خواهرزادهام کلاس اول ابتدائیست و دیگر میتواند بخواند و بنویسد. البته به کندی و سختی.
امروز جذب صفحهی رنگارنگ و شاد شماره جدید نشریه زیته شده بود و مشغول شمردن سینهای سفره روی جلدش بود.
محض آزمایش یک سطر از یکی از نوشتههای گیلکی را نشانش دادم و بدون اینکه بگویم فارسی نیست گفتم: بخون.
و دختر کوچولو این شعر میرعماد موسوی را افتان و خیزان خواند:
ریتان سفالی املش
نرگس صیادی | ورفنه ما ۲۴، ۱۵۸۲
در حدود: سالهای ۸۰۰-۹۰۰ پیش از میلاد
ابعاد: ۱۱/۵ اینچ (۲۹/۲ سانتیمتر) ارتفاع
طرح: املش
جنس: سفال
وضعیت: کاملا سالم
محل کنونی: امارات متحدهی عربی
«فرهنگ املش»(۱) منحصرا از طریق اطلاعات باستانشناسی که در دهههای اخیر به دست آمده شناخته میشود. جدای از این حقیقت که مردم املش هنرمندان و صنعتگرانی بسیار ماهر بودند، ما دربارهی خود مردم اطلاعات اندکی در اختیار داریم. به غیر از این، به نظر میرسد که این فرهنگِ باستانی، نخست در نواحی کوهستانیِ مجاور با دریای کاسپین، در شمال ایران کنونی، وجود داشته است.
طبق پیشینهی باستانشناسی، به نظر می رسد که فرهنگ مردم املش در خلال قرنهای هشتم و نهم پیش از میلاد به وضعیتی ثابت رسیده است. گرچه ما اطمینان نداریم که جمعیت، بومی همان سرزمین بودند و یا از نواحی مرزی مهاجرت کرده بودند، اما موضوعی که در رابطه با هنر و سفالگری آنها، که به طور معمول شامل درونمایههایی مربوط به طبیعت میباشد، اهمیت دارد، این است که به وضوح با هنرِ همسایگان معاصرشان از جمله لرستان و ایلام مرتبط است.
واژهی رِیتان (Rhyton) از یک فعل یونانی به معنای «جاری شدن» مشتق میشود. نقاشیهای روی گلدانهای یونانی نشان میدهد که عیاشان از این ریتانها (۲) برای گازدار کردن شراب و نوشیدن آن استفاده میکردند. شراب در بالای این ظرف ریخته میشد و از طریق لولهای به شکل سر حیوان که آن لوله از گردن آن حیوان حاصل میشد، بیرون میآمد. این رِیتانِ سفالیِ باشکوه به رنگ خاکستریِ روشن توسط فرهنگ املش به وجود آمده است. در خلال قرنهای هشتم و نهم قبل از میلاد، ریتانهایی به شکل سر حیوانات، در ایرانِ باستان فوقالعاده محبوب شده بودند. هیچ پادشاه یا فرمانروایی وجود نداشت که ریتانی نداشته باشد، و طبعاً رهبران بر سر داشتن زیباترین و شیکترین نمونهها با هم به رقابت میپرداختند. این ریتان باشکوه، تنهای عریض با دستهای کوچک را نشان میدهد که به تدریج باریک شده و به شکل گردنی خمیده درمیآید. آن لوله، شکلِِ سرِ یک بز کوهی یا آهوی ماده را به خود گرفته است. شکوهِ این موجود توسط هنرمندی به ثبت رسیده است که این کار را با همان توجه و ظرافتی که به طور معمول برای کشیدن پرترههای اشراف اختصاص داده میشود، خلق کرده است.
توضیحات:
۱) عنوان «املش» عنوانیست که به تمدن کشف شده در مارلیک-دیلمان اطلاق میشود و البته این عنوان، عنوانی غیرعلمیست. دکتر ناصر عظیمی دوبخشری، در سلسله مقالههای «گیلان؛ ریشهها» دلیل این نامگذاری را فروش آثار باستانی این تمدن در بازار املش میداند و اینکه نزدیکترین شهر به این تمدن باستانی، املش بوده است.
۲) Rhyton: نوعی لیوان با پایهای به صورت حیوان که در قسمت پایینی آن سوراخی برای نوشیدن وجود داشته است.
برگردان از انگلیسی به فارسی: نرگس صیادی
منبع: Amlash Terracotta Rhyton
درود ئمره یته گبانی دئرمه می جئنه "امین" جئنه ئمرا. هر جیگه وهمشگشاد و ورجاوند ببی گوله برا. بهرام گیله مرد
جه بابت ای خوجیر ترجومه سپاس دارمه. خانم صیادی دس درد نکونی. می ناجه ایسسه کی تمامت ای باستئونی اثار به خوشونه سرزمین واگردد.
چن ما ÷یش ایته پست می بلاگه مئن بنابوم کی هی عکسه نوشون دای. موتاسیفونه ای تارخی اثر یکته حراجی "امارات" مئن هننابو.
اینم می بلاگه صفحا آدریس :
http://guilan-dolfak.blogfa.com/8711.aspx
اوره تئونیدی او حراجیه بیاجید!
برا جئن تو همشک م مدیون کونی. بابت او لینکئونی کی جه می بلاگ تی پیله سایته مئن بنای جه تو تشکر دئرمه. کینا بتئنم تی کئارونه جوورون بکونم.
ایحترومه ئمره
امین جان سلام
خوبی؟؟ ایته لطف بوکون مر بوگو ایمروز چندم ورفنه ما ایسه تی دس درد نوکونه خوش ببی
صدمین سالگرد فتح تهران را لطفاً اطلاع رسانی گسترده کنید.
www.guilani.wordpress.com
یه نگاهی بکنید
سلام.
مره جالب بو.
از بابت اطلاع رسانی کودن در مورد تاریخ امی گیلان تشکر کونم.
دربی بی سی گفتند دولت می خواد لایحه ی ایجاد استان البرز رو به مجلس بده! ! میخواد از تهرانی ها زهرچشم بگیره؟ توروخدا ببینید ازاستانهای گیلان و مازندران هم میخواد بدزده؟ توروخدا امین خان تا دیرنشده کاری کنیم اطلاع رسانی کنید.من هنوز مطمئن نیستم که ازشمال هم میخواد ببخشه یا نه.
وقتی به ماجرای کوچاندن چینی ها به استان مسلمان نشین چین جهت تغییر جمعیت نژادی ونابودی پیشنه ی قومیتیشان فکر میکنم که حالاساکنین اصلی آن منطقه دراقلیتند وتحت فشار حکومت و توهین و فقر بسر میبرند , یاد تغییر تدریجی قومیتی در شمال میافتم. درچین هم این مساله یه شبه بوجود نیامد بلکه تدریجی و درگذززمان رخ داد.زمین های مارا میخرند وصاحب سرزمینمان میشوند روزی را می شود تصور کرد که ما گیلکها در سرزمین اجدادی مان در اقلیت و بی-حق باشیم. --------------------
ورگˇ اؤجا:
باران عزیز، متاسفانه دربارهی محدودهی سیاسی استان جدید البرز اطلاعی ندارم. از دوستان دیگر تقاضا میکنم اگر اطلاعاتی دارند در اینجا به اشتراک بگذارند.
دربارهی ترکیب جمعیتی هم متاسفانه واقعیت دارد و این بلاییست که دارد بر سر ما میآید و روشنفکران جامعهی ما هم اصلا این مسائل را دون شأن بررسیهای مطالعاتی خویش میدانند. راستهایشان که میخواهند سر به تن فرهنگ و هویت قومی گیلک نباشد و اگر دستشان برسد خود تیشه به ریشهاش خواهند زد و چپهایش هم این چیزها را ارتجاعی و «روبنا» میدانند و خاطر مبارکشان را مکدر نخواهند کرد.
این دغدغهی حیاتی میلیونها گیلک ساکن سرزمینهای جنوبی کاسپین است که تنها توسط بخشی از این جمعیت حس میشود و سایهی دهشتناکیست که گام به گام پیش میآید.
نمیتوان به جرأت از توطئه یا طرحی از پیش تعیین شده حرف زد. در این باره سند و مدرکی هم وجود ندارد.
من ترجیح میدهم آن را هجوم سرمایه بنامم. هجوم سرمایهی غیرمولد. هجوم سرمایههایی که از هرکجایی آمده جز از تولید و به هر کجایی میرود جز چرخهی تولید و اندکی در این باره نوشتهام در یادداشتم با عنوان «...اما میدانیم چه بلایی بر سرمان میآورید».
اگر عمری باقی بود و فرصتی، قصد دارم چیزکی هم بنویسم بر ضربههای هولناکی که سیاستهای دولت نهم بر کالبد تولید و در نتیجه هویت فرهنگی گیلکان وارد آورد. ضربههایی که بسیار محکمتر از ضربههای دولتهای پیشین بود و همین سیاستهای هولناک هویت قومی گیلک را به نابودگی تمام و کمال سوق میدهد. سیاستهایی که به نظر میرسد پشت به همان سرمایههای بالاگفته گرم دارد و سرگرم ایجاد طبقهای عجیب و غریب است که دست در پول نفت دارد و سر در گرو اوامر حکیمفرموده و با این سر و دست ِ بند، پایی به کار و تولید کشاورزی و غیرکشاورزی نخواهد داشت و همین میشود که کشاورز ِ سهام عدالت گرفته میگوید: «مگر دیوانهام که کارکنم؟ وقتی سهام عدالت میآید دم در خانهام؟» و امروز را میبیند و یادش ندادهاند (و یادمان ندادهاند) که فردا را هم ببینیم و باقی حرفها... بماند برای عمر و فرصتی که کاش باشد.
من هم یه چیزایی از استان البرز شنیدم
گیلان کم شاخ نداره ما حالا قزوین و اردبیل کم بودند البرز هم اضافه شد خدا به داد ما برسه.
از نکته بینی باران عزیز متشکرم.
در رابطه با نظر دوم ایشان هم باید بگم سالهاست در ایران دولت مرکزی ایران در فکر این است که سیاستهای [ورگ: به دلیل توهین حذف شد] قومی خود را به سایر اقوام منتقل کنه که متاسفانه موفق هم شده امروز زبانمان را گرفتند تا فردا زمینیمان را می گیرند پس فردا هم همون اتفاقی که برای فلستین افتاد به سر ما می افته.
http://www.rokhdaad.com/spip.php?article220
این مطلب را بخوانید. این نوع برخورد از حاکمیت ما همین حالا هم دیده میشود. فقط میماند وضعیت طرف مقابل که برای ما گیلکها هیچ دور از انتظار نیست
استان البرز بخشی از استان تهران خواهد بود به مرکزیت کرج. ربطی هم به گیلان ندارد.












