.: وب‌موجی :.
:: به نظر شما چرا در بیانیه حزب اعتماد ملی برای 22 بهمن، در فهرست نام اقوام، نامی از گیلک‌ها آورده نشده است؟

:: اقتصاد سیاسی پناه‌جویی و تبعید
نوشته‌ای مفصل و مفید از احمد سیف
:: خزر نام مناسبی نیست.
تاریخ و نام دریای شمال ایران در گفت وگو با دکتر عنایت الله رضا
:: مازندران در دنیای اساطیر

:: ایران و هفت تالاب در معرض خطر
به بهانه دوم فوریه، روز جهانی تالاب‌ها
:: درباره موزه میراث روستایی؛ بخش دوم
گفت‌وگو با محمدتقی پوراحمد جکتاجی
:: درباره موزه میراث روستایی؛ بخش اول
گفت‌وگو با دکتر محمود طالقانی
:: جشن آغاز نودمین سال زندگی احمد سمیعی گیلانی
یک‌شنبه، ۱۱ بهمن‌ماه، در تالار اجتماعات شهرکتاب مرکزی تهران برنامه‌ای متفاوت برگزار شد.
:: دانشکده توان‌بخشی گیلان؛ یک نیاز

:: قومیت‌ها و انقلاب 57
گزارشی از سایت صدای آلمان

آرشيو
.: پيشخان :.
Click for enlarge
گیله‌وا 107

موردالˇ ما و تیرˇ ما 1583


Click for enlarge
گیل تجربه

واژه‌نامه طب سنتی گیلان


Click for enlarge
دوازده گل بهاری

نگاهی به ادبیات دیلمی و طبری


آرشيو
.: واموج دموج :.
.: خبرنامه :.
اگه خأييد ورگˇ خبرنامه‌ئنه فگيريد، ايته خالی ايمئيل، subscribe عنوانˇ همره اوسئی بکونيد ا آدرسˇ ره: varg.glk[at]gmail.com

تمام حقوق مادی و معنوی اين سايت متعلق به امين حسن‌پور می‌باشد.
هرگونه نقل يا استفاده از مطالب اين سايت در اينترنت، تنها با ذکر نام منبع و در کتاب‌ها و نشريات، با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.



varg.glk[at]gmail.com
Atom|RSD|RSS1|RSS2
گيجيک:

فراخوان شرکت در نظرسنجی ورگ در تاریخ اسفندار ما ۸، ۱۵۸۲ منتشر شد و آن‌چه که در پی خواهید خواند نتیجه‌ی این نظرسنجی از خوانندگان ورگ است. تعداد شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی 49 نفر بودند که یکی از دلایل تعداد کم آن نسبت به خوانندگان و اعضای خبرنامه‌ی ورگ، دشواری شرکت در نظرسنجی بود. چون برای شرکت در نظرسنجی، فرد می‌بایست ابتدا یک فایل WORD را دانلود کرده و سپس پاسخ‌های خود را در آن وارد نموده و آن را دوباره به آدرس ورگ ارسال کند که این پروسه‌ی وقت‌گیر باعث شد که تنها 49 نفر در این نظرسنجی شرکت کنند. با این حال، این تعداد شرکت‌کننده، جامعه آماری خوبی‌ست تا توسط آن به نگاهی روشن از وضعیت ورگ و مخاطبان آن دست یابیم. پس با هم اطلاعات حاصل از این نظرسنجی به علاوه اطلاعات آماری ورگ را می‌خوانیم:

...باخی || شریرˇ ما 29، 1583 || آرشيو




صد سال تنهايی

| اریه ما 10، 1582

amin3.JPGمتنی که در زیر می‌خوانید، یادداشتی‌ست در بررسی داستان‌های گیلکی چاپ شده در صد شماره‌ی گیله‌وا، که در صدمین شماره‌ی گیله‌وا چاپ شد و متاسفانه پاراگراف آخر این یادداشت که برای من مهم‌ترین بخش بود، دچار حذف و تغییر شد. به طوری که مهم‌ترین حرفی که قصد گفتنش را داشتم ناگفته ماند. متن کامل این یادداشت را بخوانید:

اين متن يا اين چند-متن شايد نگاهی باشد به تجربه‌ی داستان کوتاه گيلکی در صد شماره‌ی گيله‌وا و بهانه‌ی نگارش آن بيش از «صد شمارگی گيله‌وا»، می‌تواند تجربه شدن زبان گيلکی در قالب داستان کوتاه باشد؛ تجربه‌ای که در مقابل چشمان موافق و مخالف شکل گرفته و اين روزها، ديگر واقعيتی غير قابل چشم‌پوشی‌ست.

شايد فقدان تمرکز قدرت بود که در طول تاريخ اين سرزمين، مجال انباشت سرمايه را فراهم نياورد و شايد ريشه‌ی نداشتن ادبيات مکتوب و خط را بايد در همين دو عامل جست. چنان‌که زبان گيلکی در فضای مناسبات ارباب-رعيتی باقی ماند و ادبيات اين زبان تنها از مجرای سينه-به-سینه به جهان امروز رسيد و حتا دفاع از اين وضعيت نيز با همين ابزار شفاهی، ولی با شکل مدرن‌تری چون نوار کاست و سی‌دی ادامه يافت.
گرچه می‌توان با آوردن مثال‌هايی که شايد دم‌دست‌ترين آن ديوان پيرشرفشاه باشد، تاريخ مکتوب شدن ادبيات گيلکی را به گذشته‌های دورتر برد، اما آن‌چه که در بستر جامعه و از آن مهم‌تر در فضای روشنفکری که زبان مادری‌اش هنوز گيلکی‌ست رخ داده و می‌دهد نشان‌گر آن است که نقش اين زبان تنها بر تخته‌سنگ شعر و نقل و ترانه‌های شفاهی حک گشته است.
اين ميانه، با فرا رسيدن مدرنيته‌ی نيم-بند ايرانی از سويی و زمزمه‌های خوانش جهان هستی از دريچه‌ی زبان مادری از سوی ديگر، داستان کوتاه نرم-نرمک و گام-به-گام جای خود را در ميان گیلکی-نويسی‌های معاصر باز کرد که اين خود حکايتی مفصل دارد. حکايتی که هنوز به انجام نرسيده.



نشريه‌ی کم‌عمر و پراثر «دامون» را نمی‌توان ناديده گذاشت. چرا که وظيفه‌ی اثبات و اعلام موجوديت تلايه‌ی ادبيات مکتوب و مدرن گيلکی بر دوش اين نشريه بود و در سايه‌ی خروشيدن و خاموشاندن دامون بود که بعدها، «گيله‌وا»ی کم‌تر راديکال و بيش‌تر دست-به-عصا، پی‌گيری پروژه‌ی نه مکتوب کردن ادبيات شفاهی که آفرينش ادبيات به واقع مکتوب گيلکی را به اين‌جايی رساند که هستيم.
زبان گيلکی، هرگز مجال و نيروی زبان فارسی برای تجربه‌ی بسياری از رخدادهای دوره‌ساز ادبی را نداشت. مجالی صد ساله که نداشتنش بايد به همان دو دليل باشد که در بند پيشين آورده شد. باری؛ صد شماره‌ی گيله‌وا مامايی زايمان مصنوعی کودکی را بر عهده گرفت که هم می‌بايست تجربه‌ اندوزد و هم برای بقای خويش تلاش کند.

در نخستين شماره‌ی گيله‌وا، نقلی از احمد سواررخش (ماهه چی بيگيفته) و در شماره‌ی دوم، نقلی از تيمور گورگين و همين‌طور در ادامه، نقل‌های ديگری در قالب بخش «نقلستان»، هنوز به کار نگاشتن گفته‌هايند.
در شماره‌ی 8و9 است که با داستانی از علی کوگايی، داستان گيلکی مسير خود را از نقل و حکايت جدا می‌نمايد. مسيری که تا به امروز، هنوز هم گاه و بی‌گاه دچار آسيب «نقل گفتن» و «حکايت کردن» می‌شود. داستان علی کوگایی (سئقلی)، در فضايی شهری اتفاق می‌افتد با رنگی تيره و غم‌اندود و در کنار اين گام‌ها، از همان نخستين شماره‌ی گيله‌وا، املا و دستور نگارش گيلکی به عنوان دغدغه‌ای اساسی بیان می‌شود. دغدغه‌ای که تا به امروز از اولويت نيفتاده و البته تجربيات صد شماره‌ی گيله‌وا، خيلی از چيزها را روشن نموده است.

داستان کوتاه، فرزند ادبيات مدرن است. و مدرنيته، فرزند زندگی شهری. و شهر فرزند انباشت سرمايه. زبان داستان کوتاه، بايد زبانی مدرن باشد و زبانی که هنوز در مناسبات دوره‌ای پيش‌تر باقی مانده، نه اين‌که نتواند، که به دشواری خواهد توانست پا-به-پای سرعت و حرکت زندگی شهری پيش آيد. و اين‌جاست که وضعيت زبان گيلکی و داستان کوتاه، موقعيتی مثال‌زدنی را رقم می‌زند.
در چنين موقعيتی نويسنده، اگر نخواهد به ورطه‌ی نقل گفتن يا شاعرانه نوشتن افتد، ناگزير به ايجاد رابطه‌ای ديالکتيکی ميان «گيلکی نوشتن» و «داستان نوشتن» خواهد بود. دغدغه‌ی رشد و زايش و سود جستن از توانايی‌های زبانی و يافتن حفره‌های کشف-نشده‌ی آن از سويی و آفرينش متن داستانی که به کار خواننده‌ی شهری (شهر به مفهوم مدرن، نه با تعريف جغرافيای سياسی) آيد از سويی ديگر، دو سويه‌ی همین رابطه‌ی ديالکتيکی خواهند بود که می‌تواند به سنتزی به نام «داستان گيلکی» انجام يابد.

داستان گيلکی در گيله‌وا، اندک-اندک از شخصيت ويژه‌ی خويش برخوردار می‌شود و نرم-نرمک به دو داستان (و اين اواخر گاه سه داستان) در هر شماره می‌رسد که اين خود خبر از وجود مخاطبان خاص اين قالب ادبی می‌دهد. تجربه‌ی داستان به زبان گيلکی، طی صد شماره‌ی گيله‌وا، به پررنگ شدن نام‌هايی ختم می‌شود که در اين عرصه فضا و سبک و سياق خاص خويش را يافته‌اند. طبيعت-گرايی و غم، در داستان‌های هادی غلام‌دوست، تجربه‌ی سرخوشانه‌ی زندگی شهری در داستان‌های محمود طياری و نيز تجربه‌ و استفاده از فرصت‌های زبانی در داستان‌های مسعود پورهادی، نمونه‌هايی از تشخص داستان کوتاه گيلکی به عنوان جريانی درخور نقد هستند. جریانی که در چند سال گذشته با چاپ دو مجموعه داستان (بنفشه گول از محمدحسن جهری و پيله برفی سال از محمود طياری) همراه شد. جالب آن‌که داستان‌های این دو مجموعه، داستان‌های چاپ شده در همين صد شماره‌ی گيله‌وا بودند.

گيله‌وا، در صد شماره، بخشی از تنهايی صدساله‌ی ادبيات مکتوب گیلکی را که به دلايلی نتوانست به موازات ادبيات مکتوب رسمی ببالد، جبران نمود. و گويی در اين صد شماره، يک‌تنه مسئول توليد، ارائه و بررسی محتوا بود و تنها اين اواخر، با تشکيل حلقه‌ی داستان‌نويسی گيلکی خانه‌ی فرهنگ است که گيله‌وا را به جای‌گاه واقعی خويش رهنمون می‌شود. يعنی فضايی برای ارائه و بررسی ادبيات مکتوب گيلکی.
هر از گاهی، سخن از فرود گيله‌وا به میان می‌آيد و اين‌که گيله‌وا ديگر آن گيله‌وای قديم نيست. در عرصه‌ی داستان گيلکی، بايد گفت از روی اتفاق، گيله‌وا همان گيله‌وای قديم است. اين قامت ادبيات مکتوب گيلکی‌ست که قد برافراشته و در پوست ديروزی نمی‌گنجد.

امين حسن‌پور
1581 ورفنه ما
لاجؤن




ديگرانˇ گب:
امین ثنائی مقدم | October 15, 2008 4:36 PM

بوخؤندم

مهاجر | October 15, 2008 6:05 PM

پاراگراف آخر؟

آستانه چه خبر؟ | October 16, 2008 2:11 PM

سلام

ممنون که همیشه خبرم میکنید.

من گيله‌وا نمیخوندم... ولی یه سری به سایتش زدم... و شما بانی خیر شدید

بسیار سپاسگذارم

arash | October 17, 2008 10:07 AM

damat garm ki hamash ti matalebi ki nevisani daghe daghe , bala mi sar ,

سمیرا | October 18, 2008 8:36 AM

...می‌تواند تجربه شدن زبان گيلکی در قالب داستان کوتاه باشد؛ تجربه‌ای که در مقابل چشمان موافق و مخالف شکل گرفته و اين روزها، ديگر واقعيتی غير قابل چشم‌پوشی‌ست.

تو گیله وا این جمله رو که در پاراگراف اول اومده دوباره تو آخر مقاله تکرار شده که الان متوجه شدم واسه سرهم بندی و ته بندی پس از حذف جمله ی آخره ...

سمیرا | October 18, 2008 8:56 AM

و یه مطلب دیگه ...

دست شما و دوستانتان در تهیه و تنظیم تقویم دیلمی درد نکند و خسته نباشید اما ...
من این روزها بیشتر به تقویم هایی که داریم و در اطرافم می بینم بیشتر و دقیق تر توجه می کنم تقویمی دیواری نمی بینم که یک برگ باشد و 6 ماه سال یک سمت آن و 6 ماه دیگر آن سوی دیگر باشد. فکر می کنم این جور طراحی تقویم مناسب تقویمهای در قطع کوچک باشد نه آنها که دیواری اند (من تقویم را با چسب به دیوار نصب کرده ام و لابد چاره کا ر این است که با نخی آویزان کنم و 6 ماه دوم سال بگردانمش !)
تقویمی که در نوروزبل به ما داده شد در یک صفحه بود و مناسبتهای هر ماه پایین آن ماه نوشته می شد . در این تقویم اما باید "جور" و "جیر" روانه بشی تا تاریخ و مناسبتی را پیدا کنی در صورتی که فضای خالی زیادی هم در هر دو سوی تقویم وجوددارد.
به نظرم نو آوری و شاید خرق عادتی که انجام شده بی مبنا و بی فایده بوده و تقویم مفیدی از آب در نیامده .
دوباره تاکید می کنم قصدم زیر سوال بردن زحمات دوستان نیست و شاید توجیهات و دلایل خاص خود را داشته باشند اما فکر نمی کنم حرف بی راه و یا غیر منطقی ای زده باشم ...

کوهزاد | October 18, 2008 11:58 PM

خواندن شماره ادبیات گیلکی گیلوا واقعا برایم لذت بخش بود .
و تبریک بخاطر بیرون آوردن این شماره و امیدوار برای شماره های آینده

شروين | October 19, 2008 8:54 AM

زيباترين داستان كوتاهي كه خوانده ام شايد "The Lottery" اثر "Shirley Jackson" است. ميدانم يكروزي كه وقتش را پيدا كردم آنرا براي وبلاگ خودم ترجمه ميكنم چرا كه اين مصيبتي است كه ساليان سال كساني ما كاسيان را هر روزه دچارش كرده اند.

"The Lottery" بخشي از زندگي هر روزه كاسيان است.

اين داستان كوتاه توي چندين سايت انگليسي آورده شده است. اگر شما انگليسي بلديد و وقت داريد لطفا آنرا بزبان گلكي ترجمه فرماييد.

آنرا ميتوانيد در اين سايت بخوانيد:

http://www.americanliterature.com/Jackson/SS/TheLottery.html

شروين | October 19, 2008 9:15 AM

بنظر ميآيد سايتي را كه ذكر كردم يك اشتباه املايي دارد. اين سايت بايد صحيح تر باشد:

http://www.etni.org.il/literature/lottery/Lottery.htm

Givir | October 19, 2008 1:42 PM

aghaye hasanpoore aziz moo yeki az kasani hisam ke har vaght be ghole maroof online baboom ye sari be varg zenam .ama gharaz az inke shimi sare dard havardaram in hise ke khanam pishnahad tasis yek farhang saraye ba koomak shoomoo va doostane digari ke mayel be hamkari hisan dar sharghe gilon badim ta bootonim az movazikari parhiz bakoonim va yek khat mashye vahede bararaye toseeh -ke nashane gootan va behtare bagoom hefz -zobon va farhange boomi anjam badim.donam poor harfi daram vani khan bagoom ke in farhangsara ya markaze farhangi kheyli toone too rahi ke pish beytin moassser baboon.dar zamn age mi pishnahade hamra movafegh hissin ya fikr konin ke moo kari toonam anjam badam sahebe webbloge peyke amlash mi ismo adrese done.in matlabe sheri ka khore botme hamra toomoona konam.(albatte age shaseboon oone gootan sher)
isse ke mi ghivire ishtovani javab nadi/ei bomonse ghivira mima daram moo hamerooz

پژمان اسپیلی | October 19, 2008 1:54 PM

سلام آقای حسن پور
ویژه نامه گیلکی را خواندم بسیار عالی بود و خسته نباشید می گویم



* او گبؤنی که اوشؤنˇ مئن تؤهين يا تهمت يا تجاری تبليغ دبون، حذفأ بونه.
* پيام‌های حاوی تبليغ، تهمت يا توهين به ديگران حذف خواهند شد.

















ورگˇ مئن بخانيد:
:: ناخنکی به یک بحث مفصل!
:: مدخلی بر مانیفست هویت‌خواهی گیلک
:: سَوزدَوَسته سورخˇ دار
:: یادداشتی بر داستان گیلکی باموته، نوشته‌ی امین حسن‌پور
:: باموته
:: ایتا کوجی داستان، مسعود پورهادی جا
:: من یک کشاورززاده‌ام!
:: زاکِی جان
:: هشت عکس از ایمان روحانی
:: بگوبشتؤ، فرامرز دعایی همره
:: روایت غیرایدئولوژیک، کودکی‌ست که هنوز زاده نشده!
:: در ستایش ویکیپدیایی بودن!
:: اسفالتˇ سر، وارشˇ جیر (4): Fast Food!
:: گفت‌وگوی روزنامه‌ای!
:: روزنامه
:: نوروزبل 1583 و یک جمع‌بندی چهارساله
:: دو واوین
:: سفیر خان احمد در دربار تزار
:: ریتان سفالی املش
:: ورزشˇ زنگ