خواهرزادهام کلاس اول ابتدائیست و دیگر میتواند بخواند و بنویسد. البته به کندی و سختی.
امروز جذب صفحهی رنگارنگ و شاد شماره جدید نشریه زیته شده بود و مشغول شمردن سینهای سفره روی جلدش بود.
محض آزمایش یک سطر از یکی از نوشتههای گیلکی را نشانش دادم و بدون اینکه بگویم فارسی نیست گفتم: بخون.
و دختر کوچولو این شعر میرعماد موسوی را افتان و خیزان خواند:
ناخنکی به یک بحث مفصل!
ورگ | شریرˇ ما 12، 1583
شاید برای کسانی که نخستین بار است با طرح مسأله کهنه و نخنمای «لهجه، گویش یا زبان بودن گیلکی» روبهرو میشوند، درگیری با آن اندکی جذابیت داشته باشد، اما برای آنانی که سالهاست در حوزهی ادبیات گیلکی و یا حوزههای دیگر نثر گیلکی تلاش میکنند، شنیدن عبارت «گیلکی که زبان نیست» از سوی یک گیلک بیعلاقه به استفاده از زبان مادری، کمکم تبدیل به عبارتی تهوعآور شده است. عبارتی تکراری که اگر صادق باشیم باید آن را توجیهی لجوجانه برای گریز از واقعیت عینی هویت قومی بنامیم و اگر جسارت کنار گذاشتن احترام به مخاطب را به خود بدهیم و پوشش پر رنگ و لعاب این عبارت را بدریم، میتوانیم به زبان خودمانی ترجمهاش کنیم: گیر ندهید لطفا! دلم نمیخواهد گیلکی حرف بزنم و بنویسم. زور که نیست! و واقعا عبارت درستیست. زور که نیست.
گمان میکنم در شرایط فعلی و پس از گذری سی-چهل ساله، وقت آن رسیده که طلایهداران گیلکی مکتوب و مخاطبانشان، مرز خویش را با آنانی که به هر دلیلی با این زبان و نوشتن و خواندن آن «حال نمیکنند» -حتی اگر به جای زبان یا لهجه، اَبَرزبان میبود!-، مشخص کنند و از روش ما را به خیر تو امید نیست، لطفا شر مرسان استفاده کنند.
باری؛ این مقدمه را نوشتم که تکلیف خویش را با خوانندهای که با اساس بحث مشکل دارد روشن کرده باشم و اگر سر جدل بر سر زبان و لهجه بودن یا وجود یا عدم وجود توانایی به نوشتار درآمدن و یا هزار و یک پرسش دیگر درباره این زبان مادرمرده را دارد، ارجاعش میدهم به تمام نوشتهها و بحثها و گفتوگوهایی که طی سی-چهل سال گذشته در کتابهای شعر و داستان گیلکی، مجلههایی مثل گیلهوا و دامون و نشریههای دانشجویی چون زیته و نیناکی و سایتهای فراوان اینترنتی منتشر شده است.
·
پرسش اساسی کسانی که میخواهند از زبان گیلکی برای بیان مفاهیم موردنظرشان استفاده کنند و گاه با بنبست مواجه میشوند این است که: چهگونه این زبان در عصر حاضر کاربرد خواهد داشت؟
قضیه را با مثالی سادهتر میکنم: در این زبان برای جانوری همچون مرغ چندین واژه وجود دارد که هر یک معرف وضعیت خاصی از این موجود در سن و سال یا جنسیت یا موقعیت است. (کرک، کاتیک، چیری، مرغانه و...) به اضافه چندین و چند واژه مرتبط با آن.گیلک شهرنشین امروزی اما، تنها دو چیز میشناسد: مرغ و تخم مرغ. و هر دو را از سوپرمارکت میخرد و هر دو را در بستهبندی ویژه و مرغ را به صورت پرکنده و اغلب منجمد که حتی گاه جنسیتش نیز قابل تشخیص نیست. یعنی اگر خیلی به زبان مادری خویش علاقه داشته باشد تنها کرک دارد و مرغانه و نه چیزی بیشتر.
ذهن تقلیلگرا و راحتطلب اینگونه از این موقعیت خود را رها میکند:
این زبان ضعیف است. توانایی ندارد. الان دوره کرک و گمج و ترشتره و فاکون تمام شده. گیلکی مرده است یا دارد میمیرد.
تنها گفتن این گزارهی به شدت درست که «یک زبان تنها روزی خواهد مرد که آخرین شاعرش بمیرد» تاثیری بر عزم جزم اذهان ذاتگرایی که کمر به قتل زبان مادری خویش بستهاند نخواهد داشت.
باید دست به دامان ذهن تحلیلگرا شد:
همه زبانها ویژگیهایی دارند که در یک دوره زمانی خاص به کار میآید. چه میشود که یک زبان در دورهی جدید هم کاربرد دارد و برخی دیگر نه؟ آیا برخی زبانها جعبه ابزار زاپاسی دارند که پاسخ نیازهای آیندهشان را پیشاپیش در آن تعبیه کردهاند و زبانهای مادرمردهی دیگری هستند که چنین امکاناتی را از طرف شرکت سازندهشان دریافت نکردهاند؟!
برخورد کالایی با زبان، در دوران مناسبات سرمایهسالاری چندان عجیب نیست. گویی فعلا ورژن مورد استقبال بازار فارسیست و چندی بعد آن هم نخواهد بود. پس زنده باد مرگ یکان-یکان زبانهای «ضعیف»!
·
زبان اما، تنها مجموعهای از ابزارکهای دال و مدلولی برای تداعی معانی نیست. زبان بر فراز تجربهی تاریخی ملت گویشورش ایستاده و حامل اندیشه است. از همین رو، مرگ هر زبان مرگ یک دریچه و نگاه به جهان است.
زبان گیلکی نیز نه تنها از این قاعده بیرون نیست، بلکه با توجه به موقعیت ویژهاش از نظر تفاوت بسیار زیاد با اقوام همسایهی ایرانیاش میتواند جالبترین مثال این قاعده باشد.
روشنفکر جهانوطن گیلانی(1)، چگونه میتواند از روی تمام این ویژگیهای اقلیمی، فرهنگی، تاریخی، مذهبی که در زبان بیشترین تبلور را دارد عبور کرده تا خود را به کعبه آمال جهان ِ وطن یا وطن ِ جهان برساند؟
زبان گیلکی به دلایل بسیار که مهمترین آنها عدم انباشت سرمایه و در نتیجه عدم انباشت قدرت و فقدان یک حکومت واحد و در نتیجه ایجاد حکومتهای ملوکالطوایفی جدا از هم و جنگهای داخلی بسیار زیاد بوده، هرگز فرصت مکتوب شدن و رسمیت داشتن نیافت. فرصتی که زبانهای عربی و فارسی یافتند و این ربطی به حضور در میان ملتی خاص نداشت. کما اینکه عربی در میان ملل غیر عرب هم رسمیت یافت و گاه این اتفاق برای فارسی هم افتاد. و صد البته اینها هیچ ربطی به تواناییهای ذاتی یک زبان ندارد.
شهرهای دوران سرمایهداری به هیچ وجه تداوم منطقی شهرهای پیشاسرمایهداری نبودند و این شاید ریشه در تحول نابههنجار شیوه تولید کشاورزی به شیوهی شیر بی یال و دم و اشکم امروزی داشته باشد و این عامل هم در کنار عوامل دیگر باعث به سکون کشاندن زبان گیلکی در مناسبات دورهی ارباب رعیتی شد. البته این مشکل را زبان فارسی هم داشت، اما سیاستهای پهلوی اول و سپس دوم در کنار آرمانهای ملتسازی به یاری فارسی آمد و البته این سیاستهای فارسسازی به قیمت فرود آمدن آخرین ضربه بر قامت زبان گیلکی و سایر زبانهای قومی شد و این زبان را به حالت کما فرو برد و ناگهان در دهه پنجاه -با خیزش روشنگران هویتخواه- این زبان خود را در بستر مناسبات سرمایهداری تازهنفس ایرانی یافت. زبان گیلکی همچون اصحاب کهف پس از بیداری، سکهی خویش را در بازار ارزشهای شبهمدرن بیاعتبار دید و همان روشنگران هویتخواه، با شتابی در خور ستایش در پی جبران این عقبماندگی برآمدند. اینکه آن تلاشها به کجا انجامید و ما در کجای تاریخ ایستادهایم و چه نسبتی با نسلهای گذشتهی خویش داریم موضوه بحث این یادداشت نیست. اینجا تنها قصد دارم با استفاده از آن مقدمه و این نوشته، دو نتیجه بگیرم:
1) آنچه که همواره به عنوان چالش پیش روی زبان گیلکی عنوان میشود، گریز مردم از آن است. اما من گمان میکنم که همیشه باید در برابر واژهی مبهم و کلی «مردم» درنگ کرد و پرسید کدام مردم؟
روشنفکر جهانوطن گیلانی میگوید: ناقوس مرگ این زبان به صدا در آمده. و چون جوابگوی نیازهای مدرن نیست، «مردم» از آن استفاده نمیکنند. (انگار مردم جامعه ما چهقدر در طول روز نیازهای مدرن دارند و دربهدر به دنبال یک زبان برای برطرف کردنشان میگردند. پس زنده باد کلاسهای زبان ایران-کانادا!)
هنرمندی که پولش را از صدا و سیما میگیرد تا به نابودی این زبان کمک کند اینگونه گند زدنهایش را ماله میکشد که: این زبان توانش در همین حد است. اصلا زبان نیست. گویش است. ویژگی طنزش به درد کار هنری میخورد. مهم اثر هنریست نه اینکه به چه زبانی باشد. در این استان از زبانهای دیگر هم ساکن هستند. (تصورش را بکنید تلویزیون تهران به زبانهای ارمنی و آشوری و آلمانی و روسی و عربی هم برنامه بسازد تا مراعات حال همه را کرده باشد!)
و همان «مردم» میگویند: گیلکی؟ ایشه!
اینها در حالیست که تنها کافیست از محله گلسار رشت بیرون بیاییم و ببینیم که با تمام بدبینیهای موجود، هنوز در مغازهها، پاساژها، بازارها، تاکسی، اتوبوس، مینیبوس، کوچهها و خیابانها این زبان مورد استفاده زن و مرد و پیر و جوان قرار میگیرد. آنچه دلسوزان این زبان را نگران میکند، به حاشیه راندن آن از ساحت رسمی آموزش، ادبیات، رسانه و هنر است. اتفاقی که برخلاف تصور همگان هیچ ربطی به اقبال یا عدم اقبال مردمی[!] ندارد.
2) چالش اساسی این زبان، نه بهانهآوریهای لجوجانه برخی، بلکه درجازدن این زبان در دوره پیشاسرمایهداریست. آسیب اساسی تلاشهای درخور ستایش آن روشنگران هویتخواهی که بالاتر از آنها یاد شد، به نظر نگارنده، غافل ماندن از همین نکته و غرق شدن در نوستالژی زندگی روستایی است. این محو شدن در ارزشهای زندگی روستایی در آثار هنری گیلکی گاه چنان غلیظ شده که بیشتر تلاش برای واپسگرایی به دوران پیشاسرمایهداری به نظر میرسد. و از سوی دیگر سیاستهای معلومالحال صدا و سیما و همچنین نگاه موزهای به هویت قومی از سوی گیلانشناسان (چیزی شبیه گیاهشناس، یا باستانشناس و...) استحکامبخش این وضعیت شده است.
این میانه، تجربههای جدید و کشف تواناییهای این زبان در حوزه مفاهیم امروزی و کشاندن این زبان به میدان زندگی شهری(2) و کشاندن شعر و داستان و نمایشنامه گیلکی به میان خیابانها و کوچهها و تاکسی و قطار و اپارتمان .و عشقها و نفرتها و دعواها و چالشهای زندگی شهری، میتواند یاریگر نه این زبان، که یاریگر ما به عنوان صاحبان اصلی این زبان باشد.
منبع: خط مهر، شماره 15 و 16
پانوشت:
1) استفاده از عبارت گیلانی کاملا از روی عمد و آگاهانه صورت گرفته است. چرا که این عزیزان روشنفکر، اصولا گیلک به حساب نمیآیند. چون گیلک بودن بدون زبان گیلکی خیلی انتزاعی خواهد بود. اینان را باید گیلانی نامید، چرا که در حوزه جغرافیای سیاسی استان گیلان زاده شدهاند که این هم دست خودشان نبوده.
2) مقصود از زندگی شهری، لزوما زندگی در شهر نیست. زندگی شهری میتواند در روستا نیز اتفاق افتد، کمااینکه عکسش نیز و امروزه در جامعه ما عکسش (زندگی روستایی در شهر) به وفور دیده میشود.
از این عبارت بد جوری بوی گند فاشیسم میآد "چرا که این عزیزان روشنفکر، اصولا گیلک به حساب نمیآیند. چون گیلک بودن بدون زبان گیلکی خیلی انتزاعی خواهد بود. اینان را باید گیلانی نامید، چرا که در حوزه جغرافیای سیاسی استان گیلان زاده شدهاند که این هم دست خودشان نبوده." ---------------------
شما را به مطالعهی سرنوشت موسیلینی و هیتلر دعوت میکنم که گام در همان راه نهادهاید؛ متاسفم که چنین گیلکهایی داریم.
چه کسی به شما کوتولهها چنین حقی داده است؟ که اینچنین با مردم از بالا برخورد میکنید. خجالت آور است و "ورگ" که روزگاری خواندنی و ارزشمند بود دارد به دام ابتذال و خزعبلات مطلق میافتد...
ورگˇ اؤجا:
اینجا بحث بر سر تعاریف است. تعریف من از گیلک و اینکه یک عضو از مجموعهی مورد تعریف آیا در آن مجموعه میگنجد یا نه. همین و بس. وگرنه نه فضیلتی در گیلک بودن هست و نه رذیلتی در گیلک نبودن. نه کسی مجبور به گیلک بودن است و نه کسی مجبور به گیلک نبودن.
حالا چهطور و طی چه فرایند غریبی شما خروجی فاشیسم را از این ارائه تعریف دریافت میکنید برای من جای شگفتی دارد. لطفا تعریف کلاسیک فاشیسم را بار دیگر مطالعه کنید تا دریابید که فاشیسم آن اندیشهایست که به یک تفکر اجازهی بیان و رشد را نمیدهد و حق داشتن هر گونه رسانهای را از آن میگیرد و رسانههای خودش به نمایندگی از یک قوم یا ملت تنها به تمسخر و تحقیر آن میپردازد.
شاید به زعم شما، ما کوتوله باشیم، شاید هم قامت شما آنقدر بلند است که ما در برابرتان کوتوله به حساب میآییم. اما این حق را که از خودمان تعریفی ارائه دهیم، شما نیستید که به ما میدهید یا از ما میگیرید. چون، «ما نیز مردمیم». شاید مردمی متفاوت از شما!
متاسفم که ورگ دیگر «برای شما» خواندنی و ارزشمند نیست.
پیش تر من هم بارها جسته و گریخته در جاهای مختلف به این نکات توجه کردم، جالب این است که ما این چیزها را میدانیم ولی باز هم ویکی پدیای گیلکی به همان روش به گند کشیده شد، از تعداد علف های موجود در باغچه های دانشکده ما بگیر تا اخرین سطح جغرافیایی گیلان در ویکی پدیای گیلکی هست ولی مطالب علمی، استغفر الله...
موسیقی گیلان را بنگرید، افرادی مثل پوررضا، ناصر وحدتی و ... آمدند و همان حرف های کهن را بیشتر و بیشتر زدند، این رعنا رسوا کرد مارا. همان حرف های قدیمی که تاسیان هم آمد و زد... از این هم می گذریم، اینجانب اعتقاد دارم که گیلکی یک زبان با تمام توانایی هایی است که زبان های مطرح جهان مثل انگلیسی و فرانسه و عربی و فارسی دارند ولی مطالب خودم اکثرا به فارسی هست. بعضی از حرف ها هستند که فکر می کنم به فارسی باشند فعلا بهتر است، به دلیل مخاطب بیشتر و عمومی تر کردن مطلب و این که ما فعلا و تاکید می کنم فعلا یک رسم الخط خیلی روان نداریم، این رسم الخط فعلی در متن های طولانی کمی خسته کننده می شود. ولی آن چه که هست، این می باشد که ما باید مطالب جدیدی که دیگر آن جغرافیای سابق که "فلان جا فلاجا شین ایسه و نانم کویا جه کشور ایران" و امثالهم باید کم کم به حاشیه بروند. من پیشنهاد می کنم که هر کدام از ما درباره رشته تحصیلی خود مطالبی به گیلکی داشته باشیم. و دیگر این که ما می توانیم به ترجمه آثار خوب دیگران بپردازیم، چندیست که میخواهم داستان های کوتاه زبان های دیگر را به گیلکی ترجمه کنم و این کار را هم خواهم کرد، منتهی پس از این امتحانات لعنتی
روج بدهات امیدوارم دوست خوبم آقاد زاهدی تجدید نظری در استفاده کردن از کلمه ی " فاشیستی" داشته باشن. دست سخافت اون لغت به دامان رک و بلند مقال فوق نمی رسه. همه ی ما انسانیم ! و حق مساوی از حیات و مواحب زندگی داریم . حالا از هر نژاد و زبانی که باشیم .اما یه چیزهایی هم وجود داره : آدمها یا با ریشه اند یا بی ریشه !! بحث برتری زبانی یا نژادی نیست ، یه گیلک یه گیلانی و یه لر بچه تهرونی به یک اندازه محترمند ( به جز اینکه خلافش رو ثابت کنن!)اما به این نکته توجه داشته باشیم که زبان اساس پذیرش و بهره وری از تمام انباشته ها و تجربیات شگرف تاریخی یک قومه. زبان که رفت همه چیز هم دنبالش می ره و در نهایت به همون " آدم بی ریشه " می رسیم . آدمی بدون پارادایم هویتی که بین " آنجا و هر کجا" معلّقه . زمت تره هوش اوقور ببی براری . راستی صابر جان در مجله ی خط مهر ، قسمتی به ترجمه ی آثار از زبانهای خارجی به گیلکی اختصاص داره (البته اون آثار قبلا نباید به فارسی ترجمه شده باشند) در همین راستا کارهایی هم انجام شده و در دست انجامه . اگه مطلبی داری می تونی در جریان بذاری. جئنم تی
چیزی بین این دو وجود نداره . ربطی هم به رنگ پوست و زبان و محل تولد نداره .
اونچه موجب می شه بین این دو گروه افتراق قایل بشیم " احترام و حفظ و پاسداشت ارزشهای گروهی و تاریخیه " . حالا این گروه می تونه یه گروه نژادی یا زبانی یا قومی باشه و یا یه مجموعه انسان در قالب یه کشور باشه . یه سرخپوست می تونه آدم با ریشه و فرهنگی باشه و هم نباشه همچنین یه کاهار سگ پرست هندی و یا یه آنگولاساکسون امزیکایی... هر چند ممکنه اینها تفاوتهای عظیمی با هم داشته باشند اما در میان هر کدوم از این طیف انسانها می تونیم به راحتی فرق بین " ریشه دار" و " بی ریشه " رو درک کنیم.
شاخصه ی یک عرب ، عربی حرف زدنشه ، شاخصه ی یک گیلک ، کرد ، لر به زبانشونه که اگه همه ی اینها بخوان فارسی گپ بزنن می شن فارس بچه تهرون ! (همون چیزی که در تهران شاهدش هستیم)( راستش رو بخواید من تا حالا یه کرد گیلک ترک عرب یا لر ندیدم که بلد نباشه به زبان مادریش حرف بزنه ولی به هویت قومیش یا زبان مادریش افتخار کنه !( که اگه هم بکنه خیلی مضحکه ) .
صرف اینکه فلانی در گیلان متولد شده نمی تونیم نام گیلک رو بهش بدیم ( با توجه به اینکه به قول امین : نه فضیلتی در گیلک بودن هست و نه رذیلتی در گیلک نبودن...). اولا این تقسیم بندی بین گیلک و گیلانی یه چیز تخیلی نیست . دقیقا در محیط اطرافمون عینیت داره. حالا یکی هم اومده اون رو مکتوب کرده . این که دیگه جبهه گیری نداره . این تقسیم بندی برای این نیست که "دیگری" رو از چیزی محروم کنیم ! ( هر چند دیگری این کار رو بی رحمانه انجام می ده) واسه اینه که نظر اون رو به داشته های ارزشمندش معطوف کنیم. استنباط من اینه که امین این تقسیم بندی رو بیشتر به این جهت بیان کرده تا تلنگری به گیلانی های بی خیال و گیلانی های فلات دوست فارس اندیش بزنه !
دست مریزاد امین جان.
خنابدون
چرا، می خواستم اون کار رو بکنم برای همین شماره ای که چاپ شد ولی نوشته بودید مطالب علمی باشه، من هم گذاشتم شماره های بعدی.
آقای زاهدی
اول لطف کنیید فاشیست را معنا کنید بعد از این بیانات بفرمایید.
کوتوله،فاشیست،خزعبلات و...!!
واقعا متاسفم که بعضی دوستان هنوز فرهنگ نقادی را یاد نگرفته اند و با عرض پوزش گاهی با فحاشی اشتباهش می گیرند.کسیکه در پی احیای هویت قومی خویش و نه انکار یا حذف یا تصفیه اقوام و نژادهای دیگر است، فاشیست نیست.این ادا و اصولها که شما در این کامنت و کامنت مقاله قبلی هم جلوه هایی از آن را نشان دادید خیلی قدیمی شده و شاید در مرود روشنفکران گیلانی دهه 60 و 70 پاسخگو بود ولی در دهه 80 خیلی از مد افتاده و نخ نما شده است.همیشه ارزنده ترین تلاشها و مبارزات در راه ایران را گیلکانی انجام داده اند که اتفاقا بیشترین تلاشها و شیفتگیها را هم در مورد حوزه قومی گیلک داشته اند.اگر حرفم را قبول ندارید کمی تاریخ سیاسی نیم قرن اخیر ایران و گیلان را مطالعه کنید.
امین جان بخوندم ... تی گب درسته ... ای مشکل از درخته ... امی مردم خراب کونن ... تیشه ویتن بزن به ریشه
امین جون
همونطور که در کامنت مطلب قبلیت نوشته بودم. متاسفانه فرهنگ مردم گیلان را به مانند فسیل شناسی به مردم ارائه می دهند= فرهنگ منقرض شده. ولی آیا ما منقرض شده ایم یا دیگر گونه. همونطوریکه گفتم به نظر من مهم نیست که اشعار گیلکی را با ساز و دهل خواند یا در غالب راک اند رول بلکه آنچه مهم است گیلکی بودنش است همانکه دیگران می کنند. چینی ها، کره ای ها، هندیهای و ...
اما عبارت فاشیست و کوتوله خطاب کردن از طرف هر کسی باشد، ناسزا و خشونت کلامی است حتی از طرف آقای زاهدی که مورد احترام همه ما هستند به نظر من ایشان بایستی از خوانندگان ورگ عذرخواهی کنند.
وبدین ترتیب پای ناسزا و توهین و تحقیر هم به بحث های ما کشیده شد... من پیشتر ها فکر می کردم آنها که ناسزا می گویند یا بی سوادند یا راننده!که البته خیلی زود به اشتباه خود پی بردم یعنی خیلی زود مرا از اشتباه بیرون آوردند! ---------------------
ناسزا و توهین و تحقیر انواعی از خشونت هستند که اغلب نادیده گرفته می شوند و به حساب نمی آیند.این خشونت هم محکوم است ...
ورگˇ اؤجا:
دوست عزیز، شما در این نوشتهتان به نوعی به رانندهها توهین کردید. متوجه هستید؟
اگر اَ گرد کله گیلکی واستی یه چره همتان فارسی نیویسید ؟ کسی کیی حتا نتانه ایتا کلمه اَ زبان مره بینویسه و یا گب بزنه اصلا صلاحیت حرف زئن در اَ موردا ناره و اَن ام هیچ ربطی به فاشیستی عقیده داشتن امین ناره . گیلکی ایتا زبانه خودشه امبس ویژگی یان مره کیی گیلیکی ادبیات میانی دتاوسته بوبوسته . حلا اگر خیلی جه امی شائران اصولن گرد پچی کونید ایتا کهنه پیله دور هیچ ربطی به اَن ناره کیی گیلکی کار عیب داره . ایتا بحث رسمیت داشتن ایتا قضیه دور اونا ویرایه کیی همگی او قضیه مره آشنایی بدارید . خودا تی ایلجار امین جان ! ارادتمند
زمانی تانیم گیلکی مورد جه گب بزنیم که اونا به عنوان ایتا زبان به رسمیت بشناسیم و به هو زبان حرف بزنیم .
حسین طوافی
من فکر می کنم وقتی می گیم گیلک به 3 جنبه اشاره می کنیم که گیلک را گیلک می کند. یکی جنبه طبیعی، یعنی ویژگی های اقلیمی و زیست محیطی ، دیگر بخش انسانی یعنی زبان و اندیشه و.. و یکی دیگر هم بر می گردد به ساخته هایش یعنی معماری اش، شهرهایش، هر چیز که محصول اوست. این قابل درک است که کسی در بعد انسانی هویت دقیق شود و نگاه آسیب شناختی داشته باشد. اما تقلیل گیلک به ویژگی های انسانی هویتش اصلا برام قابل قبول نیست (همچنان قبول دارم که ویژگی انسانی دقیقا مهم ترین مؤلفه هویت هست) و از اون بدتر اینکه پی نوشت به نظرم داره ویژگیهای دیگر رو در مقابل ویژگی انسانی از هویت قرار می ده! در مورد این انتخابی بودنش هم باز جای بحث هست. (در این نوشته نکته قابل بحث زیاد هست.)از این تقلیل که بگذریم و اگر جدا از این حاشیه هایی که به نظرم به شدت این نوشته رو احاطه و 1 حالت عصبی بهش هدیه کرده بخواییم به نوشته بپردازیم با 2 گزاره ای که مطرح شده موافقم. در مورد نکته دوم حرفی نیست تنها به نظرم جای کار زیادی داره و خوشحالم که در این زمینه کار قوی زیاد دیده ام. از جمله از خود ورگ. ---------------------
در مورد اولش هم به نظرم خیلی جای فکر کردن و دقیق شدن هست.
آنچه که همواره به عنوان چالش پیش روی زبان گیلکی عنوان میشود، گریز مردم از آن است. اما من گمان میکنم که همیشه باید در برابر واژهی مبهم و کلی «مردم» درنگ کرد و پرسید کدام مردم؟
اینجا به نظرم ورگ باید کمی مستدل تر عمل کنه. برای مثالها هم فعالیت جمعی رو مثال بزنه که در اون مردم به زبان گیلکی تکلم می کنند. ورگ باید حیات جمعی مردمی رو مثال بزنه که با زبان گیلکی همراه می شه. ورگ نمی تونه با آوردن کلمه "گلسار" و ایجاد کردن تضاد بحث رو به پیش ببره. چرا که من تهِ تهِ آب و برق رو براش مثال می زنم که مادر به زور به بچه ش دیکته می کنه که فارسی حرف بزنه و اینطوری بحث به نتیجه نمی رسه. یعنی چی که مردم چقدر در روز نیازهای مدرن دارند؟! به نظر من بند اول این گزاره در ادامه به شدت خراب شده. اینجا می شد درباره مفهوم کلی "مردم" خیلی بهتر عمل کرد.
اما من به شروع مقاله بر می گردم. به همان بحث نخ نما! که ساختار رسمی برای خودش زبانی هم داره که به دلایلی "فارسی" بوده. برای تسلط بر "همه" لازمه که ساختار رسمی خودش رو و البته در وهله اول "زبانش" رو به همه دیکته کنه و وجود زبانهای دیگر رو تا حد امکان نفی کنه. حتی زمانی هم که ناچار به دیدنشون هست " به صریحترین لهجه بزرگی آنان انکار میشود." و اونها "خس و خاشاک" نامیده می شوند. قدرت این خس و خاشاک دقیقا در همین خس و خاشاک دیده شدنشون از دید ساختار رسمیه. اونها سویه های کمتر نمادین شده زندگی انسانی هستند که همواره شکاف رو به رخ قدرت می کشند و بهش دقیقا نشون می دهند که اون جامعیت واحدی که ازش دم می زنه وجود نداره. بنابراین من به گزاره معروف "زن وجود ندارد" پناه می برم و می گم: بله،" زبان گیلکی وجود ندارد." و به زبان گیلکی ماهیتی می دم زنانه، و اون رو بسط می دم و جلو می رم. برای تکمیل حرف خودم هم از گریز این زبان از نوشتاری شدن مدد می گیرم. البته حرفم به شدت خامه و در واقع فقط حرفه و خیلی جا برای کار داره. اما اگه حسابی بپزمش و دم بکشه نتیجه ای که ازش میشه گرفت اینه که به جای تلاش برای جا باز کردن برای زبان گیلکی در ساختار قدرت، میشه تلاش رو به سمت دیگه ای سوق داد. و اون ماهیت آزاد و سیالی که داره رو حفظ کرد. چقدر جالبه که این سیالیت در همه شاخصه های هویت ما هست!
در پایان،بهت تبریک میگم، نه به خاطر مقاله ای که خوب بود_ که نبود_ به این خاطر که نوشته به شدت درگیر کننده بود . مدتها بود که اینطوری درگیر نوشته ات نشده بودم.
ورگˇ اؤجا:
تنها درباره چند نکته کوچک توضیح بدهم:
1- آنچه که شما از آن به عنوان «عصبیت» یاد کردهاید در واقع نتیجهی بیحوصلگی نویسنده در اقناع مخاطب است. و این بیحوصلگی نویسنده را به تعیین تکلیف و واکندن سنگها از همان آغاز نوشته واداشته.
2- از من خواسته شد که «فعالیت جمعی» مثال بزنم برای تببین مردمی که گیلکی را به عنوان زبان زندگی روزمرهشان استفاده میکنند و من باید شما را دعوت کنم که در تاکسیهای شهرهایی چون آستانه، لاهیجان، لنگرود، رشت، فومن، رامسر و... سوار شوید و فقط کمی گوش دهید. یا در ماشینهای بین شهری همین شهرها. یا در مینیبوسهای بین شهری. نه که وارد گفتوگو شوید. نه. فقط گوش دهید.
یا حتی کافیست به مراکز خرید پرازدحامی چون بازار پردسر لاهیجان (مال شهرهای دیگر را بلد نیستم. ولی اغلب شهرهای گیلان چنین مرکز خریدهایی دارند) سر بزنید.
یا دقایقی در دفتر یک مدرسه به گفتوگوی معلمهایی گوش دهید که تا چند دقیقه بعد با زبان فارسی به کلاسها خواهند رفت!
یا به گفتگوهای افسرها و درجهدران سپاهی و ارتشی گوش دهید که دقایقی بعد به زبان فارسی به سر صف نظام جمع و سربازان خواهند رفت.
یا حتا کافیست در میدان شهدای لاهیجان یا خیابان شهید کریمی یا صفاری از جلو مغازههای مختلف عبور کنید.
من منظور پرسنده را از «فعالیت جمعی» نفهمیدم، اما اینها که مثال زدم همگی فعالیتهای اجتماعی انسان شهری گیلک است که با نیازهای روزمرهاش ارتباط مستقیم دارد.
البته مثالهای عجیب و غریب و نه چندان مثبتی هم هست؛ برای مثال خیلی جاها هست که برای اینکه صاحب مغازه گرانتر از حد معینی چیزی را برایت حساب نکند، باید گیلکی حرف بزنی. هنوز هم اگر با نگهبان دانشکدهات گیلکی حرف بزنی، خیلی از مشکلاتت حل خواهد شد. و البته واژه گلسار در این نوشته کارکردی نمادین داشته و بس. و نمیتوان در مقابلش آب و برق را مثال زد. چون از جهاتی هر دو اینها دارای یک ویژگی هستند و آن بافت ساکنین آن از لحاظ مدت زمان سکونت در منطقه و مهاجر بودن یا نبودن است.
3- با ابراز علاقه و احترام به تحلیل شما درباره ماهیت سیال زبان گیلکی و نیز ارتباطش با قدرت، که البته نفهمیدم چرا از مثال «زن» استفاده کردید چون بدون آن هم مسأله قابل تبیین و تفهیم بود! به هر حال، این نوشته هم اصلا سعی ندارد که راهی برای رسیدن این زبان و مردم صاحب آن به مراتب بالای قدرت بگشاید. شاید به کنایه بتوان گفت که اگر نظر مرا بخواهید، معتقدم که این زبان و مردم صاحب آن باید مراتب بالای قدرت را به پیشگاه پایینی خویش بکشند. دیگر اینکه من در گزینه اول تنها توضیح دادم که اگر فریاد و فغانی هم از بدبختی و مرگ زبان گیلکی هست، نه از پشت کردن مردم به آن که رابطه درب و داغان آن با مراجع رسمیست. و البته پشتبندش به گزینه دوم رسیدم و تاکیدم روی آن به عنوان مشکل و مسألهی اصلی.
آقای ورگ! ما تاکنون هیچ منافقی را از نزدیک رؤیت نکرده بودیم و نمی دانستیم چه شکلی هستند.
از شما سپاسگزاریم که با نوشته های خود باعث می شوید ما بدانیم منافقان چگونه چهره هایی دارند!
و در پایان تأکید می کنیم که: منافقین، بدتر از کفّارند!
تا قبل از اشغال لاهیجان در سال 777 ه.ق توسط کیائیان تنکابنی نه تنها برخورد و نزاعی در بین بخشهای مختلف گیلان وجود نداشته بلکه اتحادی مستحکم بین گیلانیان برقرار بوده که رمز بایداری نیاکان ما در برابر هجوم بیگانگان محسئب میگردد.
این تنها کیائیان بودند که حدود 150 سال با دیگر امیرنشین های گیلان که تماما سنی مذهب مودند درگیری داشتند.
کیائیان در واقع زمینه نفوذ و در نهایت اشقال سراسر گیلان بدست ترکان صفوی را در سال 1000 ه.ق فراهم نمودند.
هرچند خود نیز از قربانیان اصلی این هجوم بودند!
روج بدهات براری. ایجواری بینا گودن کسˇ باعیث و بُئنی لو بسوجی !!!!! خنابدون
جؤن امین . تی بنویشتˇ سر یتˇ بنویشتˇ علاوه بئدم و بنام انزلی مئماری دانشوئونˇ ویبلاگˇ مئن . اونˇ تئزˇ عونوُن ای ایسسˇ :
"هویت معمار گیلانی و ناخنکی به یک بحث مفصّل" . اینأنی اون اَدریس :
http://anzali-uni-archi.blogfa.com/
هه طویه کی ورگ گویه. گیلکی کره مودرنیسمˇ مره ایپچی تعامل کودن دره.
نوشته بودم که فکر می کردم راننده هستند. چون پیشترها بیشترین ناسزاها رااز انها شنیده بودم. البته زمانی که ارتباطم با جامعه محدود به محیط های تحصیلی بود.
و خوب بعد ها پی به اشتباهم بردم؛ از استاد دانشگاه و مهندس و دانشجو و نویسنده شنیدم و ...
من قصد توهین نداشتم.
---------------------
ورگˇ اؤجا:
هر کسی از هر پیشه و شغلی میتواند توهین کند یا نکند. نمیدانم چرا شما روی نام بردن از شغلها تاکید دارید. به هر حال حتی من هم آدم بددهانی هستم که این را دوستان نزدیکم میدانند. ولی اغلب تلاش میکنم به شخص خاصی توهین نکنم.
ولی من پسر با ادبی هستم ، نه امین ؟
ما با اینکه آقای فرید را دورادور می شناسیم، با ادب بودنِ ایشان را اکیداً تأیید می کنیم!
شاهین عزیز!
فکر نمی کنید کمی یکطرفه به قاضی می روید.اول آنکه کیاییان نه تنکابنی که در اصل برای روستای ملاط در 12 کیلومتری شرق لاهیجان(اکنون در قلمرو شهرستان لنگرود) بودند.البته در همانجا هم مهاجر بودند و جد آنان امیر کیا از کوفه به گیلان (که یگانه منطقه دور از دسترس خلفا و فتح نشده بود) آمد و ابتدا در غرب گیلان ساکن شد و بعدتر به شرق و همین روستای ملاط آمد.درموردی هم که شما می گویید باید بگویم که این سلسله سادات کیایی به تنهایی باعث تضعیف و تفرقه نشد بلکه امیر نشینهای غرب گیلان از جمله خاندان اسحاقی فومن و تجاسپی رشت را هم فراموش نکنید.چرا که به هر حال یک طرف دعوا هم آنها بودند!!مگر قبل کیاییان لاهیجان بین بیه پیش و بیه پس یا درون هریک از این حوزه ها جنگ نمی شده؟!سادات کیایی یکی از بزرگترین سلسله های شیعه مذهب در جهان تا زمانه خود بودند که قلمروشان حد اقل تمام شرق گیلان و غرب مازندران را به پایتختی لاهیجان شامل می شد و بعضادر روزگاران اوج خود، کل گیلان و مازندران و حتی قزوین و ری و زنجان را هم در سیطره خود داشتند و دربارشان در لاهیجان مهد پرورش شاعران و علما و نخبگان فرهنگی شمال ایران بود و هرچند عملکردهای انان نیز قابل نقد هست و جنگ و جدالهای درونی و بیرونی بسیاری مانند خیلی از سلسله های دیگر درمورد آنها هم رخ داده اما این گونه قضاوت هم خیلی یکطرفه هست.
البته سید امیر کیا اولین کیایی بود که برای رسیدن به استقلال قیام کرد و جد اصلی آنان که از کوفه به سمت ایران آمد عیسی کوفی بود که نسبش گویا به امام چهارم شیعیان میرسید.اسلاف او به بعدا از ابهربه گیلان آمده و در فشتم کهدم در غرب گیلان ساکن شدند و چند نسل بعد از فشتم به ملاط آمده و کیاییان مشهور که قیام کردند از ملاط برخاستند.خواستم دقیقتر بنویسم چون تاریخ شوخی بردار نیست!!
مجمد جان!
اینطور که نوشتی کیائیان در اصل عرب بودند. که از کوفه به گیلان امدند! اینرا من در هیچیک از کتب مربوط به تاریخ گیلان نخوانده ام!
کیائیان بیشترین برخوردها را در بین امیر نشین های گیلان با خاندان ال سالوک داشتند. برخلاف کیائیان , ال سالوک لاهیجانی الاصل وسنی مذهب بودند(سنی شافعی) که حدود 500 سال در بیه پیش حکومت کرده و قریب 300 سال پایتخت انها لاهیجان بوده است.
بجز کیائیان , سایر امیر نشینان گیلان که جملگی سنی مذهب بودند , همواره متحد یکدیگر بوده و تا سال 1000 ه.ق موفق به حفظ استقلال گیلان در برابر تهاجمات متعدد خارجی گردیده بودند.
شاهین جان!
مردم لاهیجان و شرق گیلان نخستین بار در قرن سوم هجری قمری توسط ناصر الحق اطروش مسلمان و شیعه شدند و بعد از ان لاهیجان هیچوقت رنگ حکام سنی به خود ندید مگر زمانهایی که بیه پسیان سنی مذهب بیه پیشیان را شکست می دادند و دست نشاندگان خود را بر ان حدود می گماشتند.سالکویان یا همان صعلوکیان که همان ناصروندان لاهیجان هستند و درلاهیجان و رودسر و رانکوه وشرق گیلان حکومت داشتندالبته در سنی بودن این حکام آنهم بر نواحی با تعصبات شیعی مثل بیه پیش هم جای تردید وجود دارد.سنی و شیعه صدالبته مورد احترامند اما آنچه از همه مهمتر است حفظ حقایق تاریخی است که نباید به هیچ عذر و بهانه ای تحریف یا قلب شود.درمورد نسب خاندان کیایی هم شما را ارجاع می دهم به «فرمانروایان گیلان تالیف رابینو ص 47 و 25 » همچنین کتاب مجالس المومنین ج 1 ص 371
آن همه سال، از کی را نمی دانم، ولی کسانی مثل اسکندر و جمیع مهاجمین دیگر آمدند اینجا دست از پا درازتر برگشتند، ولی شاه عباس ...ون نوشور آد اینجا و در لاهیجان چوگان بازی پیروزی هم به راه انداخت، چرا که کیائیان همچون انگلی بودند که هر لحظه می خواستند به بخش های دیگر حمله کنند. چرا که آل کیا ائینشان با باقی جاها فرق می کرد، درود بر خاندان های دیگر که همیشه این احمق ها را شکست می دادند و خاک بر سر این ها که پس از شکست یا دوباره می جنگیدند و مردم و منطقه را بدبخت می کردند یا این که دست به دامان شاهان ایران می شدند. درست نامش را نمی دانم، منشی شاه عباس فکر کنم نجم الدین رشتی بود که پیش از جنگ اصلی یک بار جلوی حمله به گیلان را گرفته بود، ولی این آل کیا با آن آخرین احمقشان هیچی بر سرشان به دورون نمی رفت و همین طور می جنگیدند و شکست می خوردند، آخر سر هم که اگر آنطور شکست نمی خورد، شاید باقی جاها هم با مقاومت هایی می توانستند مانع فتح و غارت گیلان شوند و به قول شاهین اشغال گیلان شوند.
به هر حال این سلسله اگر نبود تاریخ گیلان طوری دیگر نوشته می شد، درست است که عاقبت شاه عباس به گیلان به دلایل اقتصادی و ... حمله میکرد، ولی آن موقع با مشت محکمی که گیلانیان به مهاجمان می زدند روبرو می شد
متاسفانه این ویروس بی تربیتی بدجور به جان بعضی از کامنتهای ورگ افتاده و امین باید فکری به حال این مساله بکند.اما آقای صابر!
حرف زدن همینطوری و با حب و بغض و بدون سند آخرش هم می کشد به فحاشی.کیاییان که صد البته عملکردشان بی نقد نیست فقط عامل درگیری و تفرقه در گیلان نبودند.قبل از آنها هم چه بین ملوک بیه پس و بیه پیش و چه درون حوزه قدرت آنها اختلافات و جنگهای زیادی رخ داده.همین امیرنشینهای بیه پس که شما و بعضی دوستان اینقدر بی گناه نشانشان می دهید جنایتها و کشتارهای بسیا در بیه پیش (شرق گیلان)کردهاند.خدا وکیلی نمی خواهم حالا که دوستانم اینهمه برای تجمیع گیلکان حتی گیلکان بیرون از جغرافیای سیاسی استان تلاش می کنند به مباحث اینچنین تفرقه انگیز دامن بزنم اما چه کنم که برخی دوستان چشم بسته و دهان بگشاده و رگ گردن از تعصب منطقه ای (نه قومی) برآمده ،به تحریف تاریخ ناخواسته مشغولندو انگار در گیلان تا زمان روی کار آمدن کیاییان گل و بلبل بوده و استقلال گیلان را فقط اینان به باد داده و امیرنشینان غرب گیلان هم بندگان بی گناه و مظلومی بوده اند که اصلا طرف دیگر دعوا نبوده اند!!
دوستان به این موضوع واقفند که اطلاعات مان در مورد گذشته محدود و تازه از مطالبی که در مورد تاریخ این سرزمین می تونیم پیدا کنیم خیلیهاشو یا اصلا مطالعه نکردیم یا این که کلا معلوم نیست چند درصدش درست باشه پیشنهاد می کنم دوستان زود نتیجه گیری نکنند آقا محمد و صابر هم سعی کنند از راه اعتدال خارج نشن اینجا غیر از کسانی که نظر می دن خواننده های دیگری هم هستند جانب احتیاط رو نگه دارین
آقا کیائیان چه ربطی به مسئله اختلاف و این حرف ها داره؟ ما تاریخ رو می خونیم که پند بگیریم که دیگه مثل اونها خودمون درگیر خودمون نشیم. امیرنشینهای بیه پس بی تقصیر نبودند و پیش از کیائیان هم درگیری بود، ولی اینان دیگر به سرشان زده بود، من فکر می کنم به خاطر شیعه بودنشان بود. چند بار شد بیه پس ها(اصلا کار نداشته باش من مال کدام منطقه هستم یا خودت مال کدام منطقه هستی، تاریخ است، به الان زیاد ارتباطی ندارد) به بیه پیش برای قلمرو حمله کنند؟ برای چه؟ البته بیه پیش هم مشکلی نداشت، فقط آن خاندان کیائیان بودند که خیلی دردسر ساز بودند و اگر نبودند مطمئنا دیگران در مقابل مهاجمین عکس العمل خوبی نشان می دادند. مثل نیاکانشان. جایی که در مقابل آن همه سرداران و کشورخای مختلف مقاومت کرد، به تنهایی یک امیر نشین نبود(اوه چی گفتم!) یعنی قبل از آن امیران گیلان در مقابل عامل خارجی محکم و درکنار هم می ایستادند ولی اینان ثل خسروپرویز ایران عمل کردند و چون ارتباطاتی با دربار ایران داشتند، آن ها هم کاری در حمایت از این ها می خواستند بکنند و نظر شخص من درباره از بین رفتن استقلال گیلان این است که "همه اش تقصیر کیائیان بود" اگر انها شیعی نبودند و در اقلیت مذهبی نسبت به سنی ها به سر نمی بردند، این همه سر جنگ با دیگران نداشتند.
من اگر در پست قبلی از نظر توهین به این اوباش که انچنان آتش جنگ را در گیلان می افروختند توهین کردم، شرمنده ام!
همه ما دنبال اتحاد گیلکها هستیم اما نادیده گرفتن و یا تحریف تاریخ یک قسمت از گیلان (بیه پیش ) رو هم تحمل نمی کنیم.به نظرم شاهین و مخصوصا صابر باید یک مطالعه ای روی تاریخ گیلان از زمان علویان تا صفویان داشته باشن.
آقای محترم !جناب صابر!
من خیلی علاقه ای به دامن زدن به این مسائل نداشته و ندارم و بشدت معتقد به اتحاد گیلکانم.اما اتحادی که با تحریف و کوتاه آمدن یک منطقه به نفع منطقه دیگر بشکل یکطرفه همراه نباشد.درمورد حمله بیه پسیان و همین امیرنشینهای غرب گیلان فقط یک نمونه اش را می توانی در ص 339 کتاب ولایات دارالمرز رابینو ببینی.کیاییان بد بودند چون به سمت قلمرو بی پس آمدند ولی امیرنشینهای بیه پس که به سمت بیه پیش هجوم می آوردند آدمهای خوبی بودند و اصلا هیچ گناهی در دامن زدن به اختلافات نداشتند!!ضمنا اقلیت نامیدن کیاییان که بر کل خطه شرق گیلان آن روزگار یعنی از کناره های شرقی سپیدرود و لاهیجان تاحدود چالوس و از جونب تا نواحی الموت و طالقان و حتی گاهی وسیعتر به پایتختی لاهیجان حکومت می کردند هم واقعاعجیب است!البته من حساب مردم خوب بیه پس را از این امیرنشینها جدا می دانم همچنانکه در مورد کیاییان و بر این باورم که بیه پیش و بیه پس و همه مناطق گیلک نشین از یک تبار و قوم هستند و به اتحاد معتقدم و گناه حکام را به پای مردمان یک منطقه نمی نویسم اما به شدت با تحریف تاریخ و یکسان سازی به بهانه وحدت مخالف هستم و در برابر قلب واقعیات سکوت نمی کنم.من جانب انصاف نگه داشتم اما ...
آخه چهخ ربطی داره؟ چرا شما همش سعی دارین بحث رو منحرف کنین به اتحاد گیلکان؟! من درباره تاریخ حرف می زنم، اون هم درباره یک خاندان
در تاریخ ما مگر بیه پسی ها با خودشان درگیر نشدن؟ بیهپیشی ها مگر در داخل بیه پیش با هم جنگ نکردن؟
جنگ داخلی همیشه در گیلان بوده منتها کیائیان با کارهای خود کار را یکسره کردند و این هیچ ارتباطی به اتحاد امروز گیلکان ندارد و شما آسمان را میخواهید به ریسمان ببافید که من با عقیده ام که مربوط به تاریخ و یک خانان خاص است دارم اتحاد گیلکان را لتمه می زنم.
خوبه بالاخره به حرف من رسیدی که اختلافات قبل از کیاییها هم بوده!!
من آسمان به ریسمان نمی بافم فقط میگم حرف بی سند نزنید.یکسره شدن کار هم صرفا به کییاییها مربوط نمی شود و بهتر است شما نگاهی به وقایع سال 1000 ه.ق و کمی پیش از آن در گیلان و ایران بیندازی و بعد این صحبتها را بکنی.من به قول گیل یار چون می خواهم جانب احتیاط را نگهدارم و از این بحثها سو استفاده نشود مساله اتحاد را مرتب یادآوری می کنم و نمی خواهم مسائل تاریخی روی امروز مردمان ما تاثیر بگذارد.شما نمی توانید تاریخ را نادیده بگیرید و بدون سند با دادن القابی نظیر انگل و ... درباره افراد و خاندانها و حکومتها قضاوت کنید.بلکه اگر واقعا دنبال حقیقت هستید باید منصفانه و مستدل قضاوت کنید و لازمه اش هم مطالعه دقیق اسناد و کتب مختلف تاریخی است. اینها را برادرانه به شما گفتم چون احساس کردم با توجه به کامنتهای قبلی و فعلی که از شما دیدم به گیلان و تاریخش علاقه دارید ولی متاسفانه روش خوبی را برنگزیده اید.
محمد حان!
راستش در گفته های تو تناقض وجود دارد!
از یکسو میگویی"لاهیجان هیچوقت رنگ حکام سنی را بخود ندید" و از سوی دیگر عنوان میکنی که در سنی بودن ال سالوک که بر لاهیجان حکومت میراندند, تردید وجود دارد."
یعنی ابتدا احتمال سنی بودن ال سالوک را کاملا "نفی" میکنی! و سپس در احتمال سنی بودن انها "تردید" میکنی!!!
در کتب تاریخی گیلان از جمله کتب رابینو سنی مذهب بودن خاندان ال سالوک و به تبع ان اتحاد دائمی این خاندان با خاندان سنی مذهی ال اسحاق بروشنی بیان شده است.
اعراب زیدی از جمله ناصرالحق هرگز موفق به توسعه مناطق تحت اشغال خود به گیلان و از جمله لاهیجان نگردیدند!
ودر اخر اینکه در هیچیک از کتب تاریخی اشاره ای به نزاع بین بخشهای مختلف گیلان تا پیش از ظهور کیائیان نگردیده است.
بهر حال منظور من از وارد شدن به این موضوع, یاداوری "رمز موفقیت" نیاکان ما در برابر مهاجمان خارجی از جمله ماد, پارس , مقدونی, عرب, ترک و مغول بود.
که در میهن دوستی و "اتحاد" مستحکم و تزلزل ناپذیر انها خلاصه میشد. یعنی درست عکس انچه امروز شاهد انیم!!!
محمد جان، آن دو کامت در وبلاگم پس کار تو بود؟ و دیگر این که ما به جای این که نتیجه گیری معکوس و بدبینانه ای نسبت به حرف های من داشته باشیم، می توانیم این فکر را هم بکنیم که منظور من این است که این خاندان یک بار اتحاد نسبی در کل گیلان را به هم زد و آن وضع پیش آمد، حالا ما حواسمان جمع باشد که وضعیتی پیش نیاید که شاه عباس های حال حاضر از آن سوء استفاده کنند!
به عقیده من کیائیان، عامل از دست رفتن استقلال گیلان بودند. در منابعی که من خواندم، اگر حتی پس از آن همه گندی که بالا آوردند، می توانستندکمی مقاومت کنند، می شد جلوی اشغال را گرفت.
اختلاف هم بود قبل از این ها، ولی در حد خیلی پائینی، گهگداری جنگی می شد، ولی اینها که روی کار آمدند، هر لحظه جنگ بود.
نظرم همان است که دادم، عامل از دست رفتن استقلال گیلان، کیائیان بودند! مطمئن باشید اگر تجاسپیان رشت هم آن طور بودند، باز من همان را می نوشتم
شاهین عزیز
لاهیجان و شرق گیلان از قرن سوم هجری که اسلام به دیلمستان نفوذ کرد مسلمان و شیعه شدند و مردم غرب گیلان (بیه پس)(به استثنای لشته نشا)سنی شدند.در تمامی کتب تاریخی از جمله رابینو و تاریخ ایران کمبریج و... این حقایق وجود دارد.علویان لاهیجان و دیگر نقاط شرق گیلان را اشغال نکردند بلکه خود مردم این سامان دعوت انان را پذیرفتند و این در کتب تاریخی موجود است .درمورد ادعای شما مبنی بر تناقض در حرفهای من به شما گفتم که لاهیجان و توابعش که روزگاری از مشرق سپیدرود تا سر حد نمک آبرود گسترش داشته هیچگاه رنگ حکام سنی به خود ندید مگر در زمانهایی که بیه پسیان انجا را اشغال می کردند و درمورد ناصروندان هم چون هیچ سندی مبنی بر سنی بودن آنها خود ندیده بودم گفتم حرف شما جای تردید دارد.اینکه می گویم حرف شما جای تردید دارد یعنی اینکه حرف خودم را نقض کرده ام؟!!شما میگویی ناصروندان 500 سال بر شرق گیلان حکومت کرده اند و 300 سال لاهیجان تختگاه انان بوده!!عزیزم این خاندان در میانه سده 6 تا 8 هجری در این سامان حکومت داشتند و بر مردمی که شیعه مذهب بودند.ناصروندیان به هیچوجه اصیل لاهیجان نبودند.بر فرض که حرف شما (که البته هیچ سند یهم برا ی آن ارائه نکردید) در مورد تسنن ناصروندان که نزدیک دو قرن بر شرق گیلان حکومت کردند درست باشداما قبل از آن را چه می گویید که دست کم از 3 قرن قبلتر از ناصروندان حکام شیعه مذهب بر لاهیجان و شرق گیلان حکومت می کردند.آن موقع بین شرق و غرب گیلان یا درون هریک از این حوزه ها نزاع روی نمی داد؟آن موقع هم بین این دو ناحیه و هم درونشان جنگ پدید می امد.مثلا در بیه پیش بین قاسمیه و ناصریه و ثائریه که همگی از حکام محلی شیعه مناطق مختلف شرق گیلان بودند جنگهایی روی داده.اینکه در زمان کیاییان مصادف شد با حمله شاه عباس و اشغال گیلان فقط به عوامل داخل گیلان (آنهم به شکلی یکسویه و یک طرف را مقصر دانستن) نگاه نکنید بلکه عواملی بیرون گیلان و حتی بیرون ایران در این مساله دخیل بوده و ماجرای ابریشم گیلان هم از یاد نرود!!یک نکته دیگر:
امیدوارم با مطالعه منابعی که به شما گفتم به نسب کیاییان و صحت ادعایم در این باره هم پی برده باشید
مسئله ابریشم گیلان بسیار مهم بود، ولی گیلان نیروهای مهاجم را شکست می داد اگر...
تا فردا صبح هم بگویم، مرغ هر دو طرف یک پا دارد!
دو کامنت در وبلاگ شما؟!!
متوجه نمیشم صابر جان!!
جنگ یک فرایند دوطرفه است و هر دوسمت ماجرا باید مورد بررسی قرار گیرند.
درمورد اتحاد هم با شاهین موافقم و من هم دارم در نظراتم همیشه این را می گویم.قط در مورد تاریخ حساس هستم و دوست دارم با حفظ حرمتها با دوستان بحث کرده و به اگاهیهای هم بیفزاییم.
بله گیلان شاید اشغال نمی شد اگر هردو خانئدان کیایی شیعه و اسحاقی سنی جنگ قدرت با ظاهری مذهبی را به کنار نهاده و متحد می شدند.یعنی هردوسوی ماجرا.
سلام خسته نباشید
آقای امین من مدتهاست دنبال کتاب فرهنگ گیل و دیلم پاینده لنگرودی هستم اما با اینکه ساکن تهرانم و به انقلاب دسترسی دارم نتوانستم تهیه کنم ، شما می توانید برایم تهیه کنید ؟ ممنون می شوم .
---------------------
ورگˇ اؤجا:
بد نیست سری به کتابفروشی طهوری در خیابان انقلاب (روبهروی دانشگاه تهران) بنزید. این کتابفروشی به نوعی دفتر حافظ منافع گیلکان در تهران است!! (شوخی بود البته) اگر آنجا هم نداشت، با ایمل ورگ تماس بگیرید تا برایتان تهیه کنم.
قدمت خاندان ال سالوک بیش از خاندان ال اسحاق میباشد. بنابر این دست نشانده انها نمیتواند باشد. همچنین ال سالوک بمدت نزدیک به سه قرن و البته بیش از هر خاندان دیگری امارت لاهیجان را در دست داشتند. بنا بر این انچه شما در مورد سلسله امیران سنی مذهب بیه پیش نوشتید با حقایق مربوظ به این خاندان سنی مذهب در تضاد و تناقض میباشد.
کیائیان علاوه بر جدال دائمی با امیران سنی مذهب بیه پیش, دو امیر نشین نسبتا ضعیف بیه پس یعنی کوتم و کوچصفهان را نیز که در همسایگی انها قرار داشت, مرتبا مورد حمله قرار میدادند.
البته انگیزه اعبقادی کیائیان که بر اساس ان تنها "سادات" را محق و شایسته حاکمیت میدانستند , در موضع گیری تهاجمی انها نقش تعیین کننده ای داشت.
بهر حال خاندان کار کیا خود نیز در نهایت قربانی تهاجم وحشیانه فزلباشان شیعه گردید. تا انجا که به فرمان عباس صفوی کلیه ابنیه بجا مانده از کیائیان با خاک یکسان شد. شاه نشین کوه تبدیل به شیطان کوه و باغ وسیع و بی نظیر مجاور ان نابود گردید!!! بازار بزرک لاهیجان بطور کامل طعمه حرق شد ! و بقیه قضایا که حتما خودت بهتر میدانی!
این را در پایان اضافه کنم که من بهر جال کیائیان را یک خاندان خودی و گیلانی میدانم و یک موی انرا با بیگانگان اشغالگر همچون صفویه, قاجاریه و.... معاوضه نمیکنم!
قدمت خاندان ال سالوک بیش از خاندان ال اسحاق میباشد. بنابر این دست نشانده انها نمیتواند باشد. همچنین ال سالوک بمدت نزدیک به سه قرن و البته بیش از هر خاندان دیگری امارت لاهیجان را در دست داشتند. بنا بر این انچه شما در مورد سلسله امیران سنی مذهب بیه پیش نوشتید با حقایق مربوظ به این خاندان سنی مذهب در تضاد و تناقض میباشد.
کیائیان علاوه بر جدال دائمی با امیران سنی مذهب بیه پیش, دو امیر نشین نسبتا ضعیف بیه پس یعنی کوتم و کوچصفهان را نیز که در همسایگی انها قرار داشت, مرتبا مورد حمله قرار میدادند.
البته انگیزه اعبقادی کیائیان که بر اساس ان تنها "سادات" را محق و شایسته حاکمیت میدانستند , در موضع گیری تهاجمی انها نقش تعیین کننده ای داشت.
بهر حال خاندان کار کیا خود نیز در نهایت قربانی تهاجم وحشیانه فزلباشان شیعه گردید. تا انجا که به فرمان عباس صفوی کلیه ابنیه بجا مانده از کیائیان با خاک یکسان شد. شاه نشین کوه تبدیل به شیطان کوه و باغ وسیع و بی نظیر مجاور ان نابود گردید!!! بازار بزرک لاهیجان بطور کامل طعمه حرق شد ! و بقیه قضایا که حتما خودت بهتر میدانی!
این را در پایان اضافه کنم که من بهر جال کیائیان را یک خاندان خودی و گیلانی میدانم و یک موی انرا با بیگانگان اشغالگر همچون صفویه, قاجاریه و.... معاوضه نمیکنم!
شاهین عزیز
سالوکیان یا همان ناصروندیان در میانه قرن ششم هجری حکومت بیه پیش را بدست گرفتند و تا نیمه قرن هشتم بر این نواحی فرمان راندند.اما اسلام از قرن سوم هجری وارد این منطقه (که یگانه منطقه ای بود که بدست مسلمین فتح نشده بود) شد و نه با فتح بلکه با دعوت علویان و شخصی به نام ناصرالحق اطروش. کسی از اشغال نظامی بیه پیش توسط علویان حرف نزد.درمورد سالوکیان که شما انان را اصیل لاهیجان خواندید باید بگویم خیر. اینان اصیل نبودندبلکه اجدادشان در سپاه ناصر،برادرسلطان محمود غزنوی، بودند که از ری بدین سامان امدند و بعدتر با قدرت یافتن در اینجاو شکست دادن علویان زیدی حاکم بر شرق گیلان بر این سامان حاکم شدند.(تنها دو قرن) حتی دوره حکومت کیاییان برلاهیجان از اینان هم بیشتر بود.درمورد سنی بودن اینان هم باز می گویم به منبعی اشاره نکردید.اما یکی از اصیل ترین خاندانهای لاهیجانی (که البته قلمرو خکومتشان در بیرون از لاهیجان و گیلان بود)خاندان آل زیار بودند که ازداخل (5 کیلومتری شمال لاهیجان) برخاسته بودند و اینان از همه اصیل ترند.در مورد فجایعی که حمله شاه عباس به بار آورد انطور که شما حرف می زنید انگار که قصر خان احمد و سبزه میدان بهشت آسای لاهیجان را خود کیاییان اتش زدند!!
فراموش نکنید که یکی از قویترین تمدنها در ناحیه گیلان را همین کیاییان بوجود آوردند و لاهیجان ،پایتخت اینان، مهد شعرا و نویسندگان و دانشمندان بود و اتفاقا آنچه که ما بعنوان حدود واقعی سرزمین گیلک زبانان،امروزه ترسیمش می کنیم ،درآن روزگار تقریبا کامل در قلمرو ایشان بود (بویژه در روزگار اوجشان)من البته مدافع چشم و گوش بسته اینان نیستم و از جمله اینکه معتقدم کیاییان (بویژه حکام متاخرترشان) از مذهب و آیین تنها دکانی برای کسب قدرت ساخته بودند ولی نمی توانم چشم خود بر مزایای حکومت آنها برای فرهنگ و تمدن گیلان هم فروبندم.یک سوال:شما آیا این همه سند در مورد شیعه بودن مردم بیه پیش در زمان ورود اسلام توسط علویان به منطقه را قبول دارید؟اگر دارید پس یا در سنی بودن کسانی که دو قرن بر این منطقه حکومت کردند باید شک کنیم(که در این مورد هم سندی نیست که الزاما نشان دهد اینان سنی بوده اند) یا دو حالت دذیگر باقی می ماند:یا سالوکیان حکامی بوده اند که با اختناق و جو سرکوب،اجازه خودنمایی به مردم شیعه نمی داده اند،مثل خیلی از جاهای ایران در آن عصر،یا اینکه حکام دموکرات یا سکولاری بوده اند!! و تعصبات مذهبی خود را در امور حکومتی دخالت نمی داده اند تا بتوانند دو قرنی بر مردم شیعه مذهب منطقه حکومت کنند.
چون این پیام خطاب به همهی رفقاست، به صورت جداگانه مینویسم. 1- لطف کنید اگر ادعایی یا حقیقتی یا خبری را مطرح میکنید، منبعش را نیز مطرح کنید که قضیه قابل پیگیری و اثبات یا رد باشد و اگر کسی علاقه به مطالعه بیشتر داشت به آن منابع رجوع کند. 2- ما نباید در بحثهایمان هدف را قانع کردن طرف مقابل یا تغییر عقیدهی او قرار دهیم. به نظر من همینکه نظر خود را به روشنی بیان کرده و چراغ شک و تردیدی در دل مخاطب روشن کنیم بس است. بیش از آن، اغلب کار به جدل -و نه بحث- و یکی به دو میکشد. 3- درباره خاندان کارکیا پیشنهاد میکنم این منابع را نیز مطالعه کنید: http://www.varg.ir/archives/2006/07/-760999.php http://vargir.persiangig.com/document/KaarKiyaa.pdf 4- من پیشنهاد میکنم کمی ژرفتر به قضیه بنگریم. به نظر میرسد به طور کلی نقش مذهب و جنگها و اختلافهای مذهبی عامل مهمی در پوسیدگی از درون این ملت شده است و ربط چندانی به بیهپس و بیهپیش ندارد. 5- به نظر من در تاریخ این سامان یک نکتهی مهم همیشه دور از چشم مانده و موجب برخی اشتباهها شده و آن تبار حاکمان آن است. برای مثال، تا پیش از حملهی عربها، سرزمین ما جدای از حکومت پادشاهان ایرانی بود، اما به محض تصرف ایران توسط عربها، مردم سرزمین ما که پیوندهای مشتکر بسیار با ایرانیها داشتند، تبدیل به مأوای مبارزان با خلیفه شدند و حاکمان محلی آن به نام پادشاهان ساسانی -که تا چندی پیش خود را زیردست آنان نمیدانستند- سکه زدند و خود را از تبار آنان اعلام کردند که این باعث شد همه حکام محلی این سرزمین تباری ساسانی بیابند! همین اتفاق درباره حاکنان مسلمان این سرزمین هم افتاد. یعنی آنا خود را از تبار امامهای شیعه در نتیجه عرب معرفی میکردند. قصدم این نیست که بگویم ما حاکم غیرگیلک نداشتیم -که بسیار داشتیم-، بلکه میخواهم بگویم در این موارد باید به دلایل و سندهایی بیش از عناوین و القاب و تبار عنوان شده توسط همان خاندان رجوع کرد. 6- وقتی از تاریخ گیلکان سخن میگوییم، بهتر است که به تاریخ مردمان گیلک بپردازیم نه تاریخ حاکمان. تاریخ را فاتحان نوشتهاند و اگر نه، دستکم حاکمان.
خوشحالم که این یادداشت بهانهای شد برای در گرفتن این بحث تاریخی.
اما شش نکته را بد نیست بگویم:
فرسایش حاصل از جنگهای بیحاصل مذهبی و در پایان ضربه نهایی یک نیروی به شدت مذهبی (صفویه) ما را به سمت بررسی عامل مذهب در مناطق جنوبی دریای کاسپین سوق میدهد. در واقع باید ریشههای بروز «ٰرقهگرایی» در میان ما را در اینجا جست. وگرنه مگر انزلی و رشت هردو بیهپسی نیستند که همیشه درگیر اختلافهای مضحک هستند؟ یا خیلی از شهرهای شرق گیلان که در همیاسگی هم قرار دارند؟
حتی میتوان کلیتر نگاه کرد و ایجاد گسست میان دین و آیین باستانی مردمان این منطقه که هنوز اطلاع روشنی از آن در دست نیست و تنها میدانیم که اسلام و زرتشتی نبوده و در آن پرستش عناصر طبیعی وجود داشته را با این ادیان نوآمده، عاملی برای گسست میان اخلاق باستانی و اخلاق جدید منطبق بر مذاهب توحیدی را بررسی کرد.
همه نادرشاه را میشناسند و اسبش را. اما هیچکس خبر از سربازان معمولی که زیر پرچم جهاد نادر در سرزمین کفر هند جنگیدند و کشته شدند ندارد. بد نیست دستکم ما که مبدأ تقویممان هم زادروز هیچ شخص مکلا و معممی نیست و هیچ اتفاق سیاسی و دینی به حساب نمیآید و تنها منبعی مبتنی بر کشاورزی دارد یک بار هم که شده تاریخ مردم را بررسی کنیم.
ماسوله مگر در منطقه تالش نشین نیست؟ مردمان آن که گیلک نیستند! ---------------------
ورگˇ اؤجا:
صابر جان، هیچ دلم نمیخواهد طوری حرف بزنم که کسی احساس کند از موضع بالا حرف میزنم. اما احساس نمیکنی که نوشتن این کامنتت کمی دارای رگههای لجاجت و بچهبازی در خود دارد؟
اول اینکه ماسوله به دلایل بسیار زیاد به سرنوشت ما گیلکان مربوط است و از بس این قضیه روشن است که حتی دل و دماغ و حال و حوصله شرحش را نیز ندارم.
بد نیست راهنماییات کنم که اگر دنبال مچگیری هستی سری به آرشیو وبمجی بزنی که آنجا پر است از لینکهای مربوط به تالشان، آستارا، جنگل گلستان، روسیه، جمهوری آذربایجان و...
امین جان حرفت درست اما من درمورد موارد ادعایی خودم سند آوردم و برای مطالعه بیشتر دوستان هم درمورد تبارنامه خاندان سالوکیان(ناصروندان) لاهیجان و شرق گیلان و مدت زمان سلطنتشان می توانند به فرمانروایان گیلان نوشته رابینو ص 129 و کتاب پیشینه تاریخی و فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن ص 102 مراجعه کنند.تبارنام کیاییان را هم از روی دو منبع که در کامنتها آوردم نوش تم و البته یک نکته هم برای یادآوری مناسب است که این دوستان فراموش نکنند که یکی از دلایل یورش شاه طهماسب صفوی به گیلان که خود مقدمه ای برای یورش نهایی شاه عباس در زمان بعدتر شد،بی تدبیری همین خاندان اسحاقی بیه پس بود که زمینه سقوط خودشان و بعدتر سقوط گیلان را هم فراهم کرد. البته کیاییان هم در این مورداشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی داشتند(و البته عوامل بیرون گیلان و ایران هم فراموش نشود).بحث همیشه خوب و مثبت است البته اگر طرفین با ارائه سند و منبع به آگاهیهای خود و دیگری بیفزایند.
به دنبال مچ گیری نیستمف پیرو حرف های قبلی که در بحث های پیشین کرده بودیم و گفته بودی فقط در رابطه با گیلک کار می کنی، این حرف را زدم، به هر حال مچ گیری نیست، ولی باز هم من نمیدانم به سرنوشت گیلکان چه ارتباطی دارد. ---------------------
و باز هم همانطور که گفته بودی که فقط در امور مربوط به گیلکان فعالیت می کنی، جنگل گلستان و ... هم ارتباطی به گیلک ها داشته باشد، به هر حال اگر حال نمی کنی با اینجور سوال ها من هم دیگر نمی پرسم.
ورگˇ اؤجا:
صابر، بی هیچ بحثی فقط میخواهم دوباره ببینی که چه نوشتهای:
« فقط در رابطه با گیلک کار می کنی»
«همانطور که گفته بودی که فقط در امور مربوط به گیلکان فعالیت می کنی»
این دو «ٰقط» را میبینی؟ اینها را تو از قول من نوشتهای. آن هم بعد از آن همه بحثی که با هم کردهایم درباره حوزهی فعالیت. میتوانی این جملهها را در نوشتههای من در بحثهایمان پیدا کنی و مرا به آن ارجاع دهی؟
برعکس من همین الان میتوان چندین ارجاع به بحثمان بدهم که تاکید کردم روی مسائل گیلکان و مسائل مربوط به گیلکان.
گاهی جزماندیشی و یک طرفه به قاضی رفتن چنان جلو چشمان آدمی را میگیرد که به راحتی هر چیزی را به دلخواه خویشتن تغییر میدهد.
محمد جان!
انگار من هر چه میگویم, منظور مرا درست نمیگیری! و انرا طور دیگری تعبیر میکنی!
من کجا فجایع و ویرانگریهای صفویه را به کیائیان نسبت دادم؟!!!
منظور من در ابتدا و اساسا پاک کردن القائات دروغین اشغالگران گیلان مبنی بر جنگ و مخاصمه دائمی بین امیران گیلان (که از روی دشمنی انها را حکام مینامند) بود.
تا بدین وسیله با تخطئه استقلالیت گیلان , اشغالگری خود را توجیه نمایند.
من بعکس این القائات, صحبت از اتحاد بین بخشهای مختلف گیلان در طول تاریخ نمودم و از ان بعنوان "رمز موفقیت" نیاکانمان در برابر هجوم بیگانگان قدرتمند و متجاوز اعم از ماد, پارس, عرب, ترک و مغول یاد کردم. در اینرابطه, به اتحاد یکی از بزرگترین سلسله های امیران بیه پیش یعنی خاندان ال سالوک با مجموعه امیر نشین های بیه پس از جمله امیران ال اسحاق اشاره نمودم. در اینحا بد نیست به شکست تهاجم مغولان شیعه به گیلان اشاره کنم که چنانکه رابینو هم بدان اشاره نموده , حاصل اتحاد و اقدام مشترک امیر نشینان گیلان, بالاخص دو امیر نشین تولمات و گسکرات بوده است. مسلما اگر کیائیان ال سالوک را کنار نمیزدند, و بر اساس عقاید مذهبی خود ( که تنها سادات زیدی را شایسته جکومت میدانستند) به هجوم دائمی علیه دیگر امیر نشین های بیه پیش و بیه پس نمیپرداختند, چه بسا استقلال و سیادت تاریخی سرزمین و ملت ما همچنان حفظ میشد. بهر حال باید از تاریخ اموخت !
من حرف شما رو گرفتم آقای محترم
اما شما اول کیاییها را مقصر می دانی و بعد می گویی صویان اینچنین و آنچنان کردند و اتنتاجی که از نوشته هایت ارائه می دهی این را نشان می دهد که خود کیاییان بوده اند که باعث و بانی این فجایع بر گیلان شده اند!این را که دیگر انکار نمی کنی؟!بعدش شما به سوال من که در کامنت قبل از نظر امین (ورگ) ازت پرسیدم جواب ندادی!درثانی فراموش نکن که کیاییها فقطز طرف درگیری نبودند و باز هم می گویم همین اسحاقیها هم با فجایعی که در لاهیجان و شرفق گیلان بوجود آوردند مقصر هستند و اینقدر یکطرفه به قاضی نروید.فراموش نکنید که همین اسحاقیها هم با بی تدبیری شان راه را بر شاه طهماسب برای نفوذ و هجوم به پاره باختری گیلان هموار کردند که این اشتباهات را بعدتر خان احمد کیایی هم به شکلی دیگر انجام داد.اما برای چندمین بار می گویم اشغال گیلان را نه فقط این بی تدبیری ها بلکه عوامل دیگری هم رقم زد که در کامنتهای قبلی بدانها اشارتی رفت.مشکل شما یک بعدی نگاه کردن به قضایا است و البته هنوز در برابر سندها و منابعی که مقابل ادعاهای مختلفتان ارائه کردم پاسخ مستدل و مستندی ندادید !
جناب آقای محمد، من از طرف خودم این را می گویم که تاریخ گیلان را انصافا منطقه ای دوست ندارم، یعنی همه جای آن برایم مهم است، فکر می کنم شاهین هم این طور باشد، از نوشته هایش که چنین بر می اید، چرا احساس می کنم تعصبی داری فکر می کنی؟
مثل فراموش کردی که گفته بودی"هر حرفی می زنی مدرک می آوری" که در کامنت بالا همه حرف ها را بدون صفحه های کتاب رابینو اوردی.
باری، من فکر می کنم از روی تعصب حرف می زنی.
آقای صابر
کدام حرف بی مدرک زدم؟
راجع به تبار آل سالوک(ناصروند)راجع به تبار کیاییان، راجع به فجایع اسحاقیان در بیه پیش،راجع به شیعه بودن مردم بیه پیش از قرن سوم،همه جا کتاب با صفحه معرفی کردم.کدام جمله از رابینو بی کتاب و صفحه نقل کردم بگو تا صفحه اش را هم بگویم.کامنت بالایی یا قبلتر چه نکته ای از رابینو بدون سند گفتم؟
اما یک نکته هم راجع به زمان الجایتو که دوستان اینقدر این زمان را بزرگ کرده اند.در زمان همین الجایتو هم اختلافات زیادی بین همین ناصروندان بیه پیش با امیرنشین های غرب گیلان وجود داشت و یکی از عواملی که الجایتو را موفق به فتح گیلان کرد همین اختلافها بود.الجایتو هم گیلان را فتح کرد و همین ایرنشینهای شرق و غرب به استقبالش رفتند!سند می خواهی :تاریخ گیلان افشین پرتو ص 208 تا 213 را بخوان و ببین که اینهمه اختلاف که بین این امیر نشینها بوده چیز تازه ای مربوط به زمان کیاییان هم نبوده.همه بحث ما از همانجا آغاز شد.
تعصب را کسانی دارند که با توهین و بد و بیراه گفتن به شخصیتهای تاریخی (بدون سند و استدلال و منبع) واقعیات را نادیده گرفته و یکسویه بحث می کنند.در ضمن من در کامنتهای قبلی خودم منابعی را نوشتم که در بالا هم اشاره کردم و هر خواننده منصف و بی نظری با خواندن همه کامنتها خود قضاوت خواهد کرد که چه کسی سند آورده و چه کسی همینطوری حرف زده است.من روی چه باید تعصب داشته باشم؟روی کیاییان؟مگر در چند کامنت ندیدی که از آنها هم انتقاد کردم؟اما شما روی مقصر جلوه دادن آنها و محکوم نمودنشان هم تعصب داری.از همان ادبیاتی که در کامنت اول گذاشتی مشخص بود.مشخصا بحث کردن با شما که برغم این همه سند باز حرف خودت را (بدون سند) می زنی،بی فایده است.
دوستان عزیز، پیشنهاد میکنم که این بحث را بیش از این کش ندیهد. چون فکر میکنم طرفین بحث نظر و عقیده خود را عنوان کردهاند و تا جایی که توانستهاند سند و مدرک و دلیل و منبع برای حرفهایشان آوردهاند. خوانندهی این نوشتهها خود قضاوت خواهد کرد و برداشت خود را خواهد داشت.
اما به نظر من بحث بیش از این تنها فرسایش ذهنی و اختلاف به وجود خواهد آورد.
امین جان ---------------------
"این نوشته معرف صددرصدی نظرات زیته نیست. ممکن است زیته در برخی مواردش با من اختلاف نظر داشته باشد. اما اگر منظورت نظر من است، بله. محدودهی عمل ما قوم گیلک است."
اولین جواب من به بحث قبلی در پاسخش این را گفته بودی و فکر می کنم برای هر دو کافی باشد، به هر روی من فکر نمی کنم اگر ماسوله را آب هم ببرد برای گیلکان اتفاقی بیفتد
و دیگر این که، مثلا جناب عالی شاید درباره قلعه رودخان هم مطلب یا لینک بگذاری، ولی آن هم در حیطه گیلکان نیست، آن منطقه تالش نشین است. فکر کن یک گیلک مازندرانی باشی، اینکه ماسوله را آب ببرد چه سود و زیانی می تواند برایت داشته باشد.
من هم حتی الامکان تلاش می کنم قضاوت یکطرفه انجام ندهم، ولی حرف منطقی را شاید بتوانم بپذیرم، چون گاهی یکی یک حرف منطقی می زند، قبول نمی کنم و بعدها می فهمم که اووو حرفش منطقی بود!
به هر حال یک سوال، گیلکی چند گویش دارد؟ منظورم این است که یکی که داریم بیه پس و یکی داریم بیه پیش، باز هم هست؟
اگر فکر می کنی که من حرف حالیم نمی شود هم این را بگو تا من بحث را پی نگیرم!
ورگˇ اؤجا:
خوب اجازه بده ببینم چه رابطهای میشه پیدا کرد بین اینکه من «حوزه عمل» خودم رو گیلکان معرفی میکنم و اینکه دائم روی مسائل گیلکان و مسائل مربوط به گیلکان تاکید میکنم.
به نظر میرسه خودت هم اون پس پشت ذهنت متوجه قضیه شدی و گرفتی که اون اشکالگیری بنیاسرائیلیت چه قدر بیجاست. و به همین دلیله که به محض آوردن این نقل قول از من رفتی سر این قضیه که ماسوله به گیلکان ربطی نداره.
عرضم به حضور شما که، از من پرسیدی ماسوله چه اهمیتی برای یک گیلک مازندران خواهد داشت؟ خوب باید جواب بدم ای بسا ماسولهای که ماسوله براشون اهمیتی نداره.
سید کوهزاد اسماعیلی از همکاران زیته و فعالان عرصه فرهنگ گیلک و کسی که با علاقه در جشنهای گیلکی با اون جلیقه پشمیش حاضر میشد و همیشه با هم گیلکی حرف میزدیم یک ماسولهایست.
حالا شاید ماسوله را آب ببرد فرقی برای تو و امثال تو نکند و شاید حتی اگر رشت را هم آب ببرد فرقی به حال خیلیها نداشته باشد. من نمیتوانم فعالیتهای خودم را بر اساس میزان حساسیت دیگران نسبت به محیطشان بنا بگذارم که اگر چنین کاری میکردم باید در این سایت به موسیقی رپ فارسی میپرداختم.
درباره قلعه روخان هم چیزی ندارم بگم. مثل باقی بحثهایی که تا الان ادامه پیدا کرده. اصراری هم برای قانع کردنت ندارم.
درباره سوالت هم باید بگم تا جایی که من میدونم گیلکی چهار گویش عمده داره: بیهپسی، بیهپیشی، گالشی، تبری (غرب مازندران).
امین عزیز سلام خدمت اقای زاهدی عرض میکنم: من هم یکی از مردمم.
مثل همیشه خسته نباشید میگم
و از همینجا دستهای تلاشگرت رو میفشارم.
ای کاش توانی در من بود که همراهیت کنم.
---------
بسیار منت پذیر کسانی هستم که اهل مطالعه و تحقیق در مسائل فرهنگیند اصلاً بدم نمیاد از کسانی که میتونن سرپرستی فرهنگی منو بعهده بگیرند تبعیت کنم چرا که یکی مثل من انقدر درگیر مشکلات و گرفتاریهاش شده که واقعاً فرصت بررسی و تعمق در مسائل فرهنگی رو نداره
جای افسوسه وقتی افرادی میخوان
به قدر وسع خودشون قسمتی از جامعه رو رهبری کنن کسانی مثل جنابعالی سر راهشون سبز میشین و مزاحمت ایجاد میکنین
دوست عزیز منو ببخش
اجازه بده کمی هم با زبان خودت باهات صحبت کنم:
. به نظر تو چه کسی کوچک هست؟ کسی که نظرش رو بیان میکنه؟ و یا کسی که نظرش اینه هر کس نباید نظر بده؟ تصور نمی کنی وقتی وقتی نظرت،
نظر ندادن دیگران هست بزرگتر از دهانت حرف زدی. فکر نمیکنی فردی که دیگران رو محدود به نوشتن و خواندن عقاید خودش میکنه ادم محدودی هست. ایا باید فقط از نوشته های امثال جنابعالی بخونم
ایا نوشتن یک مقاله با فرض اشتباه و حتی مضر بودن تعین کردن تکلیف و سرنوشت کسی هست؟ که شما این چنین بی شرمانه بهش حمله میکنی؟
منو ببخش همشهری
به عنوان یکی از همین مردم بهت میگم بسیار کوتوله تر از اونی هستی که بخوای تعیین کنی من چی بخونم و چی نخونم
شاید فرصت تعمق کردن و نوشتن نداشته باشم اما مطمئن باش اونقدر قدرت تحلیل خواهم داشت که نتیجه تعمق دیگران رو واکاوی کنم تا توشه ای برای خودم بردارم. همشهری نااهل من تو هم بنویس تا من بخونم
شاید نظر تو بهتره و مطمئن باش به تو این انگ رو نمی زنم که داری از بالا به من نگاه میکنی
چون اساساً این قدرت رو نخواهی داشت که نظرت رو به من تحمیل کنی
باز هم منو ببخش
-----------
اما امین عزیز هر چند ممکنه ایراداتی به مقاله وارد باشه اما بسیار بسیار بهتر از مقاله های ننوشته امثال من هست
از تو هزاران بار تشکر میکنم
ای کاش بتونی حلقه ای رسمی با محوریت و هدف حفظ زبان و یا به قول عده ای گویش زیبا و خوش اهنگ گیلکی ایجاد بکنی که مراقبت از گیلکی چه زبان باشه و چه لهجه بر همه گیلک زبانان واجب هست.
تاسیس یک ngo با این هدف نه کار سختیه و نه کار پر هزینه ای.
کسانی مثل تو که فدایی هستند( تی درد و بلا می سر)خیلی راحت میتونن این حلقه رو تشکیل بدن و انشاله جهانیش بکنن.
کافیه یه سری به سایت وزارت کشور بزنی و مطالعه کنی.
یا حق
راستی امین جان
معمولاً مردم( عوام به کسی برنخوره. خودمو میگم) قدرت تحلیل بالایی ندارند و این نخبه ها هستند که باید جامعه رو هدایت کنند. پس ما نباید خیلی از مردم عادی گله مند باشیم به عقیده من مشکل اصلی نبودن نخبه به حد کافی و یا بی عرضه بودن نخبه های اثر گذار ماست.
اون حلقه رو جدی بگیر
این حلقه نخبه هارو دور هم جمع میکنه
و نخبه ها میتونن توی جامعه موج ایجاد کنن.
مثلاً موج ارزشی کردن صحبت به زبان مادری
دوستدار همیشگیت از تهران خراب شده
محمد جان!
در ارتباط با حمله مغولان شیعه به گیلان واشغال سرزمین ما توسط انان که تو از ان با عنوان "فتح" یاد کردی, من یکی از منابع مربوطه که از نظر تو بسیار معتبر میباشد, یعنی کتاب رابینو را معرفی نمودم . در جواب, تو بجای انکه به رد نظر من در ارتباط با "این منبع " برایی, انرا "مسکوت" گذاشته و به منبع دیگری "گریز" زدی!
در ارتباط با سالوکیان نیز, من برو شنی منبع مربوطه ذکر نمودم, اما چون در حال حاضر امکان دسترسی به انرا ندارم, قادر به ارائه صفحات مربوطه نیستم.ضمنا اینرا هم اضافه کنم که در همان منبع ویا کتاب پیشینه لاهیجان از دوران سالوکیا ن بالاخص در استانه حمله مغولان شیعه به گیلان, باعنوان "دوران طلائی لاهیجان" یاد شده است .
حال گیریم در رابط با موارد اخبلاف حق با تو باشد, یعنی کیائیان و سالوکیان هیچیک گیلانی تبار نباشند. لاهیجان تنها دو قرن پایتخت سالوکیان بوده باشد و بالاخره سالوکیان نه اهل سنت بلکه زیدی مذهب بوده باشند, این سئوال مطرح میشود که چرا موضع سیاسی نظامی وحتی مذهبی ایندو در برابر دیگر امیر نشینان گیلان کاملا متفاوت و حتی متضاد با یکدیگر بوده است؟!!
ضمنا چنانکه از کامنت هایم کاملا پیداست, من هیچ تعصب خاصی علیه "بیه پیش" ندارم, من حتی نسبت به "خان احمد خان" یعنی اخرین امیر کیائی, با وجود انکه در دوره اول سلطنت خود, سراسر "بیه پس" را به خاک و خون کشبد و بقول افشین پرتو یکی از سیاهترین دوران را در تاریخ گیلان رقم زد, بدلیل کنار نهادن روحیه سنی ستیزی در دوره دوم سلطنت خویش, و نیز ابراز مقاومت و پایمردی در برابر "بزرگ جلاد" مردم گیلان, احساس همبستگی و علاقه میکنم .
ارزوی بزرگ من, احیای حاکمیت ملی در وطن عزیزم گیلان و سرافرازی قاطبه گیلانیان میباشد !
به امید انروز !
موفق باشید.
شاهین عزیز
کتبا پیشینه لاهیجان را هرچه ورق زدم جمله ای را که مبنی بر دوران طلایی لاهیجان در زمان ناصروندان (سالوکیان) باشد را نیافتم!درمورد تبارنامه کیاییان و سالوکیان هم که کتبا با صفحه معرفی کردم و حال شما چطور به رد سخن من پرداختیدد بدون اینکه اشراف به منبع مورد نظر خود داشته باشید را نمی دانم.من کجا درمورد حمله الجایتو سکوت کردم.شما گفتی گیلان در برابر الجایتئو با اتحاد حکام بیه پیش و بیه پس مقاومت کرد که من هم در همین کامنت قبلی با منبع و صفحه برایت نموشتم که خیر.اول گیلان اشغال شد و همین حکالم بیه پیش و بیه پس (از جمله ناصروندان و اسحاقیان) به استقبال الجایتو رفتند.راستی گفتی درمورد رابینو،این را هم بگویم که رابینو هکم در ولایات دارالمرز ص 460 تا 463 همین مطالب را نوشته است و در شگفتم که حرف من کجا با نوشته های رابینو مغایرت دارد.اما درمورد فتح و اشغال،قبول کن شاهین جان که این دیگر بازی با کلمات است و من بعنوان یک گیلانی هرگز از اشغال ولایتم توسط یک اجنبی خوشحال نمی شوم که بخواهم با کلمه فتح به آن بار ارزشی بدهم.اگر جایی از این واژه استفاده کردم حتم بدان منظورم این نبوده که این اتفاق اتفاق خرسندی بوده!اما اینکه موضع سیاسی و نظامی این دو (کیاییان و سالوکیان) برابر امیرنشینهای دیگر تفاوت بوده یا نه تاریخ به اختلافات و درگیریهای هردو با امیرنشینهای دیگر گواهی می دهد واگر گفته ام را قبول نداری شما را بعنوان نمونه به تاریخ گیلان افشین پرتو ص 208 تا 213 ارجاع می دهم.
شاهین عزیز
همه ما به دنبال عزت و سرافرازی قوم گیلک زبان هستیم و آرزوی ما وحدت و سربلندی همه مردمان هم تبار در حوزه قومی مان در دامان ایران عزیز است و شک ندارم که سشما هم به همین می اندیشید. برایتان آرزوی موفقیت می کنم.
سلام امین عزیز ---------------------
اگر تونستی با من تماس بگیر
ورگˇ اؤجا:
دوست عزیز، اگر با من کاری دارید میتوانید از طریق ایمیل ورگ تماس بگیرید. شمارهای که نوشتید را حذف کردم. ایمیل ورگ در پایین ستون سمت راست ورگ موجود است.
همانطور که قبلا نیز گفتم, شما هیچگاه منظور مرا بدرستی نمی گیری و یا به میل خود انرا طور دیگری تعبیر می نمایی! با ارزوی ازادی گیلان و سرافرازی گیلکان از فومن تا گرگان!
در رابطه با "اشراف" من بروشنی گفتم که به شماره صفحات مربوطه بدلیل عدم دسترسی به ان اشراف ندارم, نه به خود مطلب!
در رابط با "دوران طلائی لاهیجان" من از کلمه "یا" استفاده کردم نه "نیز" . لذا ادعای شما تنها پس از مراجعه به "هر دو منبع میتواند درست باشد!
در رابطه با "مسکوت گذاشتن" منظور من بروشنیی مسکوت گذاشتن "موضوع" نبود بلکه مسکوت گذاشتن "منبع "ارائه شده بود! ضمنا چنانکه گفتم اتحاد امیر نشین های گیلانی, بالاحص دو امیر نشین نیرومند گسکرات و تولمات در مبارزه و بیرون راندن مغولان شیعه در منبع اشاره شده بروشنی بیان شده است!
در رابطه با انتفاد از کاربرد کلمه "فتح" منظور من بازی با کلمات نبود! تفاوت معنوی بین این کلمه با کلمه "اشغال" از زمین تا اسمان است!
ضمنا عزت و سرافرازی "فوم گیلک" به مفهوم حقیقی و پایدار ان در صورتی میتواند حاصل شود, که این "قوم" بر سرنوشت خویش حاکم گردد! و "این" ان چیزی است که من بروشنی انرا بیان نمودم! نه "انچه" شما به میل خود ارائه نموده و با عبارت "شک ندارم" به من چسباندید!!!
و کلام اخر اینکه من ادامه این بحت را بروال موجود بی نتیجه میدانم!
من قبلا گفتم که حوزه ای که من سعی می کنم در اون کار کنم کل گیلان هست، ولی خودت می گفتی که در حوزه ی گیلکان فقط کار می کنی. ---------------------
من هم ایراد بنی اسرائیلی نگرفتم، به من هم مربوط نمی شود که چه کسی در چه حوزه ای کار میک ند، فقط خواستم بگویم خلاف آن چه مانفیست ورگ می دانی عمل کردی!
ورگˇ اؤجا:
من خلاف مانیفست ورگ عمل نکردم. میتوانی بروی و مانیفست (پیشاشؤ گب) را دوباره مطالعه کنی. انعکاس اخباری که به نوعی (هر نوعی) مربوط به حیات جمعی گیلکان میشود (گرچه برای چون شمایی از درجه اهمیت ساقط باشد یا نباشد) ناقض برنامهی ورگ نیست.
در ضمن، شما تصویر به شدت مخدوش و فرصتطلبانهای از گیلان ارائه میدهی. اغلب بر استان گیلان تاکید میکنی و وقتی در جایی با روابط منطقی مجموعهها تعریفتان زیر سوال میرود، گیلان را بسط داده و از گیلانی بزرگتر حرف میزنی که البته گیلانی که در ذهن دارید به خودتان مربوط است و من قصد دخالت در تعیین حد و مرز آن را ندارم.
اما تعریف من از حوزهی جغرافیای تاریخی و جغرافیای زبانی و جغرافیای فرهنگی گیلکان مشخص است و هر خبری لزوما نباید در این «جغرافیا» رخ داده باشد تا شایسته انعکاس در ورگ باشد. بلکه کافیست به نوعی به حیات جمعی گیلکان مرتبط باشد.
آقای شاهین
فکر کردم که شاید کمی منطقی باشید.متاسفم اشتباه کردم.شما می توانید همچنان به توهینهایتان به اشخاصی که متفاوت با شما می اندیشند ادامه دهید و ضعف خود در ارائه کلام مستند و مستدل را با بازی با الفاظ و نسبت دادن غلط حرفها به آدم ،ادامه دهید ولی من قضاوت در مورد بحث را به خوانندگان ورگ می سپارم و با شما دیگر بحث نمی کنم.
امین عزیز لطفا کامنت اول از این 3 4 تا کامنت تکراری آخر این آقای شاهین را حذف نکن که در آن حرفهای من را تکراری و بی ربط!! خوانده حذف نکن.بگذار عیار این آدمها که در عرصه منطق خالیست رو بشود و نه اینکه کسی قصد پیروزی یا تسلیم طرف مقابل را داشته باشد که در بحث هدف افزایش آگاهیهای طرفین و ناظران بر بحث است.نه توهین و کوبیدن به در و دیوار!!اما یک سند دیگر هم برای خوانندگان عزیز ورگ:
واژه دوران طلایی لاهیجان در زمان سالوکیان رادر کتاب رابینو هم هر چه گشتم نیافتم!!
سالوکیان هم مثل خیلیهای دیگر کارنامه ای داشته اند قطعا با نقاط مثبت و منفی مچنانکه کیاییان،اسحاقیان و...
به امید سرافرازی و عزت قوم گیلک در میان همه هموطنان ایرانیمان
خطاب به شاهین و محمد؛
از شما خواهش میکنم که در بحث، خونسردی را فراموش نکنید و تنها به بیان روشن عقیده خویش اکتفا کنید. و کماکان پیشنهاد میکنم که این بحث را در همین مرحله خاتمه دهید و قضاوت را به خوانندگان و البته «زمات» (زمان) وابگذارید.
امین جان!
همچنانکه در پایان کامنت قبلی خود نیز اعلام نمودم, نیازی به ادامه این بحت تاریخی نمیبینم. اما با توجه به کامنتهای "محمد" که مملو از بهتان و توهین نسبت به من میباشد, ناچار به پاسخ گویی هستم.
وی مرا فردی " , "پرخاش گو" , "لفاظ" , "بهتان زن" و "بی منطق" نامید !!!
همچنین علیرغم ادعای خود مبنی بر عدم ادامه بحت, در "پوشش" سخن با خوانندگان!!! عملا به ادامه ان پرداخت !
امین جان! اگر کسی به تکرار چند باره حرفهای خود بپردازد, که بعضا ارتباطی هم به سئوال با موضوع مطروحه نداشته باشید, ایا نباید حهت جلوگیری از اطاله کلام و بقول تو فرسایشی شدن بحت, به او تذکر داد؟!
با اینهمه, بلافاصله پس از ارسال و مطالعه کامنت خود در "ورگ" یه جهت پیشگیری از سو برداشت و و نیز به احترام مخاطب خویش, تقاضای حذف این "تذکر ضروری وبجا" را نمودم.
با تشکر از عنایت و حوصله مسئولین و خوانندگان عزیز ورگ !
رضاخان ایته قجری رسمأ راتاواد، امی پئر او ماران باوره کودد اما امن أ رسمˇ رو پا نیهیم.
گیلکی خیلی دوس داشتنیه او هیچ کی نتانه اونأ امه جه فیگیره.
رضاخان ایته قجری رسمأ راتاواد، امی پئر او ماران باوره کودد اما امن أ رسمˇ رو پا نیهیم.
گیلکی خیلی دوس داشتنیه او هیچ کی نتانه اونأ امه جه فیگیره.
امین جان سلام (البته این را فقط برای امین می نویسم و لطفا بعضی افراد نخوانند تا دوباره شتابزده آماج افترا و نسبتهای غلط قرارم دهند!! برای دوستم که می توانم بنویسم؟!) به نظرم البته این صرفا نظر من است از افراد روشنفکر و اهل مطالعه تنکابن و چالوس و طالقان و الموت و لاهیجان و دیلمان و رودبار و سیاهکل و لنگرود و رشت و... یک دعوت، حال در هر محیط یا فضایی که خود صلاح می دانی بعمل بیاور تا در کنار هم به بررسی و خوانش تاریخ و فرهنگ و نقاط اشتراک و همچنین وجو تمایز منطقه ای بپردازند تا از دلش بالاخره چیزی بیرون بیاید که این همتباران را به کار آید.برای امثال من هم برگزاری جلسات با هم خوانی کتب تاریخی گیلان و مطالع بیشتر را فراهم بیاور تا به آگاهیهای خویش از تاریخ سرزمین خود بیفزاییم . سرت سلامت که در این روزگار ، سر را فراز کرده و از هویت خویش منطقی و مستدل دفاع می کنی.
خودت می دانی که من خود همواره به پیگیری این بحث هویت تشویقت می کردم و حتی قرار بود روی بخشی از آن کار کنم که کردم و کار تقریبا اماده است،
اما راستش را بخواهی همین تجربه دو مقاله اخیرت در ورگ به من ثابت کرد که با این روش به جایی نخواهیم رسید و اگر می خواهی واقعا کار موثری صورت گیرد باید این مسائل و مباحث را در جمع افرادی که به متدولوژی بحث و گفتگو آگاهند مطرح کرد ورنه هر آن ممکن است این مسائل و مباحث به ورطه رادیکالیسم و پیشداوریهای عجولانه و بدون مطالعه بیفتد. به نظرم همان کاری را که درمورد بعضی کتب دیگر برنامه ریزی کردی تا باهم خوانی شود درمورد کتابها و اسناد تاریخی مربوط به قوم گیلک و سرزمینشان انجام بدهی هم خیلی خوب است.یعنی یک دعوت برای مطالعه کتابهای مربوط به تاریخ گیلان و دیلمستان و قوم گیلک و هرآنچه به جغرافیای تاریخی و فرهنگی گیلکان مربوط می شود.یعنی محیطی فراهم شود که با ارائه سند اگر مخالفتی هم صورت گرفت منطق و مستدل و مبتنی بر سند باشد. راه دیگر به نظرم تجمیع روشنفکران مناطقی که به عنوان هم تباران با ما می شناسی هست تا در جمعی که جملگی اهل تفکر و کتاب و استدلال هستند درمورد این اسناد و تواریخ و رویدادها و مسائل گوناگون مشترک و متمایز بحث و کار علمی و تاریخی صورت گیرد.یعنی ابتدا بین روشنفکران و اهل مطالعه با اتکا به حقایق و واقعیات تاریخی و مشترکات انکارناپذیر فرهنگی و قومی و تاریخی و با احترام به تمایزات موجود درون این جغرافیای درهم تنیده شده این همتباران ،یک نوع اتحاد حاصل از هم اندیشی و واقع گرایی شکل بگیرد انگاه بحث به سطح عام کشیده شود تا بسترسازی مناسب صورت گیرد و خدای ناکرده کار به وادی ناکجا آباد رادیکالیسم یا تعصبات کور یا پیشداوریهای بی مطالعه و نامستند کشیده نشود.
امین جان
اینها را که نوشتم نه اینکه خود را جزء گروه روشنفکر بدانم و دیگران را عامه ، خیر خداییش اصلا این هدفم نیست (حتی نمی خواهم اینها را به آنهایی که خود باآنها بحث کردم هم نسبت بدهم چرا که متاسفانه در هردو مقاله نظراتی از نوعی که گفتم را خیلی زیاد دیدم و شاید نظرات خودم هم ایراد دار باشد از دید اهل فن)بلکه می خواهم که واقعا این مبحث ارزشمندی که تو آغازش کردی و مطمئنا هدفی جز عزت و سربلندی و روزگار خوش برای این همتباران در دامان همین کشور هم در آن نیست(درمورد امین که میشناسمش می توانم با اطمینان این حرف را بزنم که حرف نیکوئی هم هست واین آرمان باعث افتخار هرگیلک آزاده ای است)به سرانجامی مطلوب و موثر برسد.
محمد جان!
چه کسی شما را اماج "افترا" و "نسبت های ناروا" قرار داده ؟!!! و چگونه ؟!
ضمنا اگر مطلبی جنبه شخصی دارد, وقرار نیست در معرض دید عام قرار گیرد, نباید از طریقی که تو بزرگزیدی, بلکه باید با کلیک گزینه مربوطه و یا ایمیل ارسال گردد. یعنی واقعا شما اینرا نمیدانید ؟!!!
به نظر من واژه ی گیل برای قوم ما زیبا تره تا گیلک. در شاهنامه هم اینگونه آمده. اما می توان زبان را گیلکی نامید. گیلکی زبان قوم گیل
اینها را درمعرض دید عموم قرار دادم تا اگر احیانا دو فردای دیگر کسانی باشند که بخواهند مثل امین این مسائل را در سطح عام (عام به معنای عموم نه عوام لطفا این یکی را دیگر بد برداشت نکنید!)مطرح کنند شاید در تصمیم خود تجدید نظر کنند. حالا چرا شما به خودت می گیری و دوست داری با من که به قول خودت کامنتهایم مملو از توهین و بهتان و حرف تکراری و بی ربط (این درهمان کامنتی بود که اول فرستادینش بعد خواندینش!!) است!!بحث کنی نمی دانم.اما این را بدان که اصلا دیگر دوست ندارم با شما بحث کنم چون فکر کنم که بحث یعنی ارائه مطالب و مستندات و افزایش آگاهی دو طرف ماجرا.شما هم برای آنکه باز دچار سو تفاهم نشوید لطف کنید دیگر کامنتهای من را نخوانید.در پاسخ به سوالی که مطرح کردید هم همین کامنتتان قبل از کامنت من برای امین ،و آن کامنت اول از 3-4 کامنت مکرر پشت سرهم که فرستادید و بعد خواندینش! را مطالعه کنید،دستتان می آید.
راستی دوست عزیز تا یادم نرفته از راهنماییت برای ارسال نظر خصوصی برای افراد متشکرم!
دست حق نگهدارت
محمد جان!
در کامنت قبلی خودو و در رابطه با ان مشخصا نوشته بودی" البته اینرا فقط برای امین مینویسم" که این موضوع با انچه در ابتدای کامنت اخرت نوشتی: " انها را در معرض دید عام قرار دادم" 180 درجه اختلاف دارد!!!
همچنی به هیچیک از سوئلاتی که در کامنت قبلی از تو نمودم, پاسخ مشخص وشفافی ندادی!
ضمنا شما برای هیچکس نمی توانید تکلیف تعیین کنید که کامنت های شما را بخواند یا نخواند!
ودر پایان اینکه, شما که مرا صریحا فردی بی منطق خواندتد, چرا به بحت خود با من پایان نمیدهید ؟!!!
با ارزوی حاکمیت مجدد گیلکان بر سرنوشت خویش !
ان آرش ملّی چی گئه؟
روشنفکران خیلی وقت است خیلی چیزها را می دانند ولی اتفاقی نمی افتد، همه مسائل باید به بطن جامعه برای آدمهایی مثل من که نوشتن را هم درست حسابی بلد نیستند بیاید وگرنه مدتهاست که خیلی ها می دانند در صدا و سیما ما گیلکان را مسخره می کنند و هیچ اتفاقی هم نمی افتد چون جامعه بیخیال و بلکه همراه است ولی در عوض آن طرف کوچکترین توهین علنی به ترک ها معلوم نیست به کجا کشیده خواهد شد... روشنفکران بیشتر در حد حرف اند و مردم بیشتر برای عمل.
و اگر مردمی چیزی را بخواهند مطمئنان روشنفرکان با ان ها همسو خواهند شد. نظریش بارها اتفاق افتاده.
در تایید سخن صابر باید بگویم :
میرزا کوچک خان در "پیوند با مردم" میرزا کوچک خان شد. و ان نهضت بزرگ را پی ریزی نمود.
از قرن دوم تا اوایل قرن دهم زبان رسمی در خراسا, فارس و عراق عجم زبان عربی بود. ایادر گیلان هم به همین منوال بود؟
امین جان وقتی مطلب بالا رو خوندم دیدم اشتباهاتم خیلی زیاده ناچاراً و علی رغم وقت خیلی کمم ( الان ساعت یازده و بیست دقیقه شب هست و من هنوز خونه نرفتم)
مطالب بالا را اصلاح کردم اگر ممکنه پاکش کن.
بنام حق
سلام
امین عزیز به درستی از عبارت ناخنک استفاده کردی امید اینکه به زودی از مرحله ناخنک بگذریم و بحث مورد نظر رو مورد واکاوی های اساسی قرار بدیم.
و اما بعد...
تصور میکنم با ایجاد حلقه های روشنفکری پیرامون نخبه های گیلک، هم اندیشی های گروهی و فقط کمی اتحاد جلوی همه مسائل گرفته میشه.
اگر میرزا کوچک خان به امیدآزادی، استقلال جنگید امروز گیلان به کسایی نیاز داره که در زمینه اقتصادی، فرهنگی میرزا باشند.
اینروزها روشنفکران و نخبه های ما نباید صرفاً اهلم قلم باشند هر چند متاسفانه غالب نخبه های ما فقط با "اهل قلم بودن" در تنهایی خودشون گیر کردن و کاری به رهبری فرهنگی توده های مردم ندارند.
به شخصه اعتقاد دارم میبایست هر چه زودتر "کارگروه های فرهنگی" رو تشکیل داد و جذب و حمایت از تمام نخبه هایی که قدرت رهبری فرهنگی مردم رو دارند رو به سرعت شروع کرد.
"تانک فرهنگی گیلان" میبایست هر چه زودتر دامنه "گیلانی" و "گیلک" رو به هم پوشانی برسونه. خوشبختانه هنوز دیر نیست اما متاسفانه به عقیده من زمان زیادی هم وجود نداره. زبان گیلکی با سرعت فزاینده ای رو به سوی نابودی گذاشته.
نمی دونم تا حالا کسی در رابطه با زبان گیلکی کار آماری کرده یا نه؟
آماری که یقیناً نتیجه ی وحشتناکی داره. همه مون خوب میدونیم مثلاً در یک مدرسه ابتدایی(خصوصاً در مناطق شهری ) چیزی دیگه تحت عنوان ارتباط گفتاری با زبان گیلکی وجود نداره . این معضل در مناطق روستایی به دلایلی کمتره ولی تو همون روستاها هم کودکان روستایی دیگه از خیلی از لغات استفاده نمی کنند وبه عبارتی باید گفت: گیلکی در میان کودکان شهر در حالت احتضاره و شاید مرده باشه در روستاها هم هم وضعیت اسفناکی رو پیدا کرده.
متاسفانه مدتهاست پدر و مادر روشنفکر، پدر و مادری هستند که به بچه های خودشون زبان فارسی رو یاد میدن .یادم میاد یه زمانی لااقل اینطور بود که زبان مورد استفاده کودکی به جبر خانواده های مثلاً روشنفکرمون فارسی میشد یعنی به کودک زیبان گیلکی آموزش داده نمی شد ولی زبان همون کودک به جبر جامعه گیلک زبان برمیگشت چون اگر کسی که در محیط های غیر رسمی مثلاٌ بالای 15 سال از زبان فارسی استفاده می کرد مورد تمسخر واقع میشد و در حقیقت بازخورد مناسبی رو نمی دید اما متاسفانه مدتهاست جامعه گیلک زبان توانش رو از دست داده و میبینیم نه در میان کودکان که میان بسیاری از افراد جوان گیلانی و در محیط های کاملاً غیر رسمی از زبان گیلکی استفاده نمیشه.این قضیه در شهرهای بزرگتر پر رنگتره.
آیا بهتر نیست که کم کم جلوی این مثلاً روشنفکری گرفته بشه؟ آیا بهتر نیست نخبه بجنبند؟
البته حل این مشکل میسر نیست مگر اینکه با از بین بردن عوامل روشنفکری های به زعم من معکوس.
شاید به جرات بشه گفت یکی از بزرگترین عامل روشنفکری معکوس خانواده ها، "ترس از لهجه دار شدن فرزندان" خصوصاً در محیط های خارج استانی و عکس العمل های ضد فرهنگی دیگر اقوام هست. ( در خصوص لهجه داشتتن هم نکات مثبت و منفی زیادی هست که باید با واکاوی بهش رسید)
پدر و مادر واخورده ای که لهجه ی گیلکی رو در محیط های خارج استانی عامل ضعیف شدن بچه ی خودشون میدونن حتماًمقاومت میکنند و به راحتی با اموزش زبان گیلکی به کودکشون کنار نخواهند اومد
حل این مشکل میسر نخواهد بود مگر با خودباوری مجدد گیلانیان. مگر با همت نخبگان عملگرای گیلانی. مگر با انقلاب فرهنگی و اقتصادی میرزاهای جدید. مگر با سم زدایی فرهنگی. مگر عوض کردن بینش مردم توسط نخبه هایی که دچار روشنفکری معکوس نیستند و البته مگر با ایجاد و جذب نخبه ها در حلقه ها و گروه های روشنفکری. باید با همایش های مختلف مشکلات بررسی و راه حل های مختلف فرهنگی در سطح جامعه جاری و سیال بشه. نمی دونم تا الان همایشی در جهت حفظ زبان گیلکی برگذار شده یا نه. فکر می کنم این روزهای سردمداران مظلوم فرهنگی گیلان با از خودگذشتگی زیاد و با هزینه های شخصی دارن این راه رو طی می کنند. باز هم به شخصه فکر میکنم باید با ثبت NGO های فرهنگی این وظیفه و رسالت رو همه گیر کرد خوشبختانه چون این گروه ها اصلاً کار سیاسی نمیکنند بنابراین از طرف حکومت هم تحت فشار و بازخواست نخواهند بود.
به شخصه اعتقاد دارم که نه تنها زنده کردن زبان گیلکی بلکه پویا کردن اون هم دور از دسترس نیست اما اگر زودتر بجنبیم.
گیلک زبانها چندین دهه هست که از تمامی لحاظ دارن ضعیف تر میشن. من نمی دونم باید بگیم نسل های گذشته ما در حق ما جفای کردن یا نه! نمی دونم باید اونا رو خائن بدونیم یا نه! نمی دونم اگر ما جای اونها بودیم عملکرد بهتری داشتیم یا نه! اما اینو خوب میدونم که اگر چهار پنج نسل قبلی ما شاید فرصت اشتباه کردن داشتن ما اصلاً فرصت اشتباه کردن نداریم.چون ما داریم توی دوره ای زندگی می کنیم وسائل ارتباطی مدرن امروزی به روند نابودی فرهنگهای کوچکتر شتاب وحشتناکی داده. دوره ما حقیقتاً شروع دوران پلی آف فرهنگیه . فرهنگهای خرد در حال بلعیده شدن هستن و پلی آفی که این روزها به گردن ما افتاده شاید سخت ترین پلی آف باشه.
باید بجنبیم که از قافله عقب نیفتیم که فردا خیلی خیلی دیره.
زنده باد گیلکان آزاده
دوستان عزیز، اگر غلط انشائی و یا تایپی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید.
امین عزیز گمونم کمی محافظه کار شدی
من شماره داده بودم. تا بتونم باهات حرف بزنم
تلفن قبلیتو دارم منتها به دلایلی موفق به تماس نشدم
اگر ممکنه به mr.sadr@yahoo.com شماره ی جدیدتو رو ایمیل کن
راستی به بی سوادی من ببخش توی صفحه ایمیلتو پیدا نمی کنم
:d
سر در وبلاگ کی گیلکیه!؟
موضوع بحثم کی به گیلکی و گیلک ربط پیدا کونه!؟
عزیزانیم کی کامنت بنائیدی اکثر قریب به اتفاقم کی گیلکیدی!
متوجه نوبستم که چه ره متن ا موضوع به فارسی نیویشته ببسته و در ایدامه هم تمام بحثان به فارسیه.
جالبه کی بجرء ایتا مورد(حسین طوافی )همه راجبه همه چیز گب بزه ئید ولی کسی نوگفته کی چره ایا به گبلکی نینیویسم وگیلکی گب نزنیم!؟
اگه قراره جهت اعتلای ترقی ورشدهر چی بیشره فرهنگ گیلک و زبان گیلکی قدم اوسانیم , بهتر نیئه کی امی گبانا گیلکی بزنیم , تا شاید امی گبان همدیگرا بهتر حالی ببه و یا حتی خودش تشویق و تمرینی ببه گیلکی گب زئن و نیویشتن ره؟
می پسرˇ نامأ وا «فردا» بنم. می زنأ بگؤفتم «فردا» هرگز اویرأ نیبه «فردا». اگر راه حلی وجود دارد بگین تا استفاده کنیم
دامون عزیز حق با تو هست
اما وقتی گویشمون با هم فرق داره چه کنیم؟
من برای نوشتن یه مطلب بلند بصورت گیلکی کاملا مشکل دارم
و حتی میترسم که نتونم منظور خودموبرسونم
تصور میکنی که اگر من یه نوشته رو با گویش شرق گیلانی بنویسم یک غرب گیلانی میتونه متوجه منورم بشه
من متوجه نوشته زیر نمیشم چه کنم؟
اینکه گویش همدیگر رو یاد بگیریم بد نیست اما نمیشه این کار رو از همه خواست
از دوستان خصوصاً اونایی که به هر دو گویش تسلط دارند عذر می خوام منو به به خاطر کم بضاعتی ببخشین
---------------------
ورگˇ اؤجا:
خطاب به دامون: دلیل اینکه این مطلب به فارسی نوشته شد این بود که هنوز برای خواندن متن گیلکی بسیاری دچار مشکل هستند و چون این مطلب طولانی بود، لازم بود که به فارسی نوشته بشه. البته من معتقدم مشکل بسیاری در خواندن متن گیلکی (حال به هر لهجهای) به خاطر عدم آموزشه و بس.
خطاب به صدر: دوست عزیز، من با تو موافق نیستم. تجربه این پنج شش سال به من ثابت کرده که مردم شرق و غرب و مرکز گیلان برای فهم لهجه هم دچار آن مشکل بزرگی نیستند که اغلب عنوان میشود. تنها نیاز به کمی درنگ و کمی تفاهم دارد.
درباره جملهای که نوشتی هم میخواهم آن را با تغییراتی به شرق گیلان نزدیک کنم تا ببینیم چهقدر تفاوت وجود دارد. جمله این بود:
می پسرˇ نامأ وا «فردا» بنم. می زنأ بگؤفتم «فردا» هرگز اویرأ نیبه «فردا».
و حال میشود:
می پسرˇ نامه با (خأ) «فرده» بنم. می زنه بوتم (بگوتم) «فرده» هرگی اویرأ نبنه «فرده».
خودتان انصاف دهید، آیا مشکل فهم این جمله شرق یا غربی بودن آن است؟ مسأله اینجاست که این یک متن ادبیست و هر متن ادبی نیاز به رمزگشایی دارد. به ویژه این عبارت که یک متن پیچیده ادبیست و حتی اگر فارسیاش هم نوشته شود برای فهم نیاز به تلاش فراوان دارد و چنان عبارت پر از ابهام و ایهامیست که راه را برای هرگونه تأویلی باز میکند.
بارها شده که خوانندگان داستانهای من گفتهاند: این سخت است خواندنش! این طوری خواننده زیادی نخواهی داشت.
و من اغلب در جواب میگویم: مگر یک داستان فارسی چند خواننده دارد؟ مگر ملت ایران در کل چهقدر اهل خواندن است؟ مگر تیراژ پرطرفدارترین کتاب داستان یا رمان فارسی در کشور هفتاد میلیونی چند هزار جلد است؟
در ضمن، مگر نه اینکه خوانش یک متن ادبی نیاز به درگیری ذهن با متن و تلاش و کوشش دارد؟ حال به هر زبانی باشد.
أشأنˇ گب، مرأ حألی نیبه!
دوست عزیز (ورگ) دلیلی کی باوردی مرا قانع نوکود.
خیلی از مطالبانا قبلآ به گیلکی بینیویشتی کی هان قده طولانی بو و به نظر من هم خیلی کار مفیدی بو.
ظمنآ تو (شوما) امثال تو (شوما) باید ا تنبلیی کی امی مردم میان برای نیویشتن و خواندن گیلکی نهایا جه میان ببرید. اگه شومان کوتاه بائید و بیگید کی خیلیان نتانیدی گیلکی بخوانید بنظر من ویشتر دامن زنیدی به ا تنبلی و ان به نوعی خودش کوتاه امون در راهی ایسه کی قراره بیشی (یعنی رشد و ارتقاء فرهنگ و زبان گیلکی).
در ظمن گیریم کی او متن دراز روده بو می جوابا کی تانستی به گیلکی بدی!؟
دوست عزیز از قدیم بوگفتیدی خواستن توانستنه من ایتا رشتی ایسم و می لهجه توی لاهیجانی مرا کمی فرق کونه ولی هاتوئی کی خودت هم ( صدر )ره توضیح بدائی با تی لهجه مشکلی نارم و سعی کونم کی جه مطالبی کی به لهجه های دیگه ای کی بجزء خودم لهجه نیویشته به درک کلی و استنباط کلی بدارم و جه روش همه یا خواندن و در کل متوجه بوستن ایستفاده کونم و انم ترا بگم کی خیلی جه مطالب جاقلان شرق گیلانا اشان وبلاگان مئن خوانم و اصلا هم موشکل نارم.
-------
صدر عزیز چیز ایی کی بوجور بینیویشتم تقریبآ جواب تی سوءال هم ایسه کی وابرسه ای چی راه حلی برای خواندن ومتوجه بوستنه لهجه های دیگه ای کی گیلان میان صحبت به نها؟
هاتویی کی بوگفتم خواندنه کل مطلب و نتیجه گیری و درک مطلب هم بصورت کلی بهترین راه حله .ظمنآاگه چند بار ایتا متنی یا کی به لهجه های دیگه نیویشته بوبسته یا بخوانی فکر کونم کمک بو کونه تا یواش یواش راه دکفی.
امی موشکل انه کی اصولآ حوصله بخرج ندیم تا بینیویسیم و بخوانیم (البته می منظور گیلکییه).
در هر صورت شاد بیبید و موفق.
---------------------
ورگˇ اؤجا:
أدأش، اگه ورگˇ باخی مطالب و بحثؤنه بینی (أسفالتˇ سر و وارشˇ جیرˇ سلسله وانیویسؤن برای مثال) دینی که مطالب طولانی به گیلکیم داشتیم. امما ای بحث چون مهم بو (مهم نه به معنای جدی، بلکه به ای معنا که لازم بو همه ای بحثˇ مئن شرکت بکونن حتی اوشؤنی که گیلکی بلد نین بنویسن) مجبور بؤم که به فارسی بنویسم. خودتم تینی بینی که اگه ای مطلب گیلکی بو شاید این همه بحث نبنأ بو اونˇ سر.
در کل مو تی همره موافقم و فیکر کؤنم ورگˇ سابقه و آرشیو اینه تایید کؤنه که گیلکی خو جیگا دأنه مئبه.
دامون عزیز اما امین عزیز:
شمی حرفونه قبول دءنم اما شاید می کاره اسم تنبلیه
شاید اگر گیلان مین هیسابوم ای مسائله ندشتم اما غریب اباد مئن هیسمو با بچه های غرب گیلان ارتباط زیادی ندنم
می مشکل چیز دیگری هم هیسه
اونم اینه که مو لاهیجونی نیم
رودسر شی هیسم
لاهیجون به هر دو طرف نزدیکه در حقیقت وسط هیسی ( به قول امین گیلان مرکزی)و مردمش هر دو لهجه بهتر توجه بونن
امیدوارم روزی برسه که کتاب ادبیات گیلان جغلان در چر ببون از گویشای گیلکی
ای کاش دانشگاه های گیلان یه روزی درسی به اسم گویش های گیلان تدریس ببون
ای کاش روزی برسه که غرب گیلان و شرق گیلان به هم نزدیک تر ببون
و همدیگر حرفانه بهتر بفهمن
حتمآً مطالبی که بنوشتم بخوندی
دوست دشتم مره جواب بدی
تره آدم منطقی ای دوءنم
هینه وسن تی جواب می وسن خیلی مهمه
ممنون بونم سریعتر مره جواب بدی
ضمناً راست بوتی
فکر کونم بازم متوجه معنی او جمله نبوم
اگر یه نفر ای جمله می وسی بخونه متوجه بونم اما خواندن متن گیلکی خیلی راحت نیه
مثلا ای کلمه نیا بکون.
کیسه: چه کسی است؟
کیسه: بافته ای معمولاً مسطیل شکل که جهت نگهداری و یا حمل آسانتر اشیا از آن استفاده می کنن
و ...
می ایمیل هم که الحمدالله باز نبونه
بعد از 22 شاید باز ببون اگر باز ببو تی وسی ایمیل هدنم که انشاء الله در خدمت بی یسم
سلام، بالاخره دامون شمره مجبور بگود گیلکی بنویسین،اینی دس درد نکونه، حوصله نگودم محمدوشاهین بحث دُنبالاکُنُم. گومون کُنُم گورکی بگوتُبون: «دردونیافقط دوطبقه شناسم، کارگرو سرمایه دار».
اِرِِِه شِه اُره شِه بَنین کنار،بنویسین، تا تونین امروز گبونَ،جوونونَ دردونَ بنویسین...دِخوددونین،موپیرمو تازه بومام شیمی مییَن...زنده بمونین...
صدر عزیز بینیویشتی کی غریب آباد ایسائی ولی نینیویشتی کی کویا ایسائی.در هر صورت خواستیم بگم من هم بیرون جه کیشور زندگی کونم ولی سعی کونم می مطالبانا ویشتر به گیلکی بینیویسم. تانی به می وبلاگ سر بزنی و بیدینی.
در ظمن از انکی کویا شینی و چی موقعیت جغرافیائی مئن ایسائی اصلآ مهم نیئه مهم انه کی بخائی کی گیلکی بخوانی و بینیویسی.
هاتوئی کی بوگفتم منم رشتییم ولی جاقلان شرق گیلان (فرقی نوکونه لاهیجانی - لنگرودی - رودسری ) مطالبانا خوانم و ازشون ایستفاده هم کونم.
در مورد کلمه ای که مثال بزئه ای خواستیم ایتا توضیح بدم کی یک چنین کلماتی خودشانه جمله مئن خودشانه معنی و مفهومه مشخصا کونیدی. مثال :
وقتی کرا راجب ایتا شخص صحبت کوداندری کی غایبه و حظور ناره د اویا جمله ای کی کرا عنوان بوستاندره خودش مئن معنی مفهوم کیسهء برنج ناره چون کی در مورد ایتا شخص صحبت کوداندریم.
و برعکس اگه جائی در مورد گندم و برنج و آرد صحبت بوستاندره د اویا امان دنبال شخصی نگردیم کی بخائیم وابرسیم او شخص کیه یا کیسه ؟
----------------------
تهماسب عزیز, خواهش کونم و خیلی خوشحالم کی یک چنین جوی ایا بوجود بامو کی برداشت شوما راجبش اتوئییه و من انا به فال نیک گیرم و امید وارم کی از ان به بعد بدون رعایت ا مسئله کی کی کویا شینه و کویا ایسا بدون در نظر گیفتن مرز برای گیلکی با هر لهجه و گویشی (منظور گیلکی ) بحثانی اتوئی سازنده محیطی دوستانه مئن بداریم تا باعث رشد و سازندگی امی گیلان عزیز و اونی فرهنگ ره ایتا پوشتوانه قوی ببه.
همگی موفق بیبید
دامون جان،ای تصور که مو توی کشور دیگه زندگی بوکنم هم می وسی محاله
می منظور از غریب آباد تهرانه
شاد ببی












