مراسم، به ابتکار و همت صفرعلی رمضانی و با حضور شماری از علاقه‌مندان بسيار بيش از انتظار نگارنده بود. به جرأت می‌گويم که مدت‌ها بود چنين از ته دل شاد نبودم.
فکر می‌کنم تصوير با چاشنی توضيح، بهتر بتواند گزارشی از اين جشن ارائه دهد. اين گزارش حاوی 32 عکس است و به همين دليل ممکن است نمايش کامل عکس‌ها کمی طول بکشد:





آقا و خانم چالاک، صاحب خانه‌ای که مراسم تا ساعت يازده شب در آن برگزار شد. يک خانه گالشی بسيار زيبا. اين دو نفر و بقيه اهالی خورمه، زحمت زيادی کشيدند. آقای چالاک، در خود مراسم تبری‌خوانی هم کرد که در ادامه گزارش عکسش را خواهيد ديد.




مراسم با دورهم‌نشينی و کال‌گب در تلار‌اتاق‌های خانه آغاز شد و پس از غروب آفتاب، همان‌طور که در تصوير می‌بينيد، شام از نوع آبگوشت چرب و خوشمزه، در طبقه پايين خانه آماده خورده شدن توسط ميهمانان جشن بود. اکثريت قريب به اتفاق حاضران، با اين بخش از جشن به شدت موافق بودند!
آگاهان گفتند اصل جشن، همين بخش بوده و بقيه زوايدی بوده که افرادی معلوم‌الحال بدان اضافه نموده‌اند!!!




پس از پايان صرف شام، همه‌گی به تلاراتاق‌ها (دو اتاق، که توسط دری کوچک به هم راه داشتند) رفتند تا صفرعلی رمضانی با توضيحاتی، آغاز مراسم را اعلام کند. در ضمن، يادی نيز از پوراحمد جکتاجی نمود که جايش در مراسم خالی بود.
در تصوير وی را در حال اعلام آغاز جشن می‌بينيد!




مراسم به اين صورت است که يک تبری‌خوان، همين‌طور که دوبيتی‌های گيلکی می‌خواند، ظرف آبی به دست، وارد جمع شده و هرکس که دلش خواست، نيت نموده و شی کوچکی مانند سکه، سنجاق، دکمه و... در داخل ظرف پر از آب می‌اندازد.
سپس، دختربچه نابالغی وظيفه دارد که به ترتيب اين اشياء را از ظرف بيرون آورده و به افراد حاضر نشان دهد. البته پيش از بيرون آوردن هر شی، يک تبری (شعر کوتاه و هجايی گيلکی) خوانده می‌شود و آن دوبيتی فال صاحب آن شی خواهد بود.
در تصوير، يکی از تبری‌خوان‌های مراسم را می‌بينيد که دارد فال آينده يکی از حاضران را رقم می‌زند!!!




دختربچه‌ای درحال بيرون آوردن يکی از اشيا به قيد قرعه!




در تصوير، پروفسور کريستيان برومبرژه (Bromberger) رييس انجمن ايران‌شناسی فرانسه در ايران را می‌بينيد که مراسم را با دقت و از بالا! زير نظر دارد. ايشان از بانيان طرح موزه مساکن روستايی در سراوان هستند.




آقای چالاک (صاحب خانه) هم تبری خواند.




آقای بهيم، يکی ديگر از تبری‌خوان‌های مراسم. ايشان در خورمه مغازه دارند.




ناصر وحدتی هم در مراسم سرشوق آمده و يک تبری زيبا خواند. من تابه‌حال از نزديک صدای آواز ايشان را نشنیده بودم. در واقع هرگز هيچ سی‌دی با اين کيفيت به دستم نرسيده بود! اين مراسم بهانه‌ای شد برای آشنايی من با اين مرد.




دختری که مسئول بيرون آوردن اشيا از ظرف بود، کسی نبود جز فاطمه، دختر مهربان صفرعلی رمضانی.

بخش دوم گزارش
بخش سوم گزارش




ديگرانˇ گب:
SADR | December 25, 2006 11:44 PM

خوش به حال اونایی که از نزدیک این مراسمو دیدن ای کاش هر سال برگذار بشه و ما هم بتونیم ببینیمش



* او گبؤنی که اوشؤنˇ مئن تؤهين يا تهمت يا تجاری تبليغ دبون، حذفأ بونه.
* پيام‌های حاوی تبليغ، تهمت يا توهين به ديگران حذف خواهند شد.

















ورگˇ مئن بخانيد:
:: اسفالتˇ سر، وارشˇ جیر (5): وؤت و اجباری!
:: گزارش به آینده: این‌جا گوانتانامو نیست، دیلمان بود.
:: ناخنکی به یک بحث مفصل!
:: مدخلی بر مانیفست هویت‌خواهی گیلک
:: سَوزدَوَسته سورخˇ دار
:: یادداشتی بر داستان گیلکی باموته، نوشته‌ی امین حسن‌پور
:: باموته
:: ایتا کوجی داستان، مسعود پورهادی جا
:: من یک کشاورززاده‌ام!
:: زاکِی جان
:: هشت عکس از ایمان روحانی
:: بگوبشتؤ، فرامرز دعایی همره
:: روایت غیرایدئولوژیک، کودکی‌ست که هنوز زاده نشده!
:: در ستایش ویکیپدیایی بودن!
:: اسفالتˇ سر، وارشˇ جیر (4): Fast Food!
:: گفت‌وگوی روزنامه‌ای!
:: روزنامه
:: نوروزبل 1583 و یک جمع‌بندی چهارساله
:: دو واوین
:: سفیر خان احمد در دربار تزار