خواهرزادهام کلاس اول ابتدائیست و دیگر میتواند بخواند و بنویسد. البته به کندی و سختی.
امروز جذب صفحهی رنگارنگ و شاد شماره جدید نشریه زیته شده بود و مشغول شمردن سینهای سفره روی جلدش بود.
محض آزمایش یک سطر از یکی از نوشتههای گیلکی را نشانش دادم و بدون اینکه بگویم فارسی نیست گفتم: بخون.
و دختر کوچولو این شعر میرعماد موسوی را افتان و خیزان خواند:
نوروزبل 1583 و یک جمعبندی چهارساله
ورگ | 1583، نؤروز ما 1
چهار سال از نوروزبل 1580 میگذرد و اکنون نوروزبل، به عنوان جشن آغازسال نو گیلکان هم از سوی اهل فرهنگ، هم از سوی فعالان هویت قومی گیلک و هم از سوی دولت به رسمیت شناخته شده است، گرچه در چند و چون برگزاریاش بحثهاست.
چهار سال پیش، من به همراهی سه نفر دیگر و با پشتگرمی نشریه گیلهوا و مدیرمسئولاش پوراحمد جکتاجی، راهی دهستان ملکوت شدیم تا منطقه و اهالی آن را برای بازبرگزاری این جشن دیرینه که نزدیک به بیست و پنج سال متروک مانده بود، آماده سازیم.
پیش از آن، نزدیک به دو سال مشغول تحقیق و مطالعه درباره تقویم مردمان این سرزمین بودم و از این بابت باید ادعا کنم که در سفر به ملکوت، نصرالله هومند(1)، عبدالرحمن عمادی(2)، محمدولی مظفری(3) و محمود پاینده لنگرودی(4) نیز همسفرانمان بودند.
در این سفر چهار نفره، مهدی محمدی، حجت بابایی، نیما فرید مجتهدی و من قرار بر برگزاری نوروزبل در یکی از تپههای اطراف همین روستا گذاشتیم که البته دوست اولیمان در این سفر، بیشتر از همراهی، به بار آورنده مشکلات و آسیبهای بسیار شد و از این بابت، نمیدانم که او را هم میتوان جزو نخستین بازبرگزارکنندگان این جشن دانست یا نه.
باری؛
چهار سال از آن روزها میگذرد و اگر آن سال برای برگزاری این جشن، علیرغم همراهی اهالی روستای ملکوت، با مقاومت پاسگاه انتظامی این روستا و بعدتر، بردن من به کجید برای ارائه توضیحات روبهرو شدیم و با همهی مشکلات، این جشن را تنها با مبلغ ده هزار تومان (برای خرید هیمه) آنگونه برگزار کردیم که در فیلم مستند نوروزبل (اگر بتوان گفت، ساخته یا شاید پرداخته خودم) میبینید، در سه سال بعدی اما این جشن به برنامه رسمی سالانه سازمان میراث فرهنگی راه یافت و با هزینههای بسیار بیشتر (و گرچه حیف و میلهای فراوان(5)) و با تعداد حاضران بیشتر و تبلیغات گستردهتر برگزار شد و طرفه آنکه امسال بالاخره صدا و سیمای به اصطلاح استانی باران نیز در روزهای پیش از مراسم خبر برگزاری نوروزبل را اعلام و عنوان کرد که این جشن، آغاز سال 1583 گیلانیست و این یعنی به رسمیت شناخته شدن این تقویم از سوی دولت که باید آن را به فال نیک گرفت.
ما چه میخواستیم؟
ما نوروزبل را فرصتی برای شادی و گرد هم آمدن مردم(6) در عرصهی عمومی میدانستیم که تداعیگر هویت تاریخی و اجتماعی گیلکان است. و صد البته معتقد بوده و هستیم که این جشن در گذشته هویت اجتماعی روشن خودش را از بستر شیوههای تولید دهقانی همان دوره کسب کرده و در شرایط معاصر، اگر نخواهیم این جشن به کوزهای سفالین در پشت شیشههای ویترین یک موزه تبدیل شود که مردم از آن عکس یادگاری بگیرند و در نتیجه مرگش را اعلام کنیم -که نمیخواهیم-، باید به بازاندیشی و بازخوانی کارکرد این جشن و کشف رابطهی آن با شرایط اجتماعی و اقتصادی اکنون بنشینیم.
به زبان سادهتر، نوروزبل میتواند فرصتی باشد تا سالی یک بار گیلکان گرد هم آیند و با تشکیل بازارچههای گونهگون -و نه لزوما یا صرفا سنتی- به خرید و فروش و نمایش هرآنچه که خود دوست دارند بپردازند و در کنار آن با اجرای موسیقی -باز هم نه لزوما سنتی- و نمایش به ارائه ظرفیتهای جدید زبان گیلکی بپردازند و به دور از سخنرانیهای پرطمطراق آنچه که «مسئولین» نام گرفتهاند، خود به گرداندن این جشن مشغول شوند و از این بابت، اجرای نوروزبل در یک نقطهی مشخص و به صورت متمرکز امری غیرعقلانی به شمار میآید که در واقع این جشن را، هنوز احیا نشده به تابوت مرگ موزهای راه خواهد برد.
از همین جهت، بهتر آن است که نوروزبل در هرکجا و چندجا برگزار شود. در شهر و روستا. در میان گروههای کوهنوردی و در میان اهالی فرهنگ و هر گروه و قشر دیگری که میلی به این کار داشت و صدالبته در میان هر جمع و گروهی نیز به سبک و سیاق همان جرگه.
واقعیت این است که آنچه در چگونگی برگزاری این جشن به ما رسیده، تنها همین نماد آتش است و حلقه زدن به گرد آن و سرودخوانی. باقی برنامهها اگر به عنوان جشن و شادی باشند بسیار عالی و نشانه همافق شدن نوروزبل با زندگی شهروند گیلک امروزیست، اما اگر به عنوان سنت و رسم دیرینه معرفی گردند، هم تحریف نوروزبل خواهد بود و هم ایجاد گسست میان شهروند امروزی و این جشن. گسستی به پهنای شیشههای ویترین موزه و دوربینهای رنگ به رنگ و مارک به مارک موبایل که به جای شرکت در شادی جشن، تنها به ثبت جشن میپردازند. جشنی که تو گویی تنها به آن بیست و چند نفر شولاپوش تعلق دارد.(7)
درحالی که باید بدانیم، نماد این جشن، همان آتش و گرد آن آمدن است و باقی بسته به اینکه چه قشر و گروهی برگزار کننده آن است میتواند متفاوت باشد.
چه شد؟
به گفتهی رفیق عزیزی، در فضایی که ما در آن زندگی میکنیم، هر چیز ناشناختهای طرد و رد میشود و به محض شناخته شدن و تشخیص بیخطری آن، به تسخیر و سلطه در میآید.
شاید این تعبیر بتواند راهگشای ما در حل تضاد میان برخورد دولتی با نوروزبل در سال نخست و سه سال بعدی باشد.
اکنون، نوروزبل با مجلسگردانی مجریان صدا و سیما و با همان گونهی زبانی خاص کارکنان این سازمان اجرا میشود و نیروی انتظامی این بار در اجرای درست و موبهموی یک-یک برنامهها همکاری میکند و ماشین آتشنشانی در فاصلهی ده دقیقه بعد از افروختن آتش با وظیفهشناسی تمام به خاموش کردن آتش نوروزی با گاز دیاکسیدکربن میپردازد و مردم حاضر در جشن نیز شاهدان و بییندگان این جشن هستند. جشنی به نمایش گذاشته میشود. با مراسم شولاپوشان و زنانی که لباس روستایی به تن دارند.
در چنین وضعیتی، اجراکنندگان، گردانندگان و حاضران کنشگر این جشن، صدا و سیما، نیروی انتظامی، آتشنشانی و گروههای موسیقی و تئاتر از پیش تعیینشده هستند و بینندگان، حاضران و واکنشگران این جشن مردم.
چه باید کرد؟
جای بسی خوشبختیست که هراس از ناشناختهای به نام «تقویم گیلان باستان» و «نوروزبل» کم-کمک از ذهن مسئولان عزیز رخت بربسته و طرفین خواهان برگزاری این رسم کهن، به میزانی از تفاهم بین خود رسیدهاند و از سویی این جشن اندک-اندک در میان مردم نیز شناخته میشود.
اما، اگر هدف حضور تمامقد این جشن در میان مردم و نه در موزههای گوناگون است، باید برگزاری آن را به خودشان سپرد. به این معنی که باید منتظر بود و این انتظار را داشت که از سال دیگر، در جاهای مختلف این جشن برگزار شود.
میتوان برای بزرگداشت این جشن، همایشی برگزار کرد، یا در شهری دیگر جشنی گرفت یا در روستایی مراسم سنتی به راه انداخت یا فلان گروه کوهنوردی در فلان قله آتشی برافروزد و یا هر نوع بزرگداشت دیگری که به ذهن افراد مختلف میآید.
هرگز فراموش نکنیم، تا زمانی که شهروندان گیلک (چه گالش، چه کلایی و چه گیلهمرد)، با آغوش کشیدن یکدیگر نوروزبل و آغاز سال نو را به هم تبریک نگویند، این جشن هنوز متعلق به آنان نشده است، گرچه متعلق به پدرانشان بوده باشد. و در نوروزبل امسال، تعداد کسانی که یکدیگر را به آغوش کشیده و با روبوسی سال نو رو به هم تبریک میگفتند، بسیار اندک بودند.
لاهیجان
1583، نؤروزما اوّل
1) پژوهشگر و دانشمند آملی، نویسنده کتاب گاهشماری باستانی مردمان مازندران و گیلان.
2) نویسنده چندین مقاله درباره سالشماری مردم دیلمان و واژگان مربوط به آن.
3) پژوهشگر پرتلاش اهل کُجید، که تحقیقاتش درباره تقویم این سرزمین، پس از مرگش در نخستین جلد «گیلاننامه» چاپ شد.
4) صاحب فرهنگ گرانقدر «گیل و دیلم».
5) برای مثال، در یکی از سالهای گذشته، پوستر فراخوان شرکت در مراسم که با هزینه و تیراژ بالا تدارک دیده شده بود، در روز نوروزبل، در همان محل برگزاری و بین حاضران جشن توزیع شد!
6) در این نوشته، منظور از مردم، شهروندان گیلکزبان استانهای مختلفاند که این جشن را از آن خود میدانند و میتوانند ساکن روستا یا شهر و از هر طبقه یا قشری باشند. اما به طور یقین، آنقدر دارای کنش در عرصهی عمومی جامعه هستند که برای شرکت در جشنی چون نوروزبل علاقه نشان دهند.
7) رضا خباز در یادداشتی با عنوان «زنگها برای چه کسی به صدا در میآیند» (نشریه دانشجویی زیته، شماره هشتم) به خوبی به این مسأله اشاره میکند.
پینوشت: عکس این مطلب مربوط به نوروزبل دو سال پیش است که کاریست از نیما فرید مجتهدی و در همان سال عکس روی جلد ماهنامهی گیلهوا شد.
سلام
تا زمانی که گیلان سرمایه هایی گرانبهایی همچون شما را دارد،سرمایه هایی که در مسیر بازشناسی قوم گیلک تلاش می کنند، گیلکان آرام آرام به آن هویت خود بر می گردند و زمان پاسخ همه تلاشهاییتان را خواهد داد.
زنده باد گیلان و گیلانی
من که کلی خجالت کشیدم ---------------------------
کلی مهمان داشتم ، نمی گم مراسم خیلی بد بود ، ولی جشن نبود.
ورگˇ اؤجا:
حق با توست. متاسفانه این جشن نبود. نمایش بود. البته من معتقدم این ربطی به حضور یا عدم حضور صفرعلی رمضانی ندارد. ساز و کار برگزاری این جشن در دو سال گذشته نیز اشتباه بوده و وضعیت امسال نتیجهی مستقیم همان ساز و کار است.
واقعا احساس کردم که جای صفر رمضانی خالی است و بعضی آدم ها یک سری توانمندی دارند که بهشون نیاز داریم.نفهمیدم چرا نبود؟!
نوروزبله مووارك وا كويم
پس چرا خبر ندادی که کجا برگذار خواهد شد؟ از سایتت که دستگیرم نشد و موبایلت هم که خاموش! در این روزهای سراسر گرفتاری و مشغله کاری به چنین مراسمی نیاز داشتم. حیف که نشد اصلا با خبر هم نشدم اما پیش بینی می کردم که برخی مشکلات پیش بیاید -----------------------------
Xuda ti pushto panah
ورگˇ اؤجا:
خبرش را از چند روز پیشتر در ورگ گذاشتم (در گیجیک) و از طریق خبرنامهی ورگ هم برای همهی مشترکین ورگ ارسال کردم.
از اين ناراحتم كه وقتي يك مراسم مسخره تقدير و تشكر از يك .. ميگذارند سراسر شهر پر از بنرهاي تبليغاتي و پرده و آگهي مي شود اما براي چنين مراسم ارزشمندي كه هويت و تاريخ مارا يدك مي كشد پوستر بايد در محل مراسم توزيع شود.هر جا پاي اين ارگانهاي متروك دولتي گشوده شود همين آش است و همين كاسه خصوصا ارگان بي عرضه و بي كفايتي همچون ميراث فرهنگي
بااینکه اولین باربود که می خواستم این مراسم رو ببینم و انتظار بیشتری داشتم، اما به نظرم نکته ی مثبتش بعضی حرفهایی بود که تو اون تریبون آزاد زده شد. وقتی آدم میبینه جوانهای دیگه ای هم هستند که همون نگرانیهای تو رو دارند،به آینده دلگرم میشه.وقتی میبینی این زبان گیلکی رو که همیشه از دهن طبقات پایین و بیسواد و به روایت صدا وسیما،از لنگ و لوک ها میشنیدی، و اونجا از زبان جوانان تحصیلکرده و در سطح جدی میشنوی، امیدوار میشدی. ------------------------------
ورگˇ اؤجا:
بله. به نظر من هم برنامهی این دوستان که موازی با برنامهی رسمی و در همان محل برگزار شد بسیار پربارتر و جالبتر بود. هم اجرای موسیقی گیلکی که امروزیتر وشنیدنیتر بود (حتی بدون امکانات صوتی) و هم بروشور و شعرخوانی و جلسهی تریبون آزاد.
سال ببی ساله سو راسسی جئنه برا او ریکای کی گرده کلاکه مئن نیشته بو و چوچو زئربو و به ایصطلاح خاسسی همه چئه پاکاچینی ( محو بکونی) و "گولُ بولَ زایشن" بکونی!!!! ... اونه عکسه دئری !!! ئخر دئری ، هدی مَ !!!تی رافا ایسام و اونه چره سر نیشتم !! پیله پیله ایحترامئونه امرا بهرام گیله مرد (دورگ) خنابدَن ------------------------------- تی خنابدؤن
رودهات ! جئنه براری جئن.
ای تئازه ساله هممته گیلُن و مازرونه زاکئونکه توریک گومُ.
وارش بده ورگ !می ناجه بو کی تَ بئینم کی تَ بدئم . جه اینکی یته کوجه دونفره گرده کلای تی امرا دئشتم گولاز ( افتخار) کونمَ.
می اول گرش ( دفعه) بو کی اَمئم ای مراسیمه بئینم. هر چن کی کولن شیمی امرا پس کل (پس کله) ایسابوم و جه مراسیم هچچی ندئم !!!!!!!!!!! :-)
جودا جه شوقه( =شوقو=شوخی) . مره پور جالیب بو . هرچن ای فره (فره=دسته-گروه-نوع) کم بود دئشتی هوتُ ای فره بالابودانی دئشتی. هوتَ کی دامشگانی بئوتم ئخر (اگه) قبل ای مراسیم ای فره مطالیبُ شیرکت کونندگئونه و اونه دولتی برگوزار کونندگئونه باموجد ، نوروزبله مراسیم خوجیرترابُ.
مراسیمه مئن او زمئت کی تشه واگیتد ای فره ژیگله کئاربود ای فره دس کلاف ( دس کلا) زئربود ای فره فیشه و آوویی .... چن نفرانی صلوات بدئد !!!!
بوگذریم کی ایسه چن ت خورُم زاکئون نوروزبله شئره واخئن بئودد و اوجا بدئد.اوشئونانی بازین نودئنمُ کی چره تام بزئد !! شاید خیجالت بکشئد !!!
مو کی تا او زمئت کی اَتفه ای ( آتش نوشئونی) ماشین تشه دوکشانئره بو هوتَ نوروزبله شئره بوخئوندم و ای فره دیلمونه زاک زاکئون و پیله جاقلئون می دوخئونه واگیر بئودد.
در کول مراسیم مره جالیب بو و می سر اتیته جولفه تاثیر بنا. یته خوبی د دئشتی کی شومو و شیمی روفاقئون و باخی فرهنگ دوست گیله لاکون و گیله ریکئونه امرا آشینا بوبُئم.امی براری آرشانی کوللی ب او جیگه صفا بدا.
یکچی کی مره بد بنیشتُ ای بو کی اَتفه ای ماشین خودی دنقوزی ( گرازی) کی دکفی بیجارگه مئن ایدفا دکته وسط و تشا دوکشئانِ . بداره (اینگار) کی رافای ای روز ایسابو تا خو تاریخی رسالتُ انجئوم بدی !! ... دئونی چی گومَی ؟ ئخر یته خئونه تش بگیری وختی هی اقایُن اَتفه ای فارسدُ جه خئونه فقد اونه سیمکا(حلبی)پلاک باخی بمونسه نا!! ایسه یته کوژتای (کوجتای) تشه وئسی چنُن با قاطعیت برخورد بئودد کی بداره آلوق چیری زاکه فترکسه بی !! ای جوراییانی مَ یاده یگ سری ایتتفاقاته اخیر تئودا ! جه قدیم بئوتد کی : برارکه واورسئد کی سر زور دئری ؟ بئوته : می کوژه براره سر!!!!
در خاتیمه و تمناکونه رُ خاسسم واورسم کی :
همته گیله زاکئونه بکته
ورگˇ اؤجا:
روزبدهات، می جؤنˇ أدأش
اینکه چره اتفأیی اوتؤ ووتولأ بؤ (سراسیمه) دکته میدؤن و تشه دکوشؤنئه، معلومه. آقایان مسئولین هنوزم کی هنوزه تشأ جی ترسنن. قبلˇ مراسیم کلی بحث بودن که نبنه نؤروزبل بگیریم و تش دنچینیم؟ وختیم ایشؤنأ جی واورسی چره تش وأنگیریم؟ گونن: چون تش زرتشتیئنˇ شئه!
اینی أدأش؟ اینه امه مسئولین و مؤدیرؤنˇ اندیشه و نیگا-فأرس (چشمانداز). بازین ایشؤنˇ ورجه بنیشی هممهته لیسانس و فوق لیسانسأ نی دأنن.
یک نفرم نئسأ ایشؤنه بگی آخه مرد مؤمن، کی بوته تش فلان کس و بیسار کسˇ شئه؟ اصلن ببون. زرتشتیئنه مگه سیا واسئهره؟ مگه اوشؤنه شوم دره؟ ای همه سال ای مردوم تش وأگیتن هممه زرتشتی بؤن؟ اصلن مگه گیلانˇ مئن زرتشتی مذهب بمأ بو؟
امه مسئولین و مدیرؤن خألی «مدیریت» بلدن. دئه وقت نکؤنن کیتاب بخؤنن یا منطق یاد بگیرن.
راجه به او ریکأیمع تأ ناراحتأ نکون. یکچی بوته خودشم اونˇ مئن بمؤنسه. می جؤنˇ أدأش، مون و تو لازم نیه کاری بکونیم، تارئخ ای جورتفکراتˇ چرˇ سر نیشته!
هَنده.... وا بگوم کی اوشئونه رُ...... هچچی... چی شا گوتن؟ راسسه بخوای ، مو اصلن جه ای هبر (خبر) تعججوب نئودم. جه رسمس خبرگوزاریون و میراث فرهنگی هچ اینتظاری نشا دئشتن و نشا ایشونه رافاییا گودن. رسمی خبر گوزاریون ( مگه امو هازازا غیر رسمی خبرگوزاریانی دئرمی؟. بنویس "رسمی" بوخُئن "دولتی") کی یگ سری دزگه و ماشین ایسسد با خوشونه معلومه جُن گنش (کارکرد ). میراث فرهنگیانی یته ویترینه کی مثلن دونیا بگود :" اَموآنی اَاَها ! اَمونانی (=اَموآنی) امی تئارخه رُ ارزیش قایلیم..اَموآنی اصلن هچچئه نجئامی (دوزی نکونمی)..اَموآنی اَمی تئارخی اَثاره اصلن تخریب نکونمی !!!". ایشُناجی هچ اینتظار نشا دئشتن. امو امی کاره باخی دََمی . ای موهیممُ. بهرام گیله مرد
جئنه دوستَی
تمناکونه تی گیجیک بنویشتی کی :
"...تا لحظه انتشار این خبر در ورگ، در هیچ یک از سایتهای رسمی خبرگزاری و حتی سایت خبرگزاری سازمان میراث فرهنگی، هیچ خبری از برگزای این جشن در روز گذشته منتشر نشده است"
فقد اسسونه گمج خاک اوشُنه سر !
( البته لازیم به ذیکره کی ای گل ، سورخه گَلی ایسسه کی امو از لاجُئن وارید کونمی). لوطفن هچکس ای قیسمت آخری کی بنویشتمُ نوخئونی !! خصوصی ایسسه بین مو و می جئنه امین :
اَموآنی =اَمونانی = اَمونَم= ما هم
جاسسن=جَئسن=دوزی گودن
رافایی گودن= اینظار کشئن
امين جان سلام
از اينكه نوتونسم نوروزبل جشن من بيسم عذر خنم اما اوتو كه مو از ايمسال جشن بوشنووسم انگار ده قرار نيه كه امه نوروز بل جشن خودجوشي ببون با اين حال امه تر خيلي دوس دريم و تي زحمتان امر يادا نشون
تي قوربان
سلام دوست عزیز و هم شهری گرامی
کاش برای نوروز بل اطلاع رسانی می شد. در گیله وا قبلن خوانده بودم ولی کاش آن پوسترهای تبلیغاتی که در پانوشت نوشته بودید، پخش می شد. در این روزهای تلخ و بی تیرگان و بی.. بسیار خوب بود.
ماندگار باشید و همواره پویا.
روزبدهات برا جئن اینکی در موریده او ریکای بنیویشتم:ای فقط یته شوقو بو . خاسسسم یته کوجه خنده تی قشنگه دیم سر دکفی. به قولی تی آدایی پسر " آرش" : تی گئز خئلا وازاکون !!!!!!!!!! :-)
در مورید او ریکای کی بئُتم اونه عکسه دئری. هیتُ مره بنیویشتم. می نیویشتئونه مئن دوس دئرمُ کی گاگلف (گاه گاه) حاشیه بشوم و میزاح بکونم. ای می سبک ایسسُ!!!! :
او رو کی گرده کلای دئشتیم و داره جیر نیشتبیم... بوشئم تا جایی و بازین کی وگرسم ، بدئم کی او ریکای نیسا.خاسسم اینه امرا گب بزنم. ای جور زاکئونه امرا گب زئن و بحث گودن می کئارُ.. می سر درد کونُ ایشونه رُ... اما به هر حال به قولی تو : تئارخ ایشونه چره سر نیشتُ.
"تبریک سال نو وسط تابستان و دیگر قضایا" امرا آپ بوبُئم. تی رافا ایسام براری.
سلام
اتفاقا هفته قبل مراسمش در شهرداری دیلمان انجام شد
باخانواده در این مورد بحث کردیم و قرار شد بیام تحقیق کنم در این زمینه که بسیار اتفاقی دعوت شدم از طرف شما برای خوندن این مقاله این هارمونی جالبی بود
ممنون
البته هنوز نخوندم
الان قشنگ میخونمش
اما کاش بیشتر روش کار شه
بیشتر شناسایی شه
بیشتر مردم آشنا شن
دوست دارم بیشتر با سایت و نشریه تون تبادل و همکاری داشته باشم
گیلان ایرونه جا جدا نیه دولت همته نژادونه امرا اشر دنه خانی گیلانه چاکونید، خا ایرونه درد رن هم بینویسید.... کوشتی آغوزدار امرا نشأ گیلانه چاکود ---------------------------
ورگˇ اؤجا:
ای همه تریبون و روزنامه و ماهوارهیی تلویزیون و کتاب و فلان و بهمانˇ مئن، ایرانˇ جی نویسنن و گونن، هنده هی ورگˇ مئنأ نی انتظار دأنبن ایرانأ جی بنویسیم و بگیم؟ بابا ای ولله! شمه انصافˇ قوربؤن. نفهمسم تی منظور از «کوشتی آغوزدار» چیسه. ولی هنی دؤنم که اگه بتؤنیم امه هنهشره چاکونیم، هؤنر بودیم .باخی امی پیشکش.
نوروز بل شمارا تبریک گویم
درود واقعا نوروزبل مراسم جالبی بو نانم چره ، ولی وقتی اویا ایسا بوم احساس غرور کودیم . با ایتا شعر مادری زوان امرا شیمی انتظاری ایسام. پور توان ببید.
شمه نوروز بل موارک بوئه. مه دل خله خواسته که شمه جشن دله دواشم که متاسفانه نئی یه. ایانی که بنویشتی درسته. اینتا مه سوال هم هسته. اما چیتی تومبی شه زوون و آداب و رسوم ره حفظ یا احیا هاکنیم، اونتی که مردم هم وه ره قبول هاکنن. ایان کارون هیچ سودی نداشته بوئه حداقل باعث بونه که امه تجربه بالا بوره. اما راهی ره درمبی شومبی که امه وسه ناشناختوئه و ونه حدس و خطای جا شه کا ره پیش بوریم. در ضمن شمه گیلکی نظرون دیمه خونسمه، ته لاجونی ره بیتتر موتوجه بومه تا بهرام آسسونه ای.
سلام و درود بر شمو هم شهریان عزیز درود به همه گیلانیان به مهمه کسانی که در حفظ آداب و سنن کوشش و تلاش کونن . کاش مو هم خبر داشتی و این جشن زیبا رو بمابی و از نزدیک بیده بی . خیلی خوشحالم که با شمه وب لاگ آشنا ببوم از شمو هم خوانم که به می وب لاگ یه سری بزنی .باعث خوشحالی مو بونه که شمه فعالیتون میون کمکی اگه از دست مو بر هنه انجام بدم .
شاد ببین و سرافراز
سلام . نوروز بل رو به همه گیلانی ها یه عزیز تبریک میگم . جناب مهندس ! من فکر میکردم شما گزارشه مفصل تری از این مراسم در اختیار کسانی که موفق نشدن شرکت کنند رو اینجا بزارین . ولی باز هم تشکر و قدردانی میکنم به خاطر این کار ارزندتون . و یک سخن کوتاه با این گیله لوی عزیز دارم . ایشون یه جا فارسی یه جا گیلکی نظر دادن این خانوم که با خودش و فرهنگش مشکل داره نمیدونم چرا به رای مملکت گیر میده . بهتر بعد از این همه مدت که از انتخابات به این با شکوهی میگذره به رای این همه مردم غیور احترام بذاریم مطمئنن اون دولتی هم که مد نظر شماست تو مدت ریاستشون نمیتونستن کار به جایی برسونن و به قول شما این استان استراتژیک رو آباد کنن چون در همون مدت ریاست هم بی عرضگی خودشون رو نشون داده بودن .ما جوون ها به جای این همه تفرقه انگیزی باید به فکرآینده و سرافرازی ایران و گیلان سربلند باشیم از جناب مهندس عذر میخوام برای یه تشکر کوچولو اومده بودم که با این نظر از گیله لوی عزیز برخوردم . درود به جوانان باغیرت و بومی اندیش گیلان.
لعنت بر شما گیلک ها و فارس های آتش پرست. یاشاسین بیوک توران محو السون گیلک لار -------------------------------
ورگˇ اؤجا:
استثنائا این کامنت را حذف نخواهم کرد. چون در این کامنت به گیلکها توهین شده و من هم یک گیلکم به خودم این حق را میدهم که حذفش نکنم تا همهی دوستان آن را بخوانند تا معنی واقعی واژههایی مثل «شوونیسم» و «فاشیسم» و «نژادپرستی» را دریابند. واژههایی که عزیزان فعال قومی تورک همواره از آن استفاده میکنند و معتقدند به خاطر این واژگان تحت ستم هستند.
خوانندهی اهل تعقل خود در خواهد یافت!
این عزیز ِ تورک، وبلاگی راه انداخته برای فحاشی به گیلکان. گیلکانی که همین حالا در سرزمینشان میزبان خیل عظیم مهاجران تورک هستند که برای کار و زندگی بهتر به سرزمین کاسپین مهاجرت کرده و میکنند.
من خوشحالم از اینکه این عزیز، خود آفتاب دلیل ِ خویش است.
از خوانندگان ورگ هم خواهش میکنم به من اجازه دهند که این کامنت را حذف نکنم و خودشان هم کاری به کار این نوشته نداشته باشند. به نظر، سکوت کردن خیلی بهتر است تا درگیر بحث و جدلهای بیهوده شدن و این را هم اضافه کنم که من حساب این گونه افراد را از رفقای تورک دیگرم که برای فرهنگ و هویت قومیشان تلاش میکنند و در عین این تلاش، «انسان» و «کرامت انسانی» را از یاد نمیبرند به کل جدا میدانم.
" انجمن وبلاگ نویسان گیلان " با " خانه وبلاگ نویسان گیلان " به روز شد. ضمن دعوت از جنابعالی خواهشمند است نوع فعالیت خود را در قالب گروه های ارائه شده به اطلاع مدیران سایت برسانید.
باتشکر[گل]
http://www.gilyar.com
ممنون.او کلمه فونتیک اینه" dē-metoni" فکر کونم از دئن و نتؤنستن بأیی.
مو دؤنم می گیلکی اصیل نیه چون از اول گیلکی گب نزئم ، اما اگر ای واگردؤن یا وانویسؤنه قابل چاپ بیدید یا قابل ویرایش، اختیار با شیمه زاکؤن. اویکته که بدرد بخور ایسسه بگؤید مو ویرایش بوکؤنم. می هدف هم گیلان ایسسه. هر چی بنفع امی مردومه می خواست هم ایسسه.
نوروز بل را با تاخیر تبریک میگم. ما گیلانها در صورت کسب خود مختاری یا استقلال می توانیم در کنار نوروز بهاری نوروز بل را هم جشن بگیریم و برای نوروز بل هم تعطیلی رسمی بگزاریم. چه خوب است دولت ایران از نوروز بل هم به عنوان یک جشن باستانی حمایت کند. از تمام کسانی که در این جشن شرکت کردند و مانع از نابودی این رسم کهن گیلان زمین شدند تشکر می کنم.
نگاه کنید تا چند سال پیش در ترکیه برپایی جشن نوروز جرم بود ولی کردها ترکیه آنقدر بر دولت مرکزی فشار آوردند که امروز دولت ترکیه را مجاب کردند که نوروز را به رسمیت بشناسد
و در مناطق کرد نشین ترکیه در زمان نوروز تعطیلی رسمی وجود دارد.
موفق باشید
روز بدهات جه هئره تشککور کونمُ جه می خورُمه خاخئُر سرکار خانمه الهام کیان پور کی لوطف بئودد و جه شاعیر بخاستد کی ای شعرُ خو دس خطه امرا بنویسی و مَ هدی. ناویلا حتمندی اونه جخاطیر هدانئابوم. هر زمئت وخ بئودی تی شومارا مرُ سرا ! جئنه دوستَی هر جیگا ایسای تی دوشفنده نئوم اویر ببی براری جئن!! پیله پیله ایحترامئوونه امرا
براری حئن کورا ایسای؟ فیدا میدا نیئِی؟؟
اومیدوارم کی آموزشی نوشئوبی!! ایسه دِ وا تَ اماده بکونی و تی قشنگه کَللا فتاشی ! و یگ صفایی تی دیمه بدی و بزنی ریژه وتیر وتیفنگه دیله مئن!!
امرو بوشئوبوم رشت اوستادهوشنگ عباسی سوخنرئونی گوشادام. تی جیگا خالی بو براری. چنته شاعیرونانی جهبوماد و خوشئونه گئیسه شعرونُ بوخئوندد....اوستاتید: امیر فخر موسوی ، سید جلال قریشی و....یکته کیندومین (قدیمه) موسیقی چلگهانی (گروه هم) بوماد و ای فره قدیمه ترانئونه بوخئوندد.. میرزا میرزا.. تی شاله می کمر دود.......
تمامت شاعیرونی کی شعر بوخئوندد اوشئونه شعر خوجیر و جولف بو . جه اسسونه و سوماسرا و لشته نشا بون. اما ایشئونه مئن یکته شعر می دیله بیته و می دیله سر بنیشتُ. یکته شعر بو جه اوستاد سید جلال قریشی جه سوماسرا :
دارا مانمه دنکفه دس می کمرا
توفان نتانه بیجیر آوردن می سرا
من کفتن شین نیم ترا خسته نوکون
هَه ریشه مرا کولا کونم تی تبرا.
تی دس برا تی ویدا !!
بهرام گیله مرد (دورک)
قبلی متنه درونی چنته ایشتوا بئودم . ئخر اوشئون چاکونی . سپاسگوذار بومُ.بنویشتم کی کو خطه مئن هننئد:
:
جهبوماد..... بوماد ( پنجوم خطه درونی)
اوستاتید...... اساتید (شیشوم خطه درونی)
چلگهانی.......جلگه انی (هفتوم خطه درونی)
az inke inbar az ebarate "Taqvime Bastaniye GILAN" be jaye taqvime Galesi ya deylami
estefade shode ast, besyar xosh-hal hastam
Movaffaq Bashid
کرم ابریشم رو از بین بردن به چای استان حمله کردن و حالا هم نوبته برنجه چندی پیش در اخبار اعلام کردن که در قم ماهی سفید تولید می شه چرا با یک بمب اتمی گیلان رو نابود نمی کنن تا تیر خلاصی باشه امروز نیاز به استقلال و جدایی واجب هست
sabeqeye Atash-parasti dar Azarbayjan bish az har noqteyi dar jahan ast. Name in sarzamin xod govahe in haqiqat ast.Zemnan mardome GILAN hichgah atash-parast nabudand, va az an serfan jahate ettela-resani estefade mikardand
رهبر فرهنگی تالشان نوروزعلی ممدوف امروز در زندان رژیم پان ترکیست باکو جان را فدا کرد.
http://www.taleshestun.blogfa.com/
نوروزعلی محمداف شهید راه تالش شناسی
http://taleshshenasi.blogfa.com/
پيشنهاد من به وبلاگ نويسان گيلاني گيلك: به وبلاگ هاي گيلاني هاي تالش سر بزنيد و تسليت بگوئيد ماهميشه بايد حسن نيتمان را نشان دهيم. آدر س اين وبلاگها در پيوندهاي وبلاگهاي معرفي شده در بالا موجود است.
مديريت ناتوان، دخالت بي مورد برخي از سازمان هاي نا آشنا با فرهنگ و تلاش ناآگانه براي بهره جويي از
گردهم آمدن مردم بهترين موقعيت پديد آمده براي برگزاري اين مراسم زيباي سنتي را به بيراهه كشاند. شهرداري ديلمان آتش نوروز بل را با آتش سوزي اشتباه گرفت و با آن كه توضيح داده شد متاسفانه خاموش كنندگان آتش ذهنيت پذيرش دليل برپايي آن آتش را نداشتند و بر خلاف سنت هاي محلي كه برپايه آن ها آتش برپا شده را با فروپاشيدن آب خاموش نمي كنند با ماشين آت نشاني به جان آتش نوروزي افتادند. بهتر آن است كه پيش از برپا داشتن اين نوع مراسم با مسئولان محلي گفتگو شود و آن ها را با دلايل و چگونگي برپايي اين مراسم آشنا كنيم. به اميد برپا شدن بهتر مراسم نوروز بل در سال آينده
مراسم نوروز بل به دو پاره پگاهي و شامگاهي تقسيم مي گردد. در مراسم پگاهي عروس و دامادهاي آن سال هر روستايي به هنگام برآمدن آفتاب گرد مي آيند و در پي اسب سفيدي رو به بلنداي تپة مشرف بر روستا مي نهند و چون به فراز آن مي رسند گاو زرد ماده اي را كه از شب گذشته بر بالاي آن تپه بسته بوده است رها مي كنند. آن گاو زرد با سينة پر از شيرش رو به روستا و طويلة خود مي نهد و با خود بركت را به آبادي مي آورد. پس از نيمروز اهالي روستا گرد هم مي آيند و به نواختن ساز و رقصيدن و شادماني مي پردازند و از يكديگر با داشته هاي خود پذيرايي مي كنند و چون آفتاب ميل به فروخفتن مي يابد آتشي بزرگ برمي افزوند و گرد آن به هم مي آيند و به نيايش و آرزوي خوشي مي كنند. گالش ها بر اين بلاورند كه شام آن شب بايد برآمده از دانه هاي رسته بر زمين هايشان باشد. آتش نوروز بل شب شكن است و تاريكي ستيز.
این پیام ها را آقای افشین پرتو درباره مراسم امسال نوروزبل در روز 13 اگوست نوشتند ، ولی نمی دونم چرا در قسمت گزارش مراسم پارسال ، من هم برای یکاری داشتم تو مطالب ورگ نگاه می کردم دیدمش ، چون می دونم خیلی ها گزارش پارسال رو نمی خونن ، رفتم کپی کردمش آوردم اینجا ، چون پیام ایشون درباره مراسم امسال بود .
ba arze salam khedmate hameye shomali haye aziz ke dunestane tarikh va farhangeshun barashun moheho .khastam begam ke agar mayel be fashtane taghvime bastanie gilan hastan mitunan az in site dl konan www.humand.ir
با سلام
رطلاع رساني در مورد گيلك و فرهنگ گيلكان بسيار كم مي باشد تلاش شما قابل تقدير است.والسلام
با سلام و احترام
يك از مشكلات عمده اي كه گريبانگير ما مردم گيلان مي باشد عدم خود باوري و خود كم بيني است . معمولاً داشته هاي خود را چه در زمينه فرهنگي و صنعتي باور نداريم.و سعي مي كنيم به ديده تمسخر به ديگرا ن نگاه كنيم درحالي ك اقوام ديگر به نداشته هاي خود افتخار مي كنند. ما مردم به سر مايه هاي انساني و زير بنايي استان گيلا ن و مازندران استفاده بهينه نمي نماييم. و متاسفانه اگر فردي از همشري هايمان مسئووليتي در كشور بر عهده بگيرد اصالت خود را از دست مي دهد اولين چيزي كه مي گويد اين است كه من گيلكي بلد نيستم و با چسباندن خود به زبان فارسي براي خو د وجهه كسب مينمايد اينجانب از گرزوه موسيقي گيل آوران كه در تالار نژاد فلاح كرج برگزار شد بسيار خوشحا و سر زنده شدم و از همينجا از همه عزيزان بويژه جناب آقاي صفر علي رمضاني كه با بظا عت اند ك توانستند توانايي و فرهنگ ما گيلا نيان به اقوام ديگر بشنا سانند تشكر مي نمايم اين پيام من نافي عمده عزيزان همشهري خود كه از اين مجموعه خارج مي باشند نيست پس بياييم بام باشيم كه فردا دير است و توشه اي براي آيندگان بگذاريم.با تنها بودن و چشم به ديگران داشتن هيچ و قومي به جايي نرسيد. با احترام
كرج -مسلم اكبري گورنداني
بادرودفراوان،آقای امیرقربانی ویشکی درارتباط بانوروزبل باوردارد:نوروزبل مراسمی بوده میان کلایی ها(کشاورزان کوه نشین اشکور و دیلم)وگالش های گیلان خاوری(ساکنین کوهپایه،جنگل وکوهستان)درنخستین روزسال اشکوری یا دیلمی، هنگامی که کشاورزان برداشت محصول می کردند برگزار می شد.نیزآتش(بل)وسیله ارتباطی ازراه دور بین مردم این نواحی به ویژه گالش هابود.همچنین آتش به عنوان مظهرنوروروشنی جایگاه ویژه ای نزد این مردم داشت.به عقیده ایشان گروم بل یعنی نهایت شعله وری،یعنی دور شدن از تاریکی هاو رسیدن به روشنایی که آرزوی نیاکان ما بود.این مراسم در روستای شوئیل اشکور تاچندسال پیش برگزار می شد با تشکر. امیرقربانی












