خواهرزادهام کلاس اول ابتدائیست و دیگر میتواند بخواند و بنویسد. البته به کندی و سختی.
امروز جذب صفحهی رنگارنگ و شاد شماره جدید نشریه زیته شده بود و مشغول شمردن سینهای سفره روی جلدش بود.
محض آزمایش یک سطر از یکی از نوشتههای گیلکی را نشانش دادم و بدون اینکه بگویم فارسی نیست گفتم: بخون.
و دختر کوچولو این شعر میرعماد موسوی را افتان و خیزان خواند:
تيرماسينزه؛ وقتی يک فرانسوی، قاسمآبادی میرقصد!/2
| موردال ما 10، 1580

وقتی شی متعلق به پروفسور برومبرژه (که فکر میکنم يک چاسوييچی بود) بيرون آورده شد، پروفسور با توجه به دوبيتی خوانده شده پيش از آن، به شدت دچار هيجان شدند! در تصوير، ايشان جامجهانی را در دست بالا نبردهاند، بلکه همان شی مذکور است.

نگارنده اين گزارش، در حالی که به شدت در خماری سکهای است که در ظرف انداخته و هنوز بيرون آورده نشده! (25 تومان کم پولی نیست!!)

صفرعلی رمضانی هم، در حالی که آقای وحدتی به شدت از ايشان پشتيبانی مینمودند، تبری خواندند. جالب اينکه تبری که خواند، مربوط به سکهای بود که من داخل ظرف انداخته بودم.

نگارنده، پس از بيرون آمدن سکهاش، در حال ذوقمرگی است. تبری مربوط به نگارنده اين بود:
می جؤن ِ دوستِیْ، گوسنوره پوسّ ِ کولا چی خوبه. مو بزوَچه پوسّ ِ کولا دارم
یار دور ِ راه چی خوبه. مو می برهبون دارم
می دیل خأنه هف روز و هف شؤ عروسی بدارم
دس بیاردم به جیف، بدئم دیناری ندارم!
[ترجمه: دوست عزیزم، کلاه پشمی از پوست بره گوسفند چهقدر خوب است که آدم داشته باشد. من [امّا]، کلاه از پوست بچۀ بز دارم./ یار آدم اگر از ولایات دوردست باشد بسیار ارزشمند است. ولی دریغ، یارم از دختران همسایه است./ دلم میخواهد که [به رسم دیلمیان و بزرگان] هفت شبانهروز مجلس عروسی برپا کنم/ ولی دست به جیب که شدم، دیدم که پولی در بساط ندارم!]
با توجه به 25 تومان مذکور و تبری خوانده شده، آيا نگارنده حق ذوقمرگی ندارد؟!

بعد از پايان اين بخش، پروفسور بروبرژه، متنی را که از قبل به فارسی اماده کرده بودند، خواندند. ايشان در فارسی نيمهمسلط هستند. و مترجم ايشان (نفر سمت چپ) وظيفه ترجمه بين دو زبان فارسی و فرانسه را به عهده دارند. البته در طول مراسم، خيلی جاها نياز به يک مترجم مسلط به گيلکی و فرانسوی احساس میشد! چون گاهی نياز به دو مرحله ترجمه از گيلکی به فارسی و از فارسی به فرانسوی بود.

دکتر افشین پرتو مورخ، محقق و نویسندۀ معاصر نیز طی سخنانی با اشاره به این نکته که ژاپنی ها 360 جشن دارند و مردمانی شاداب و موفق هستند، از اينکه در يک جشن ملی شرکت کردهاند، ابراز خوشحالی نمودند.



عبداله آلبويه، حيدر مهرانی و ناصر وحدتی هم سخنرانی کردند.

نادر زکیپور، شاعر لنگرودی هم شعری خواند به زبان گيلکی.
salam daram khedamet hame shoma azizan.bayad arz bokoonam ki man inglis isam va motasifane khate farciya nadanam ke shimi vasin binivisam man emrooz tasadoofi a sita bidem av kheyli mi vasi jaleb boo.bande aslan langroodi isam vali rashte miyan dars bekhandam a axane miyan aghaye partova bidem ke mi moalem tarikh boo dar dabirestane dino daneshe rasht az hame shoma tashakor koonam va khaste nabashid gam.be omide hagh












